با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سرزمین جاوید؛ جلد اول

دانلود و خرید کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول

بدون نظر
بدون نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول  نوشته  رومن گیرشمن  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول

کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول اثری از ماریژان موله، رومن گیرشمن و ارنست هرتز فلد است که با ترجمه ذبیح‌الله منصوری می‌خوانید. این کتاب به مرور تاریخ ایران می‌پردازد؛ از دورانی که شاید حتی در آثار مورخان ایرانی هم چیزی پیدا نشود.

درباره مجموعه سرزمین جاوید

مجموعه کتاب‌های سرزمین جاوید که مجموعه چهارجلدی هستند، اثری از جمعی از نویسندگان است که با ترجمه و اقتباس ذبیح الله منصوری می‌خوانیم. این کتاب‌ها مرور تاریخ ایرانند. تاریخی از پیش از زمانی که مورخان به آن پرداخته‌اند. هرچند این اثر با استناد به مدارک به دست آمده و کاوش‌های باستانی نوشته شده است، اما آمیخته با افسانه است. داستان این کتاب از قبل از حکومت مادها بر زمین آغاز می‌شود: یعنی زمانی که ایرانبانان زن بر منطقه ایرانویج فرمانروایی می‌کردند.

در کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول تاریخ این کشور را از قبل حکومت مادها بررسی می‌کنیم تا به دوران حکومت آنان می‌رسیم و در ادامه به سراغ حکومت هخامنشیان می‌رویم.

خواندن مجموعه سرزمین جاوید را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن مجموعه سرزمین جاوید برای تمام علاقه‌مندان به تاریخ جذاب است.

درباره ذبیح الله منصوری 

ذبیح ‌الله منصوری با نام اصلی ذبیح الله حکیم‌الهی دشتی، در سال ۱۲۷۸ در سنندج متولد شد. او پرکارترین مترجم تاریخ مطبوعات و ادبیات ایران، روزنامه‌نگار، نویسنده و به گفته خودش قهرمان بوکس سبک ‌وزن ایران بود. منصوری ۱۹ خرداد ۱۳۶۵ در تهران چشم از دنیا فروبست. 

بخشی از کتاب سرزمین جاوید؛ جلد اول

یک روز بعد از فصل باران، رود پس از برخاستن از خواب مشاهده کرد که آفتاب به‌خوبی نمی‌درخشد. اول تصور کرد ابر آسمان را پوشانیده، اما فصل باران تمام شده و هوا گرم بود. ایران‌بان دریافت آنچه آفتاب را کم‌رنگ کرده ابر نیست، بلکه چیز دیگر است.

مردم سیلک که بعد از هر واقعهٔ غیرمنتظره به ایران‌بان مراجعت می‌کردند، نزد رود رفتند و از او پرسیدند برای چه آفتاب مثل روزهای دیگر نمی‌درخشد.

رود گفت: «تصور می‌کنم آنچه سبب تیرگی آفتاب شده، دود است.»

ولی مردم مبدأ دود را نمی‌دیدند و فکر می‌کردند آن چه آتشی است که دود آن فضا را چنین تیره کرده است و مانع تابش خورشید می‌شود.

آن روز تا غروب آفتاب، دود آسمان را تیره کرده بود. مردم سیلک وقتی خوابیدند امیدوار بودند که روز بعد تیرگی فضا از بین برود و آفتاب مثل روزهای قبل بدرخشد. اما روز بعد، همه دریافتند که تیرگی فضا بیش از روز قبل شده و از آن گذشته، از فضا رایحه‌ای غیرعادی _که تا آن روز به مشامشان نرسیده بود_ استشمام می‌شود.

رود نتوانست بگوید آن بو از چه برمی‌خیزد. فقط به یک نکته پی برد، اینکه دودی که فضا را تیره کرده است از شمال می‌آید.

ایران‌بان، شوهرش و چند تن از مردان جوان را مأمور کرد تا خود را به قلهٔ مرتفع‌ترین کوه در آن نزدیکی برسانند و بفهمند این دود از کجا برمی‌خیزد.

زاب و جوانان سیلک _که همواره برای آن نوع کارها آمادگی داشتند_ با آذوقه به راه افتادند و خود را به قلهٔ بلندترین کوه مجاور رساندند. ولی مبدأ دود را ندیدند و فقط توانستند مشاهده کنند که در طرف شمال میزان دود زیادتر و انبوه‌تر است و هرچه باشد، آنجا است.

ایران‌بان که به خاطر داشت در گذشته یک مرتبه جنگل آتش گرفته بود، گفت شاید باز جنگل آتش گرفته، اما بوی فضا نشان می‌داد دودی که برمی‌خیزد ناشی از حریق جنگل نیست، زیرا دود حریق جنگل بویی مخصوص داشت و سکنهٔ سیلک رایحهٔ آن را می‌شناختند.

هر قدر از روز می‌گذشت، فضا تیره‌تر می‌شد و بعد از اینکه نیمی از روز گذشت، ناگهان زمین به لرزه درآمد.

تا آن روز مردم سیلک زلزله ندیده بودند. همه از خانه‌ها بیرون دویدند و خود را به خانهٔ ایران‌بان رساندند تا از او بپرسند برای چه زمین تکان می‌خورد.

ایران‌بان هم که سراسیمه از خانه خارج شده بود، نمی‌توانست بگوید چرا زمین _که تا آن روز زیر پای همه ثابت بود_ می‌جنبد.

پرندگان در حالی که بانگ وحشت برمی‌آوردند، به‌سرعت پرواز می‌کردند و به سوی جنوب می‌رفتند. همهٔ جانوران جنگل از فرط بیم فرار می‌کردند و آنها هم راه جنوب را در پیش می‌گرفتند.

زمین همچنان تکان می‌خورد. پرندگان و جانوران جنگل فرار می‌کردند و آب دریاچه به تلاطم درآمده بود. امواجی بزرگ و مرتفع به تپه‌ها حمله‌ور شدند. ایران‌بان فریاد زد که خود را به قله‌های تپه برسانید و فرزندان خود را به سوی بالا برد.

وقتی مردمان سیلک بالای تپه جمع شدند، از فرط وحشت نزدیک بود قالب تهی کنند. زمین آرام گرفته بود، اما فضای تاریک چون شب می‌نمود. امواج دریاچه چنان به سواحل حمله‌ور شدند که صدای آنها نزدیک بود گوش ساکنان شهر سیلک را کر کند. تا آن روز کسی چنان طوفانی را در دریاچه ندیده بود. امواج آب عده‌ای از خانه‌ها را با هرچه در آن بود، از بین بردند.

مردم از رود می‌پرسیدند چه شده و برای چه دریاچه و آسمان به ما خشمگین شده، ولی آن زن نمی‌توانست جوابی قانع‌کننده به اتباعش بدهد.

وقتی آفتاب غروب کرد و ظلمت مطلق بر همه جا مستولی شد، تپه‌ها به لرزه درآمدند.

رود و زاب و فرزندان آنها و دیگر مردم شهر سیلک نمی‌توانستند روی تپه‌ها بایستند، مجبور بودند بنشینند تا حرکات شدید زمین آنها را پرت نکند.

درخت‌های کهنسال جنگل بر اثر حرکات شدید زمین سقوط می‌کردند و دریاچه همچنان به سواحل حمله می‌کرد. هوا چنان از دود اشباع شده بود که سکنهٔ شهر سیلک به‌زحمت نفس می‌کشیدند.

اگر هوا تاریک نبود و رود و زاب و دیگران می‌توانستند پیش پای خود را ببینند، آنان هم مثل جانوران راه جنوب را پیش می‌گرفتند و از آنجا می‌رفتند.

فرار دسته‌جمعی پرندگان و جانوران جنگل به آنان نشان می‌داد که خطر از شمال می‌آید و منطقهٔ امن در جنوب است. ولی به دلیل تاریکی هنگام شب، قادر به راه‌پیمایی نبودند و نمی‌دانستند به کجا می‌روند.

نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۵۶۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۷۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۴/۰۲
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۷۳-۱۱۵-۴
تعداد صفحات۵۶۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۷۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۴/۰۲
شابک۹۷۸-۶۲۲-۹۷۳-۱۱۵-۴