معرفی و دانلود کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است

کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۷۵ رأی)
پدیدآورندگان: 
نغمه نائینی
انتشارات: 
انتشارات سخن
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است

کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است نوشتهٔ نغمه نائینی است و نشر سخن آن را منتشر کرده است.

درباره کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است

آیناز، عشقی پنهانی و نافرجام را از گذشته را در سینه دارد، اما اتفاقاتی در پیش است تا درد و کینه‌ٔ پنهان، تازه شود. ملاقاتی اتفاقی و شروع دوباره‌ای در راه است تا آرامش ظاهری زندگی ‌آیناز را بر هم بزند. با خواندن رمان زمین به شکل احمقانه ای گرد است متوجه می‌شوید زمین به شکل احمقانه‌ای گرد است و ممکن است بعضی از آدم‌ها را که فکر می‌کردید دیگر نمی‌بینید باز هم ببینید یا اتفاقاتی برایتان بیفتد که هیچ فکرش را نمی‌‌کردید.

خواندن کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به دوستداران رمان ایرانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است

از چنار قدیمیِ نزدیک خانه گذشته‌ام که عطر خوشِ پلو به مشامم می‌خورد. نفس عمیقی می‌کشم و لبخند می‌زنم. سه چنار دیگر تا درِ خانه مانده - تنها خانهی قدیمیِ باقی مانده در کوچه- که صدای مردانه‌ای می‌گوید:

- ببخشید خانوم؟ پلاک ۱۶ میدونین کدومه؟

خشکم می‌زند. توی آن سرما، حس می‌کنم داغ می‌شوم. صدای مردانه دوباره می‌پرسد:

- خانوم؟ شما مال همین محل هستین؟

خدا! تکرار تاریخ که می‌گویند، همین است؟! شاید باز هم از اول… از نقطه‌ی آغاز…

سریع برمی‌گردم. مرد سوار بر وانت، سرش را خم کرده تا از شیشه‌ی نیمه پایین، جوابش را بدهم. در دل، به خیالم پوزخند می‌زنم که می‌گوید:

- دنبال پلاک ۱۶ می‌گردم. منزل حاج فخرایی… می‌شناسین؟

می‌گویم: همین جاست. بپیچین داخل کوچه، در بازه؛ جلوی در پرچم سیاه هست، مشخصه.

با تکان دست، تشکر می‌کند و به کوچه‌ی بن بست می‌پیچد.

جلوی در، کیفم را باز می‌کنم کلید را پیدا کنم که در باز می‌شود. سر بلند می‌کنم. ماهان است. با شلوار جین و پیراهن مشکی و لبخندی عمیق.

من هم لبخند می‌زنم.

- سلام… رسیدن به خیر! کِی اومدین؟ مارال و خاله هم هستن دیگه؟

از سر راهم کنار می‌رود و با همان لبخند می‌گوید: بله؛ اومدن.

بعد با شیطنت ادامه می‌دهد: منم خوبم!

از کنارش رد می‌شوم و می‌گویم: آخ ببخشید! خوبی؟ جایی میری؟

در را پشت سرم می‌بندد و همانطور که سه پله‌ی راهرو را پشت سرم بالا می‌آید، می‌گوید: نه.

عطر قرمه سبزی و پلوی زعفرانی در راهرو و خانه پیچیده. وارد می‌شوم و بلند سلام می‌کنم.

آشپزخانه‌ی بزرگ خانوم آقا شلوغ است. خودش به مخده تکیه زده و در هاون سنگی کوچک، زعفران می‌سابد.

- سلام مادر جان. خسته نباشی.

یک پایش دراز است و دامنِ پیراهنِ سیاهش را روی پاها کشیده. خم می‌شوم از روی روسری سه گوش سیاهش، سرش را می‌بوسم که می‌گوید:

- ننه، برو خیر مقدمیِ خاله ت… تو مطبخن.

«چشم»ی می‌گویم و راست می‌شوم. ماهان همانطور کنار در ایستاده.

خانوم آقا می‌گوید: بفرما پسرم… غریبگی نکن… الانه مردا هم سر می‌رسن.

آشپزخانه، گرم و معطر است. مامان آهو، رو به اجاق است؛ خاله آسیه و مارال و عمه توبا، هرکدام مجمعه جلوی رویشان، برنج پاک می‌کنند. شیرین و راحله با سینیِ لپه و لیمو عمانی سرگرمند و عمه توران با مُف مُف و اشک ریزان، پیاز پوست می‌کند. سلام که میکنم، مارال از جا می‌پرد و خندان بغلم می‌کند.

خاله هم می‌خواهد از زمین بلند شود، می‌گویم: پا نشو خاله.

بعد، از لا به لای سینی‌ها رد می‌شوم و تک تکشان را می‌بوسم. مامان آهو آخرین نفر است.

می‌گویم: بقیه کجان؟

مامان می‌گوید: میان کم کم… یه آب به دست و روت بزن، سفره رو ببر پهن کن.

با تنبلی می‌گویم: بذارید از راه برسم… هنوز مارالو درست و حسابی ندیدم.

شیرین می‌گوید: من سفره رو پهن می‌کنم زن دایی.

مامان به من چشم غره می‌رود. به شکم برآمده‌ی شیرین اشاره می‌کنم و چشمک می‌زنم.

- شما چرا با این حالتون؟!

خاله آسیه با خنده می‌گوید: کمرباریک‌تر از تو نبود؟!

ماهان از کنار در می‌گوید: بدین به من. بیکارم.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زمین به شکل احمقانه ای گرد است و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزمین به شکل احمقانه ای گرد است
موضوعرمان، داستان ایرانی
نویسندهنغمه نائینی
انتشاراتانتشارات سخن
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۹/۰۴/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۶.۱۸ مگابایت
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۷۲۹۹۳-۶
تعداد صفحه‌ها۴۹۱ صفحه
قیمت کتاب۱۹۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

شیوا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۷

جزئیات، جزئیات، جزئیات! در این داستان رکورد چای ریختن، چای گرداندن و چای خوردن شکسته شده! سرتاسر داستان پر است از گفتگوهای روزمره کاملا بی اهمیت بی محتوا. تمام کارکترهای داستان یک فکر و ذکر بیشتر ندارند و اون هم...بیشتر

۱
محبوبه غلامی
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۹

شروع داستان خوب بود اما متاسفانه بعد از یک فصل تبدیل شد به روزمرگی ها و تعارف و.. طوری که فقط صفحه ها رو ورق زدم. آرزوی بهترین ها رو دارم برای نویسنده

۰
صفا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۱/۳۱

من از خواندنش خوشم آمد .گرچه کلیشه ای تکراری بود ولی لجم میگرفت از عمه طلعت و حوصله سربر بود .کارهاش و زندگیش و.....آخر کتاب را هم یه کم ضعیف به اتمام رسوند.آیناز چه مشکلی پیدا کرد که عماد بهش...بیشتر

۰
fatemeh
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۱/۰۴

من همه‌ی کتاب های این نویسنده رو خوندم و قلمشون رو هم خیلی دوست دارم ولی به نظرم ضعیف ترین کتابشون از هر لحاظ این کتاب بود. متن داستان روان بود اما بیش از حد به جزئیات پرداخته شده مثل چایی...بیشتر

۰
دردونه
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۰

چقدر دوستش داشتم. چقدر زیاد.

۰
کاربر ۳۴۹۶۹۴۵
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۱۹

خیلی دوسش داشتم عشق پاکی داشتن،فقط آخرش کلی اشکمو دراورد

۰
کاربر ۱۶۱۵۵۷۰
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۲

قشنگ بود

۰
کاربر ۱۲۰۶۰۳۸
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۲

بسیار بسیار رمان زیبایی بود من نتونستم زمین بزارم و همشو خوندم ...خیلی خوب بود

۰
تارا
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۳

داستان کلیشه ای، چیپ و کاملا زرده زرد. قلم ضعیف و نوشتنی انگار از روی اجبار. این سبک داستان‌ها دیگه نخ نما شدن بعبارتی. دریغ از اندکی تازگی و نو اندیشی. روابط فامیلی تکراری و دیالوگهای خسته کننده. اصلا با هیچ...بیشتر

۰
نوریه
مطمئن نیستم.
۱۴۰۱/۰۶/۳۰

آخر داستان رو دوست نداشتم درکل بد نبود ولی حرف خاصی نداشت

۰
کاربر 1539704
۱۴۰۱/۰۲/۲۲

کتاب فوق العاده نثر ساده و قشنگی داشت خصوصا دیالوگای مادر بزرگ داستان کاملا من رو برد به دوران کودکیم و خونه پدر بزرگم و نذری پزون ها عالی بود

۰
Atoosa
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۸

خیلی خوب و قشنگ و روان و غیر منتظره بود

۰
هدی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۲

کتاب جالبی بود البته بعضی جاها حوصله سربر میشد و اخرش واقعا شوکه شدم

۰
کاربر ۵۱۶۳۸۷۳
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۷/۰۲

سلام،نوشته های خانم نغمه نایینی خیلی زیباست و آموزنده، هم قلم خوبی داره،هم فضای داستان‌هاش با فرهنگ ما جور در می آد،از نظر بنده نویسنده قابلی هستن ،امیدوارم باز هم آثاری از ایشون موجود بشه و بخونم.

۰
کاربر 8748339
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۸

، عاشقانه ای بدور از لوس بازی و کاملا منطقی و زیبا

۰

بریده‌هایی از کتاب

محبوبه غلامی
۴
-نَقلِ ناشکری نیست… گله گذاری و بونه‌س که چهار کلوم اختلاط کنیم… اگه عین کنیز کفگیر خورده ناله می‌کنم، بالا اینه که ناز بیارم. شما خودت بد عادتم کردی.
tarane_ni
۴
چه خوب که زمین گرد است عشقِ من! می روی آنقدر می‌روی که باز آن سوی زمین، می‌رسی به من!
tarane_ni
۳
همین که باشی همین که نگاهت کنم مست می‌شوم خودم را می‌آویزم به شانهٔ تو با تو بمیرم یا بخندم؟
fateme davari
۰
خدا همچنان میانِ همهمهٔ صحن، خیره مانده به منِ کمترینش. آغوش بخشنده‌اش می‌شود دستهای عمه طلعت که مرا پناه دهد؛ محبتِ بی‌پایانش می‌نشیند توی چشمهای مهربانِ مامان آهو؛ صفای حضورش را می‌دهد به خانوم آقا و حاج بابا و پشتوانهٔ وجود بی‌بدیلش را می‌ریزد توی استواری و پشت گرمیِ پر صلابتِ بابا طاهر.