با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
سال سیل

دانلود و خرید کتاب سال سیل

۳٫۷ از ۶ نظر
۳٫۷ از ۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب سال سیل  نوشته  مهرداد صدقی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب سال سیل

کتاب سال سیل اثری از مهرداد صدقی است که در انتشارات کتاب کوچه منتشر شده است. این داستان، ماجرای چند رخداد است که زندگی دو دلداده را حسابی به هم می‌ریزد. 

درباره کتاب سال سیل

سال سیل، جدیدترین داستان مهرداد صدقی است. داستان در گل دره رخ می‌دهد و ماجرای یک دلدادگی را بیان می‌کند. عشقی که میان صولت و ماه چهره وجود دارد ولی دست سرنشوت خواب‌های دیگری برایشان دیده است. در همین حین است که سیلی هولناک، تمام منطقه را به هم می‌رید و وضعیت مردم را به کلی دگرگون می‌کند...

اما داستان و اتفاق‌های پی در پی اینجا تمام نمی‌شوند... موجودی عجیب و غریب، با لرزش‌های ناگهانی‌اش، دوباره منطقه را تحت تاثیر خودش قرار می‌دهد و ....

کتاب سال سیل را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

خواندن کتاب سال سیل برای تمام طرف‌داران ادبیات داستانی معاصر ایران، تجربه جذابی رقم می‌زند. 

درباره‌ مهرداد صدقی

مهرداد صدقی، در سال ۱۳۵۶ در بجنورد به دنیا آمد. او را بیشتر به دلیل نوشته‌های طنزش می‌شناسند. صدقی تحصیلاتش را در سال ۷۵ در رشته صنایع چوب و کاغذ دانشگاه گرگان آغاز کرد و در همین دانشگاه مقاطع ارشد و دکترا را هم ادامه داد. در حال حاضر او عضو هیات علمی دانشگاه گنبد کاووس است. 

از آثار و نوشته‌های مهرداد صدقی می‌توان به مغز نوشته های یک جنین، مغز نوشته های یک نوزاد، نقطه ته خط، رقص با گربه‌ها، آبنبات هل دار، آبنبات پسته ای، آبنبات دارچینی، تعلیمات غیر اجتماعی و میرزا روبات اشاره کرد.

بخشی از کتاب سال سیل

هر سه سکوت کردند. به چند شاید دیگر هم فکر کردند. مثلا این‌که شاید سنگ بزرگی از کنار چشمه لغزیده و آب رودخانه با خودش آورده. صبحانه که تمام شد، باقر آستین‌هایش را بالا زد و گفت: «ولی تا وضومان باطل نشده یک نماز آیت هم بخوانیم جای دوری نمره. یا علی...»

باقر دوباره به طرف رف رفت تا مهر بردارد. در همان حال ادای صولت را هم درآورد: «من آمادگی ندارم... خا از همون روغن زرد سر سفره بخورکه آمادگی پیدا کنی!... چه حرفایی. تنت سلامت باشه برای این چیزا، همه‌چیز خودش جور مشه... الحمدلله به‌قدری که بخوای زندگی راه بندازی، هست. باقیشم که تنت سالمه کار مکنی... ایشالا از قول دارابَم خبر مِشه، نشد هم که جوزا۱ رِ که بفروشیم، هر جور هست یک عروس به این خانه میاد.

صولت که در فکر فرو رفته بود از مادرش پرسید: «حالا گیرم جوزا رَم خوب فروختیم طلب حاج‌ولی چی؟»

«یک‌کمشِ بهش مِدیم، برای بقیه‌شم به هرحال اونم آدمه دیگه... وقتی ببینه برای کار خیره یک‌کم دست نگه مداره... آدم عاقل غصهٔ خرج عروسیِ نمخوره! خودش جور مشه. حتی اگه لازم بشه، همین چند تا گوسفندم برای عروسیت مفروشیم.»

صولت: «جدی؟»

باقر قبل از اقامه نماز آیت گفت: «پس چی... یک مویِ تو رِ به صد رأس گوسفند هم نمدیم!»

صولت خودش را جمع‌وجور کرد که مثل هر روز برود گل‌دره و گوسفندها را ببرد چَرا. هر روز می‌رفت گل‌دره چه با گوسفندها و چه بدون آن‌ها. هر روز هم دست خالی برمی‌گشت چه با گوسفندها چه بدون آن‌ها. هوا دیگر روشن شده بود. باقر کلاه قهوه‌ای کُرکی‌اش را که در گرما و سرما از سرش جدا نمی شود، سر کرد تا کم‌کم برود سرِ زمین. گلرخ هم به حیاط رفت تا در را بر روی مرغ و خروس‌ها باز کند و برایشان دان و غذا بریزد. با ریختن دانه بر روی زمین و گفتن «بیَه بیَه» مرغ‌ها دنبالش به راه افتادند. خروس هم سینه ستبر کرد و بال‌هایش را به هم زد. گلرخ نسبت به همه آن‌ها حس مادرانه‌ای داشت. البته مادری که بعدها همه آن‌ها را با اشتها خواهد خورد. از پله‌ها که پایین می‌آمد، باز هم زمین کمی لرزید.

«یا خدا... صدای چیه؟»

صدا هرچه که بود، صدای کامیون کریم و غلتک و سنگی جداشده و غلتان در بستر رودخانه نبود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
رهایش
۱۴۰۰/۰۴/۱۲

کاش لااقل کار درست ویراستاری می‌شد. علائم نگارشی اشتباه، نیم‌فاصله و فاصله اشتباه، افعال و جملات اشتباه!

n re
۱۴۰۰/۰۵/۱۳

کتاب خوبی بود ، تلفیقی از طنز و جدی و تخیلی و حاوی جملات زیبا اما با من کارهای طنز نویسنده رو بیشتر دوس داشتم علی الخصوص آبنبات ها

میس سین
۱۴۰۰/۰۴/۱۰

کتاب در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده که خب شاید باب طبع هر کس نباشه ...من در کل خوشم اومد ولی دلم میخواست اواخرش یکم بیشتر ساخته و پرداخته میشد و کمی طولانی تر بود ... طنز خفیف و ملایم

- بیشتر
mahboob
۱۴۰۰/۰۶/۰۲

خیلی قشنگ بود ،ترکیب عالی از واقعیت و خیال

Azadeh
۱۴۰۰/۰۴/۲۵

داستان حذابی بود از لحاظ توصیف قوےبود .شخصیت پردازے وپایان بندے هم عالے

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۸)
بوی زمین باران‌خورده و خاک خیس دیوارهای کاهگلی، دلنوازتر از هر عطری، توی مشامش پیچید.
n re
«هر جا تو بودی، برام بهشت بود...»
n re
«هیچ جواهری مثل کلام محبت‌آمیز نمتانه دلِ آدمِ جوان کنه... تا حالا عاشق شدی؟»
n re
مصلحت مِگه ببینیم چی قسمت مشه. شد شد، نشد نشد.» «همه‌ش مصلحت و قسمت. بابا پس خودمان چی؟ سر جامان بشینیم که ببینیم چی سرمان میاد؟»
n re
«دیر آید و درست آید.»
n re
دختری که پولِ به تو ترجیح بده زنِ زندگی تو نیست
n re
هیچ حیوانی بدشگون نیست. این ماییم که این‌جور تصور مکنیم
n re
مثل روزهای جوانی‌اش نیست، اما دلبستگی جای خود را به وابستگی داده؛ حالا یا از ترس تنها شدن و یا از فرط با هم بودن.
الی
لذت گدایی آخرین جرعه‌های خواب پیش از بیداری، بیشتر از چشیدن تمام ساعات خوابیدن است
n re
دلبستگی جای خود را به وابستگی داده؛ حالا یا از ترس تنها شدن و یا از فرط با هم بودن.
n re

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۲۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۳/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۳۹۰۱۴-۸
تعداد صفحات۲۲۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۳/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۳۹۰۱۴-۸