با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
دلایلی برای زنده ماندن

دانلود و خرید کتاب دلایلی برای زنده ماندن

چرا زندگی؟ چرا مرگ نه؟

۴٫۴ از ۸۳ نظر
۴٫۴ از ۸۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب دلایلی برای زنده ماندن  نوشته  مت هیگ  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب دلایلی برای زنده ماندن

کتاب دلایلی برای زنده ماندن نوشته مت هیگ است که با ترجمه نازنین فاطمه سوداگر منتشر شده است. 

کتاب دلایلی برای زنده ماندن داستان مبارزه با افسردگی است. مت هیگ در مقدمه کتاب می‌گوید ذهن انسان پدیده‌ای‌ست منحصربه‌فرد. به شیوه‌های منحصربه‌فردی هم دچار اشکال می‌شود. ذهن من نیز دچار اشکال شد، البته به شیوه‌ای متفاوت از اشکالات ذهنی سایر افراد. تجارب ما با تجارب دیگران تا حدودی هم‌پوشانی دارند، اما هرگز به تجارب کاملاً یکسان تبدیل نمی‌شوند. کاربرد اصطلاحاتی همچون افسردگی (یا اضطراب، حملهٔ هراس و وحشت و نیز اختلال وسواس فکری/OCD) می‌تواند کارگشا باشد اما؛ باید توجه کرد که افراد، زیر چتر این عناوین، تجربهٔ کاملاً یکسانی از امور ندارند.

برای هر شخص افسردگی به گونه‌ای متفاوت بروز می‌کند. رنج به شیوه‌های گوناگون و با درجات مختلف خودش را نشان می‌دهد؛ همچنین واکنش‌های متفاوتی را نیز برمی‌انگیزد. بر این اساس اگر قرار باشد تجربیات ما از جهان اطراف تبدیل به کتابی شود که مفید هم واقع شود، تنها کتابی ارزش مطالعه دارد که توسط خود ما نوشته شده باشد.

برای ابتلا به افسردگی یا حملهٔ هراس و وحشت، یا تمایل به خودکشی، حس‌وحال تعریف‌شده‌ای وجود ندارد. این امراض همان‌گونه که در ما بروز پیدا می‌کنند، هستند. درد و رنج همچون یوگاست؛ مسابقه‌ای نیست که اساس آن مبتنی بر رقابت باشد. اما من در طول سال‌های متمادی دریافتم که مطالعهٔ احوالاتِ دیگر رنج‌بُردگانی که نجات یافتند و بر اندوهشان فائق آمدند، مایهٔ تسلایم می‌شود و مرا امیدوار می‌کند. امید دارم که کتاب حاضر نیز همین کارکرد را برای شما داشته باشد.

او که از افسردگی سخت رها پیدا کرده در این کتاب روایت زندگی خودش و مراحل آن را بازگو می‌کند.

خواندن کتاب دلایلی برای زنده ماندن را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام کسانی که به نوعی با افسردگی در ارتباط هستند پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب دلایلی برای زنده ماندن

روزی که «منِ پیشینم» از دنیا رفت را می‌توانم به خاطر بیاورم.

همه‌چیز با یک فکر شروع شد که به ذهنم خطور کرد. در آن بین یک نکته درست از آب درنمی‌آمد. نقطهٔ آغازین همین اندیشه بود؛ پیش از آنکه پی ببرم مسئله دقیقاً چیست. و آنگاه؛ یک یا چند لحظهٔ بعد، احساسی عجیب و غریب در مغزم جان گرفت. در پس سرم، جایی نه‌چندان دور از گردن، حوالی مخچه‌ام فرایندی بیولوژیک شروع شد. ضربان یا تپش شدیدی صورت گرفت که با احساس گزگز همراه بود؛ گویی پروانه‌ای آنجا گیر افتاده بود و پرپر می‌زد. آن زمان هنوز از تأثیرات فیزیکیِ عجیب و غریبِ ناشی از افسردگی و اضطراب آگاه نبودم. فقط فکر می‌کردم نزدیک است بمیرم. سپس قلبم به شدت به تپش افتاد و داشتم قالب تهی می‌کردم. با سرعت هرچه تمام‌تر در حال سقوط بر واقعیتی خفقان‌آور و تیره و تار بودم و بیش از یک سال طول کشید تا دوباره حس کنم به حالت نیمه‌طبیعی برگشته‌ام.

تا پیش از آن لحظه، هیچ درک دقیقی از افسردگی نداشتم جز آنکه مادرم، پس از تولد من، برای مدت کوتاهی به آن دچار بود و اینکه مادربزرگ پدرم، سرانجام خودکشی کرده بود. بنابراین گمان می‌کنم در این زمینه سابقهٔ فامیلی داشته‌ام. اما این پیشینهٔ خانوادگی تا آن زمان چندان تبدیل به دغدغهٔ ذهنی من نشده بود.

بیست‌وچهار ساله بودم، مقیم اسپانیا. در یکی از زیباترین و آرام‌ترین مناطق جزیرهٔ ایبیزا۴ زندگی می‌کردم. ماه سپتامبر بود. هر دو هفته یک‌بار می‌بایست به انگلستان - لندن بازمی‌گشتم؛ به دامن واقعیت. شش سال بود که زندگی دانشجویی و مشاغل تابستانی داشتم. تا جایی که می‌شد دورهٔ بزرگسالی را به تعویق انداخته بودم، اما بزرگسالی همچون تودهٔ ابری پدیدار شده بود و بالای سرم غرشی کرده و بر سرم می‌بارید.

شگفت‌انگیزترین بُعد ذهن آن است که پرهیاهوترین اتفاقات در آن رخ می‌دهد، اما هیچ‌کس دیگری قادر به دیدن آنها نیست. گویی جهان در برابر شما شانه بالا می‌اندازد و اظهار بی‌اطلاعی می‌کند.

از فرط سردرگمی مردمک چشمتان گشاد می‌شود شاید با اطرفیان احساس عدم‌تجانس کنید. ممکن است از شدت تعریق پوستتان برق بیفتد. به هیچ وجه راهی وجود نداشت افرادی که مرا در ویلای محل زندگی‌ام ملاقات می‌کردند پی ببرند که در من چه می‌گذرد. ابداً ممکن نبود جهنم مرموزی که در آن دست و پا می‌زدم را احساس کنند، یا دریابند که چرا مرگ، یک راهکار ویژه و مفید برای من به شمار می‌رود. 

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳۹)
7549368
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

به نظرم اگه افسردگی ندارید و با فرد افسرده ای هم مراوده ندارید، این کتاب بدردتون نمیخوره بعد از خوندنش حس نمیکنید چیز خاصی به دانسته هاتون اضافه شده؛ ولی اگه خودتون یا اطرافیانتون مبتلا به افسردگی هستید، شاید براتون مفید

- بیشتر
ماراتن
۱۴۰۰/۰۱/۰۳

سال نو مبارک نشر سخاوتمند شمشاد سپاس از هدیه‌ای دیگر 😘

علیرضا پاشائی راد
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

در مقدمه ترجمه ی خوبی داشت همچنین مسئله کتاب و نویسنده یکی از موارد شایع حال حاضر جامعه هست که خوبی توصیف بابت آشنایی و تحلیل خواننده میده همچنین برنامه برای کنترل غول افسردگی داره که امیدوارم کمک زیادی در

- بیشتر
ا.منتظری
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

به چند دلیل خواندن کتاب را دوست داشتم یکی از آنها درک احساس عزیزانم بود که دچار دورانهایی از افسردگی بوده اند و دیگر کمک گرفتن از کتاب برای یاری کسانی که در این رنج قرار می گیرند غیر از

- بیشتر
A
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

ابتدا تشکر از طاقچه برای رایگان کردن این کتاب:) توصیفی دقیق از افسردگی. خودم افسردگی رو تجربه کردم و میتونم بگم از بهترین کتابهایی در این موضوع هستش که تا حالا خوندم. اگر عزیزی دارید که افسرده هستن حتما این کتاب رو

- بیشتر
amirhosseinraei
۱۴۰۰/۰۱/۰۵

کتاب دلایلی برای زنده ماندن با وصف زیبا و قلمی فوق العاده کتاب را آغاز می کند اما در طول داستان شاهد کم شدن جذابیت قلم نویسنده می شویم. داستان به دلیل همزادپنداری شخص نویسنده دلنشین تر بوده و به

- بیشتر
sumit
۱۴۰۰/۰۱/۱۶

تا صفحه های ۶۰ به علائم افسردگی در خودش پرداخت که می توانست کمک کنه که تصمیم بگیرید مشکله شما افسردگیه یا یه چیز دیگه وبعد راه حل هاش را ارائه می ده: اینکه کتاب بخونید، سفر کنید، به محل ها

- بیشتر
محنا
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

عالی بود

liya
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

سال نو مبارک🌸🌺 تازه دریافت کردم ممنون از طاقچه

کاربر ۲۹۶۹۳۱۹
۱۴۰۰/۰۱/۰۴

کتاب خوبیه

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۸۴)
اگر تابه‌حال گمان می‌کردید که یک فرد افسرده دلش می‌خواهد شاد باشد و خوشحال، در اشتباه بودید. افسرده‌حالان اصلاً و ابداً به بُعد تجملی شادکامی اهمیتی نمی‌دهند. تنها چیزی که می‌خواهند فقدان رنج است. دلشان می‌خواهد از شر ذهن شوریده و پر تب و تابشان خلاص شوند؛ جایی بروند که افکارشان آتش بگیرند و دود هوا شوند. همانند کسی که دارایی‌های کهنهٔ جهنمی‌اش را به عمد آتش می‌زند تا خاکستر شوند.
amirhosseinraei
چنان به خنده خواهید افتاد که اشک از چشمانتان جاری می‌شود.
یڪ نویسنده..♡
«در نومیدی بسی امید است» واژگان! گاهی تنها همین واژگان می‌توانند رهایی‌بخش ما باشند.
یڪ نویسنده..♡
دلم نمی‌خواست بمیرم، فقط می‌خواستم زنده نمانم! مرگ مرا می‌ترساند.
احمد رضا
فهم افسردگی دشوار است افسردگی نامرئی‌ست. این‌طور نیست که احساس «کمی اندوه» داشته باشید. اصطلاح «کمی اندوه» دقیق و گویا نیست. واژهٔ افسردگی مرا به یاد یک لاستیک پنچرشده می‌اندازد؛ لاستیکی که پاره شده و غیرقابل حرکت است. شاید افسردگی که با اضطراب همراه نیست چنین تعبیری داشته باشد: یک لاستیک پنچر و وامانده از حرکت. اما افسردگی همراه با اضطراب و وحشت به یک جسم پنچر و بی‌حرکت نمی‌ماند. (یک‌بار ملیسا برودر توییت کرده بود: «کدام احمقی این حال را افسردگی می‌خواند و به آن نمی‌گوید: خفاشانی که در سینه‌ام لانه کرده‌اند و بخش اعظمی از آن را در اشغال خود دارند. پ ن: و من فقط ظلمات می‌بینم؟») زمانی که افسردگی به حد اعلای خود برسد، نومیدانه می‌بینید که آرزو داشتید به هر مرض دیگری مبتلا می‌شدید، الّا این مرض.
amirhosseinraei
«و در پایان این ادامهٔ زندگی‌ست که شجاعت بیشتری می‌طلبد، نه خودکشی.» آلبر کامو، از کتاب مرگ خوش
Horseman
«چرا باید زنده بمونم؟ بهتر نیس به‌جای این همه درد و رنج، هیچی رو احساس نکنم؟ مگه عدد صفر بهتر از منفیِ هزار نیست؟»
ژان والژان
زمان خود درمان‌گر دردهاست.
Horseman
«سرعت فکر کردنم شده اندازهٔ سرعت نور.»
ماهی گُلی
سرتان را به قاب پنجره تکیه دهید و آرزو کنید کاش به روزهای خیلی قبل باز می‌گشتید؛ روزهای پیش از اتفاقاتی که شما را نکشتند.
sumit

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۹۷ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۷۳-۸۸-۴
دسته بندی
تعداد صفحات۱۹۷صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۹,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۱۲/۱۰
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۶۷۳-۸۸-۴