معرفی و دانلود کتاب عطر کینوها + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب عطر کینوهاsubscriptionAvailable

کتاب عطر کینوها

نوع کتاب
۳.۷(از ۳ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
فاطمه روشن

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب عطر کینوها

فاطمه روشن( -۱۳۶۱)، شاعر افغانستانی است. در بخشی از مقدمه کتاب می‌خوانیم: «در سسنگ، قطعه‌ای از بهشت در بهاری که خنکایش هنوز نشانه از زمستان‌های سخت دایکه‌ داشت در خانواده‌ای اصیل و متدین به دنیا آمدم. پدر کلان فرخ جمال نامم کرد. در ۳ سالگی مهاجری کوچک بودم در سرزمین سعدی و فردوسی. یک سال و چند ماهی است که به وطن بازگشته‌ام. تنها زیستن در سرزمین مادری‌ام مرا توانمند، قوی و پذیرنده کرده است. دانسته‌ام که چقدر زنده بودن ارزشمند است و تلاش برای خوشبختی ستایش‌برانگیز.» در یکی از اشعار کتاب با نام دلگرمی می‌خوانیم: «من مرد سنی را می‌شناسم که از شروع زمستان تمام تعصبش را در حلب زنگ‌زده‌ای به آتش می‌کشد تا به هرات دلگرمی دهد»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب عطر کینوها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:عطر کینوها
موضوع:شعر نو، شعر معاصر
نویسنده:فاطمه روشن
انتشارات:انتشارات سپیده باوران
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۱/۰۳/۱۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۸۹ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۵۹۵۷۴۹۵
تعداد صفحه‌ها:۱۰۳ صفحه
قیمت کتاب:۲۵۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه شعر امروز

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

محمد امین چیزانی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۱۱

به شدت شعر های غمگین در مورد افغانستان معاصر داره.

۰

بریده‌هایی از کتاب

-Dny.͜.
۱۴
همه چیز خوب یا بد تمام می‌شود
-Dny.͜.
۱۰
چقدر رسیده شدن خوب است جوره رقصیدن سرمه کشیدن تاشکی خندیدن
-Dny.͜.
۶
جدی که بیاید تو با اولین دانه‌های برف روی گونه‌هایم آب می‌شوی و من از شیب‌‌ همان صخره تاریک خود را به روشن‌ترین اعماقت پرت می‌کنم و روزنامه‌ها مرا خوشبخت‌ترین غریق سال می‌نامند
محمد امین چیزانی
۲
یک! دو! سه! حراج شد کسی نبود؟ دندان‌هایم بزرگ و سفید است نان خشک‌هاتان را خوب می‌جوم کسی نبود؟ زیبا‌تر از رقاصه‌های نارس تاج محل روی پاشنه‌های تردم سر می‌خورم کسی نبود؟
محمد امین چیزانی
۲
‌همان برده سنگ‌تراشم جای لرزش فولاد انگشتانم روی سنگ سنگ هرم‌هاتان باقی است کسی نبود؟ نام مرا بتان همبازی‌ام پیش از آن که با وحی دروغین پیامبر عور شهرمان بی‌سر شوم هر بهار مژده می‌دادند کسی نبود؟
محمد امین چیزانی
۲
می‌توانی چند ایستگاه رد کنی و زیر باران خوش خوشک به خانه‌ات برگردی و تنها پوزخندی بزنی به مسیرهای رفته و به سیگاری بیندیشی که ته جیبت خرد شد
محمد امین چیزانی
۲
قهوه‌ات را هورت بکش ته فنجانت، خدا به خوابی عمیق رفته است و گوسفندانت کف کف شهید می‌شوند این بار هم کسی باور نمی‌کند تو راست می‌گویی چوپان دروغگو
محمد امین چیزانی
۰
آه شعر من آتش بزن به مالت و روی کاغذی بنویس نسیه نمی‌دهی حتی به من
محمد امین چیزانی
۰
پاییز شد و برگ کوچک پریده‌رنگ عاشق درختش بود رازش را گفت و درخت غمگین شد برگ برایش عاشقانه‌ترین شعرهای جهان را خواند و درخت غمگین ترشد