با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن! اثر اوزان وارول

دانلود و خرید کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن!

راهکارهایی ساده برای جهش‌هایی بزرگ در کار و زندگی

۴٫۱ از ۱۰ نظر
۴٫۱ از ۱۰ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن!  نوشته  اوزان وارول  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن!

کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن! نوشته اوزان وارول است که با ترجنه حمید هاشمی منتشر شده است. این کتاب راهکارهایی ساده برای جهش‌هایی بزرگ در کار و زندگی می‌پردازد.

درباره کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن!

فکرکردن مانند دانشمند موشکی یعنی سعی کنیم از دیدی متفاوت به جهان نگاه کنیم. دانشمندان موشکی هر چیز غیرقابل‌تصوری را ممکن می‌دانند و مسائل حل‌نشدنی را حل می‌کنند. آن‌ها شکست‌ها را به موفقیت و محدودیت‌ها را به مزیت تبدیل می‌کنند. هر شکستی را معمایی می‌دانند که باید آن را حل کرد، نه بن‌بستی که نمی‌توان از آن عبور کرد. آن‌ها بر اساس اعتقاد کورکورانه حرکت نمی‌کنند، بلکه با سلاح شک و تردید راه خود را می‌جویند. هدف آن‌ها کسب نتایج کوتاه‌مدت نیست، بلکه به پیشرفت‌های طولانی‌مدت فکر می‌کنند. آن‌ها می‌دانند هیچ قانونی وحی مُنزل نیست، هیچ پیش‌فرضی غیرقابل تغییر نیست و همیشه می‌توان راه جدیدی برای حل مشکلات پیدا کرد.

برخی از نکاتی که در این کتاب مطرح می‌کنیم، در مورد تمام علوم صدق می‌کند. فکرکردن مثل دانشمند صنایع موشکی محاسن بسیاری دارد، ولی اغلب ما تصور می‌کنیم باید حتماً نابغه باشیم تا بتوانیم مثل دانشمند موشکی فکر کنیم. اما موضوع این کتابْ نظریهٔ پیچیدهٔ پرتاب موشک نیست و ربط چندانی به مسائل دقیق صنایع هوافضا ندارد. نه نموداری در آن وجود دارد و نه نیازی به فرمول‌های اتحاد و تجزیهٔ ریاضی دارد. منظور نویسنده از مثال‌زدن علوم پیچیدهٔ هوافضا خلاقیت و تفکر انتقادی است که اگر دکترای اخترفیزیک هم نداشته باشید، می‌توانید در مورد آن‌ها بصیرت به دست بیاورید و هر کس این کار را بکند، زندگی‌اش دستخوش تغییر می‌شود.

این کتاب بسیار کاربردی است و به توضیح مزایای تفکر دانشمندان موشکی بسنده نمی‌کند، بلکه راهکارهای ملموس و عملی استفاده از این سبک تفکر را هم نشان می‌دهد تا هر کسی هر جایی که هست، در سایت پرتاب موشک، در اتاق هیئت مدیره یا در اتاق نشیمن خانه‌اش، بتواند از آن استفاده کند.  

خواندن کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کسانی که به دنبال موفقیت هستند پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب مثل یک دانشمند موشکی فکر کن!

من در خانواده‌ای معمولی متولد شدم و همیشه در پی فرصت‌های بهتر در زندگی می‌گشتم. پدر من در شش‌سالگی شروع به کار کرده بود تا به پدرش که رانندهٔ اتوبوس بود و مادرش که خانه‌دار بود کمک کند. او همیشه قبل از طلوع خورشید از خواب بیدار می‌شد، روزنامه‌هایی را که تازه از دستگاه چاپ بیرون آمده بود جمع می‌کرد و قبل از این‌که به مدرسه برود آن‌ها را می‌فروخت. مادرم در یکی از روستاهای ترکیه به دنیا آمد و بزرگ شد و پدرش، پس از مدتی چوپانی، در مدرسه‌ای دولتی معلم شد؛ مدرسه‌ای که خودش با کمک مادربزرگم، که او نیز معلم بود، خشت‌به‌خشت ساخته بود.

در دوران کودکی و نوجوانی من، برق شهر ما دائمی نبود و خاموشی‌های مکرر برای من، که پسر کوچکی بودم، ناراحت‌کننده و ترس‌آور بود. پدر من برای این‌که حواسم را از خاموشی پرت کند، بازی مخصوصی ابداع کرده بود. هر وقت برق می‌رفت، او شمعی روشن می‌کرد، توپ فوتبال من را برمی‌داشت و برایم توضیح می‌داد چه‌طور زمین (توپ فوتبال) به دور خورشید (شمع) می‌چرخد. 

این اولین درس‌هایی بود که در حوزهٔ نجوم آموختم و فکرم را به‌شدت مشغول خود می‌کرد.

شب‌ها موقع خوابیدن به کیهانی فکر می‌کردم که پر از توپ‌های فوتبال است. اما در طول روز دانش‌آموزی بودم که در سیستمی آموزشی، که بسیار بر یکسان‌سازی تأکید داشت، درس می‌خواند. معلم دبستانْ ما را به اسم‌های واقعی‌مان مثل عثمان یا فاطمه صدا نمی‌زد، بلکه مثل گوسفندان برای هر دانش‌آموزی عددی انتخاب کرده بود و اسم یکی ۱۵۴ و اسم دیگری ۳۵۹ بود (عددی که برای من انتخاب کرده بود کدی است که در تمام عمرم برای رمزگذاری همه‌چیز استفاده کرده‌ام و به‌همین‌دلیل نمی‌گویم چه عددی بود. همیشه می‌گویند رمزتان را مرتب عوض کنید، ولی من این کار را نمی‌کنم). ما در مدرسه لباس‌های مشابهی می‌پوشیدیم؛ همه لباس‌های یک‌شکل آبی روشن و یقه‌سفید داشتیم و پسرها همه باید موهای‌شان را می‌تراشیدند.

هر روز صبح سرود ملی می‌خواندیم، بعد سوگند دانش‌آموزی می‌خوردیم و عهد می‌کردیم وجودمان را فدای ملت کنیم. پیام این کارها کاملاً روشن بود: خود را به انقیاد درآورید، امیال غریزی خود را سرکوب کنید و یکسان‌شدن را به قصدِ دست‌یابی به هدفی والاتر بپذیرید.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
سقراط
۱۴۰۰/۰۹/۰۹

سلامم! خب ترجمه کتاب خوب بود و داستان متن روانی داشت ولی قصه توی کل زندکی کاربردی نیست و شاید توی قسمتی از زندگیتون کاربردی باشع وقتی کتاب را می خواندم حس نسبتا خوبی داشتم قسمت های مهم کتابو بهتر که خط

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۸۰)
کودکان، به‌صورت شهودی، از حقیقتی در این عالم خبر دارند که بیشتر بزرگ‌سالان از آن خبر ندارند. آن‌ها می‌دانند تمام جهان یک بازی بزرگ و شگفت‌انگیز است.
استادی
برخلاف نظر عموم، پیشرفت با کشف پاسخ‌های هوشمندانه شروع نمی‌شود، بلکه با طرح سؤال‌های هوشمندانه شروع می‌شود.
روزبه افشار
چه کاری در این دنیا هست که آن‌قدر دوست داشته باشی انجام بدهی که شکست و موفقیت برایت بی‌اهمیت باشد؟»
استادی
دیوید موری، که خود یکی از دانشمندان هوافضاست، می‌گوید: «زیباترین راه‌حل‌ها کمترین مؤلفه‌ها را دارند ولی می‌توانند بیشترین مشکلات را حل کنند.»[۳۹]
استادی
روال‌ها همیشه نگاهی به عقب دارند و در پاسخ به مشکلات قبل به وجود آمده‌اند. اگر آن‌ها را وحی مُنزل در نظر بگیریم و نتوانیم آن‌ها را زیر سؤال ببریم، جلوی حرکت روبه‌جلوی ما را می‌گیرند و به‌مرور زمان در رگ‌وپی سازمان‌ها و شرکت‌های ما رسوب و آن‌ها را مسدود می‌کنند.
استادی
اعضای یکی از تیم‌ها با یکی از رستوران‌های پرطرفدار محل تماس گرفتند، میزی را رزرو کردند و بعد میز را در آخرین لحظه، به کسی که همان لحظه می‌خواست از آن میز استفاده کند، فروختند. این دانشجویان ظرف دو ساعت چندصد دلار پول درآوردند که درآمد چشمگیری بود. اما اعضای تیمی که بیشترین پول را به دست آورد، برخورد متفاوتی با این مسئله کردند. آن‌ها با خود فکر کردند نه بودجهٔ پنج‌دلاری و نه مهلت دوساعته هیچ‌کدام دارایی باارزشی نیستند، بلکه مهلت سه‌دقیقه‌ای صحبت در کلاس مهم‌ترین دارایی آن‌هاست و این مهلت سه‌دقیقه‌ای را به شرکتی که می‌خواست از میان دانشجویان دانشگاه استنفورد کارمند بگیرد فروختند و ششصدوپنجاه دلار گرفتند.
روزبه افشار
تینا سیلیگ، یکی از مدیران گروه سرمایه‌گذاری دانشکدهٔ فناوری دانشگاه استنفورد، برنامه‌ای به نام چالش پنج‌دلاری برای دانشجویانش به راه انداخت تا مفهوم راهکار و راهبرد را به آن‌ها آموزش بدهد. [۳۵] او دانشجویان را به چند تیم تقسیم کرد، به هر تیم پنج دلار بودجه داد، از آن‌ها خواست ظرف دو ساعت از هر راهی که می‌توانند پول بیشتری به دست بیاورند و بعد طی سه دقیقه برای اعضای کلاس توضیح بدهند چه کار کردند و چه نتیجه‌ای به دست آوردند.
روزبه افشار
با روش دکارت، به‌جای این‌که دیگران بینش و اصول ما را تعیین کنند تا با استفاده از آن پیشرفت کنیم، روش کار دیگران را کاملاً رها می‌کنیم. فرض‌های موجود را رها و سعی می‌کنیم روش خودمان را پیدا کنیم، مثل کسی که در جنگل بکری راه جدیدی ایجاد می‌کند و هر چه به وجود می‌آورد محصول فکر خود اوست.
استادی
بعضی از دانشجویان می‌گفتند با این پول مواد و لوازمی تهیه کردند تا با آن ماشین بشویند و پول دربیاورند، بعضی دیگر جایگاهی نصب کردند و لیموناد فروختند یا عده‌ای بلیت بخت‌آزمایی خریدند. این‌ها همان روش‌های همیشگی و معمولی است که در قدم اول به ذهن همه می‌رسد و ما را عقب نگه می‌دارد. کسانی که توانستند درآمد بیشتری کسب کنند، اصلاً از پنج دلار خود استفاده نکردند، چون متوجه شدند پنج دلار اساساً نکتهٔ انحرافی است و به هیچ دردی نمی‌خورد. لذا اصلاً آن را در نظر نگرفتند و صورت‌مسئلهٔ خود را به این ترتیب تغییر دادند: «چطور می‌توان بدون هیچ پولی کسب درآمد کرد؟»
روزبه افشار
گاهی اوقات لازم است چیزهایی را که یاد گرفته‌ایم فراموش کنیم و کار را از ابتدا شروع کنیم.
استادی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۷۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۸/۰۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۵۴-۲۹۱-۷
تعداد صفحات۳۷۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۸۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۴۰۰/۰۸/۰۸
شابک۹۷۸-۶۲۲-۲۵۴-۲۹۱-۷