معرفی و دانلود کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرودsubscriptionAvailable

کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود

خاطراتی از پدر و مادرم گابریل گارسیا مارکز و مرسدس بارچا

نوع کتاب
۵.۰ امتیاز(از ۳ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود

کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود نوشته رودریگو گارسیا پسر گابریل گارسیا مارکز است که با ترجمه علی‌اکبر عبدالرشیدی منتشر شده است. این کتاب خاطراتی از گابریل گارسیا مارکز و همسرش مرسدس بارچا است. 

درباره کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود 

گابریل گارسیا مارکز، داستان‌نویس مشهور کلمبیایی است او در ۶ مارس ۱۹۲۷ متولد شد و  در ۱۷ آوریل ۲۰۱۴ از دنیا رفت. او متولد شهر آراکاتاکا است و سال‌های زیادی از عمرش را در مکزیک گذرانده است. گابو (گابریل گارسیا مارکز) با خلق شاهکارهایی همچون صد سال تنهایی و عشق سال‌های وبا بهترین داستان‌نویس تاریخ آمریکای لاتین و از بزرگ‌ترین نویسندگان قرن بیستم لقب گرفت. مارکز درمجموع ۲۴ کتاب نوشت و در سال ۱۹۸۲ جایزۀ ادبی نوبل را از آن خود ساخت.

گابو و مرسدس؛ یک خداحافظی است. این کتاب روایت زندگی گابریل گارسیا مارکز و همسرش مرسدس بارچا است که بیش از نیم قرن در کنار هم زندگی کردند. این کتاب آن است که نویسنده‌اش، رودریگو گارسیا، پسر گابو و مرسدس است. رودریگو در کلمبیا زاده و در مکزیک بزرگ شده و تحصیلاتش را در دانشگاه هاروارد به پایان برده است. او نویسنده و کارگردان فیلم‌های مستند است و در این اثر کوتاه و درخشان تصویری لطیف از عشق و از دست دادن ارائه می‌دهد. گابریل گارسیا مارکزی که در این کتاب می‌بینیم پیرمردی است درگیر آلزایمر که روزهای آخر زندگی‌اش را می‌گذراند. 

خواندن کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به زندگی و آثار گابریل گارسیا مارکز پیشنهاد می‌کنیم. 

بخشی از کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود

ماه مارس ۲۰۱۴ بود. در یکی از روزهای هفته، به مامان زنگ زدم. بابا دو روز بود که در بستر افتاده بود. ظاهراً سرما خورده بود. اتفاق عجیبی نبود. آن روزها، از این سرماخوردگی‌ها زیاد اتفاق می‌افتاد. اما مامان مرا متقاعد کرد که این بار وضع فرق می‌کند. «نه چیزی می‌خورَد و نه از جایش بلند می‌شود. در عوالم خودش است. نا ندارد. نه نیرویی برایش باقی مانده و نه حالی.» مامان با لحنی حاکی از پیش‌بینی روزهای آینده، به یکی از دوستان هم‌سن‌وسال پدرم اشاره کرد. «آلوارو سپدا هم قبل از مردنش همین وضع را پیدا کرده بود. او هم اول، سرما خورد و بعد، مرد. فکر کنم این سرماخوردگی او را از پای درآورد.» آلوارو سال پیش مرده بود. صحبت تلفنی با مامان تمام شد. چندان نگران نشدم. فکر کردم مامان زیادی مضطرب شده. مامان هم پیر شده بود. آدم وقتی پیر می‌شود و هر روز یکی از دوستانش را از دست می‌دهد، از این فکر و خیال‌ها زیاد می‌کند. برادرانش را هم تازه از دست داده بود. هر دو کوچک‌تر از او و هر دو عزیز دلش بودند. طبیعی بود که نگران بابا هم باشد. حرف‌های مادرم مرا به فکر و خیال انداختند. یعنی همه چیز همین‌جور تمام می‌شود؟ به همین سادگی؟

مامان خودش دو بار به سرطان مبتلا شده بود. هر دو بار از مرگ جسته بود. قرار بود به لس‌آنجلس برود و تحت آزمایش قرار بگیرد. برادرم در پاریس زندگی می‌کرد. قرار شد از پاریس به مکزیکوسیتی بیاید و از بابا مراقبت کند. من هم در کالیفرنیا مراقب مامان باشم. برادرم که از پاریس رسید، پزشکان خبر دادند که بابا به ذات‌الریه مبتلا شده است. پیشنهاد دادند که بابا را به بیمارستان ببرند و چند آزمایش روی او انجام دهند تا خیالشان راحت شود. انگار این پیشنهاد را چند روز قبل از آن هم به مادرم داده بودند، اما او حاضر نشده بود بابا را به بیمارستان بفرستد. شاید از این موضوع وحشت داشت که آزمایش‌ها نتیجه‌های بدی را برملا کنند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گابو و مرسدس؛ یک بدرود و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابگابو و مرسدس؛ یک بدرود
عنوان دیگرخاطراتی از پدر و مادرم گابریل گارسیا مارکز و مرسدس بارچا
موضوعخاطرات، زندگی‌نامه
نویسندهرودریگو گارسیا
مترجمعلی‌اکبر عبدالرشیدی
انتشاراتنشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۴۰۰/۱۲/۰۷
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۳.۲۳ مگابایت
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۵۶۶-۴۲-۰
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۹۹۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
در جواب گفتم: «بابا این روزها در زمان حال زندگی می‌کند. دیگر به گذشته کاری ندارد. از گذشته جدا شده است. برای آینده هم دیگر انتظاری ندارد. چون آینده را هم فراموش کرده است. پیش‌بینی مبتنی بر تجربیات گذشته از زندگی‌اش رخت بربسته است. پیش‌بینی مبتنی بر تجربیات گذشته در تکامل اهمیت پیدا می‌کند. قصه‌گویی هم بر همین پایه شکل می‌گیرد. اما حالا، بابا از قید آن هم آزاد شده است.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
پدرم مثل هر نویسنده دیگری، نگران از دست دادن چیزی بود. و آن چیز زندگی بود. نگران مرگ بود که باارزش‌ترین و بزرگ‌ترین چیز را از او می‌گرفت. پدر نگران فرارسیدن مرگ بود. در نظر او، مرگ می‌توانست یک اتفاق ساده یا یک اختلال باشد، یک اتفاق منطقی یا یک حادثه بیهوده، یک رویداد قابل پیش‌بینی یا یک واقعه غیر قابل قبول.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
زمانی، به چند ماه دل خوش کرده بودیم. بعد، به چند هفته راضی شدیم. حالا، دیگر صحبت از چند ساعت بود. یعنی فردایش؟
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
زندگی رسمی قدیمی است که پیوسته تکرار می‌شود. همه کسانی که بر این کره خاکی زندگی کرده‌اند دچار این قبیل مشکلات بوده‌اند. زندگی قابل پیش‌بینی نیست. ولی وقتی مرگ تا این حد به کسی نزدیک شود، معمولاً خطا نمی‌کند و هدف را اشتباه نمی‌گیرد.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
شاید هدف از تغییر شکل و دگرگونی همین باشد که بتوانی خودت را از کسی جدا کنی. بچه‌ات که به دنیا می‌آید، با یک نگاه احساس وابستگی می‌کنی. حالا، باید با یک نگاه احساس عدم وابستگی کنی.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
هنگام نوشتن رمان عشق در زمان وبا، در موجی از ترانه‌های پاپ آمریکای لاتین غرق شد. یک بار به من گفت: «قصه کجا و ترانه کجا! قصه در بیان احساسات عمیق به گرد پای ترانه هم نمی‌رسد.»
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
مرگ در نبودن خلاصه نمی‌شود. مرگ همیشه در کنار ما وجود دارد. باید سنگینی وجود مرگ را در زندگی پذیرفت. حتی پرستاران هم همین احساس را بروز می‌دادند. درست است که کارشان را انجام می‌دادند، اما به‌گمانم، به فکر فرورفته بودند. قادر نبودند احساسشان را مخفی کنند. مرگ اتفاقی نیست که یا به‌دست زمان سپرده شود یا فراموش شود.
کاربر ۱۰۵۱۶۷۸۵
۰
صبح روز پنجشنبه نیک، جسد بی‌جانش را پیدا کردند. در تابوتی دفن شد که خیلی بزرگ‌تر از سبدی نبود که آئورلیانو با آن آمده بود. در مراسم تدفینش، افراد کمی حضور داشتند. دلیلش هم روشن بود. او فراموش شده بود. دیگر کسی او را به یاد نمی‌آورد. دلیل دیگرش گرمای شدید ظهر آن روز بود. پرنده‌ها هم از شدت گرما راه را گم کرده بودند و درست مثل ساچمه‌هایی بزرگ به دیوارها برخورد می‌کردند. انگار می‌خواستند دیوارها را سوراخ کنند و به درون اتاق‌ها بروند تا آنجا بمیرند. صد سال تنهایی