میهای چیکسنت میهای (بیوگرافی و دانلود کتاب‌ها)

میهای چیکسنت میهای

بیوگرافی میهای چیکسنت میهای

میهای چیکسنت میهای، روان‌شناس برجسته‌ی مجارستانی‌ـ‌آمریکایی، از پیشگامان حوزه‌ی Positive Psychology به شمار می‌آید. بسیاری او را با عنوان پدر نظریه‌ی اوج می‌شناسند؛ مفهومی که خود او برای توصیف حالتی از تمرکز عمیق و عملکرد بهینه ابداعش کرد. میهای به‌عنوان استاد دانشگاه، سخنران عمومی و یکی از مدیران مرکز پژوهش کیفیت زندگی در دانشگاه نیز فعالیت داشته است. پرسشی ساده اما بنیادین محور اصلی پژوهش‌های او در طول زندگی‌اش بود: چه چیزهایی زندگی را واقعاً شاد و رضایت‌بخش می‌کند؟

او همراه با روان‌شناس نامدار، مارتین سلیگمن، دریافت که بخش بزرگی از روان‌شناسی سنتی بیشتر بر آسیب‌ها، اختلال‌ها و مشکلات ذهنی تمرکز دارد و کمتر به جنبه‌های مثبت زندگی انسان توجه می‌کند. از همین رو، این دو پژوهشگر تلاش کردند حوزه‌ای را شکل دهند که تمرکز آن بر شادی، بهزیستی و ظرفیت‌های مثبت انسان باشد؛ حوزه‌ای که هدفش شناخت شرایطی است که به انسان‌ها کمک می‌کند شکوفا شوند و زندگی رضایت‌بخشی داشته باشند.

شهرت جهانی میهای پیش از شکل‌گیری رسمی روان‌شناسی مثبت، با انتشار کتاب مشهورش، Flow: The Psychology of Optimal Experience، در سال ۱۹۹۰ آغاز شد. این کتاب که به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شد، به‌سرعت به اثری پرفروش تبدیل شد و توجه طیف گسترده‌ای از مخاطبان، از مدیران تجاری گرفته تا سیاستمدارانی چون بیل کلینتون و تونی بلر، را به خود جلب کرد. حتی مربی تیم فوتبال آمریکایی دالاس کاوبویز، جیمی جانسون، پس از قهرمانی تیمش در سوپربول ۱۹۹۳ گفته بود که این کتاب نقش مهمی در موفقیت تیم داشته است.

علاقه‌ی میهای به مفهوم اوج از سال‌های تحصیلش در University of Chicago شکل گرفت. او در آن دوران بارها مشاهده کرد که نقاشان هنگام کار در آتلیه‌های خود چنان غرق در فعالیتشان می‌شوند که زمان و دنیای اطراف را فراموش می‌کنند. نکته‌ای که بیش از همه او را شگفت‌زده می‌کرد رفتار آن‌ها پس از پایان کار بود: بسیاری از این هنرمندان پس از اتمام یک اثر، به‌جای لذت‌بردن از آن، بلافاصله بوم را کنار می‌گذاشتند و کار تازه‌ای را آغاز می‌کردند. میهای به این نتیجه رسید که آنچه هنرمندان در پی آن هستند نه صرفاً اثر نهایی، بلکه تجربه‌ی غرق‌شدن کامل در فرایند آفرینش است. او بعدها این پدیده را به‌صورت علمی بررسی کرد و دریافت که حالت اوج تنها به هنرمندان محدود نیست. این تجربه در میان گروه‌های گوناگون دیده می‌شود؛ از ورزشکاران حرفه‌ای و کوهنوردان گرفته تا شطرنج‌بازان، نوازندگان، رقصندگان و بسیاری از افرادی که در فعالیتی چالش‌برانگیز و لذت‌بخش غرق می‌شوند.

میهای در پژوهش‌هایش از روش‌هایی نوآورانه بهره گرفت. او با استفاده از دستگاه‌های پیجر و پرسشنامه‌هایی که افراد در طول روز پر می‌کردند، داده‌هایی درباره‌ی تجربه‌های روزمره‌ی انسان‌ها جمع‌آوری کرد و از این طریق پایگاه داده‌ای گسترده از تجربه‌های شخصی افراد ساخت. نتایج این مطالعات در کتاب حاضر ارائه شد و در آثار بعدی او مانند The Evolving Self و Creativity و Good Business در مسیرهای گوناگون بسط یافت.

تمرکز او بر تجربه‌های مثبت مانند لذت، خلاقیت و درگیری عمیق ذهنی زمینه‌ی نظری همکاری‌اش با سلیگمن را فراهم کرد. این دو در سال ۲۰۰۰ مقاله‌ای اثرگذار در مجله‌ی American Psychological Association منتشر کردند که نقش مهمی در معرفی رسمی روان‌شناسی مثبت به جامعه‌ی علمی داشت. دستاوردهای او موجب شد به عضویت American Academy of Arts and Sciences درآید و جوایزی چون جایزه‌ی Clifton Strengths در سال ۲۰۰۹ و جایزه‌ی Széchenyi در سال ۲۰۱۱ را دریافت کند. همچنین در سال ۲۰۱۴ نشان عالی شایستگی جمهوری مجارستان به او اعطا شد.

میهای در سال ۱۹۹۹ با پیوستن به Claremont Graduate University، همراه با پژوهشگر همکارش، جین ناکامورا، مرکز پژوهش کیفیت زندگی را بنیان گذاشت. این مرکز یکی از مؤسساتی بود که برای گسترش و توسعه‌ی پژوهش در حوزه‌ی روان‌شناسی مثبت شکل گرفت. ناکامورا درباره‌ی او گفته است که در طول سال‌ها همکاری، همواره از سخاوت، توجه و حمایت او از دانشجویان و پژوهشگران شگفت‌زده بوده است.

آثار و اندیشه‌های او همچنان در پژوهش‌های روان‌شناسی، مدیریت، آموزش و مطالعات خلاقیت الهام‌بخش بسیاری از پژوهشگران و علاقه‌مندان است.