معرفی و دانلود کتاب یک روز سگ و گربه ای + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب یک روز سگ و گربه ایsubscriptionAvailable

کتاب یک روز سگ و گربه ای

نوع کتاب
۴.۵(از ۱۸ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب یک روز سگ و گربه ای

کتاب یک روز سگ و گربه ای نوشته مو ویلمس و ترجمه گل‌آرا اسفندیاری است. کتاب یک روز سگ و گربه ای را انتشارات پرتقال منتشر کرده است، این انتشارات با هدف نشر بهترین و با کیفیت‌ترین کتاب‌ها برای کودکان و نوجوانان تاسیس شده است. پرتقال بخشی از انتشارات بزرگ خیلی سبز است.

درباره کتاب  یک روز سگ و گربه‌ای

سگ‌ها و گربه‌ها برخلاف تصور شما همیشه هم به جان نمی‌افتند. در این کتاب داستانی می‌خوانید که نشان می‌دهد اصلا هم این طوری نیست. در این داستان یک سگ نگهبان خانه با یک گربه خیابان‌گرد دوست شده‌اند. آنها با هم کلی چیز تازه یاد می‌گیرند و زندگی‌شان کلی عوض می‌شود.

این اثر کتابی درباره دوستی است که به کودکان می‌آموزد باید به دنبال تجربه‌های جدید باشند و پیدا کردن دوست‌های تازه، چون همیشه هرکسی چیزی برای آموختن به ما دارد و با یادگرفتن چیزهای تازه ممکن است نظرمان نسبت به خیلی چیزها عوض شود.

خواندن کتاب یک روز سگ و گربه ای را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 این داستان زیبا مناسب گروه سنی ۷ تا ۱۲ سال است.

 درباره مو ویلمس

مو ویلمس نویسنده، انیماتور، تصویرگر و مجری برنامه‌های تلویزیونی است. مو در کارنامه‌اش چندین جایزه بزرگ ادبی و تلویزیونی مانند جایزه‌ برجسته‌ کالد کات انجمن کتاب‌داران آمریکا و شش جایزه‌ امی(معادل اسکار برای تولیدات تلویزیونی) دارد.

 بخش بررسی کتاب نیویورک‌تایمز مو ویلمس را «بزرگ‌ترین استعداد قرن حاضر» خوانده است. مجموعه کتاب‌های کبوتر و فیلی و فیگی از ویلمس در ایران به چاپ رسیده‌اند.

بخشی از کتاب  یک روز سگ و گربه ای

مثل بیشترِ آپارتمان‌های قدیمی در پاریس، آن ساختمان هم یک نگهبان داشت که در حیاط زندگی می‌کرد. وظیفهٔ او این بود که مطمئن شود اوضاع توُ و بیرون ساختمان، مرتب و منظم و در امنیت است.

دیوا یک سگ نگهبان بود، یعنی او مسئولیت نگهبانیِ کل ساختمان یازدهم و حیاط را به عهده داشت. برای یک سگ کوچک این کار مسئولیت خیلی بزرگی بود.

او کارش را حسابی جدی می‌گرفت. هر روز از حیاط کوچک می‌گذشت و جلوی ورودیِ ساختمان می‌ایستاد. از آن‌جا همه‌چیز را نگاه می‌کرد و نگهبانی می‌داد. نگهبانی می‌داد و همه‌چیز را نگاه می‌کرد و اگر اتفاقی می‌افتاد، هر اتفاق بزرگ یا کوچکی، دیوا واق‌واق می‌کرد و پا به فرار می‌گذاشت.

دیوا در کارش خیلی ماهر بود.

این داستان فلی است.

از وقتی که فلی یادش می‌آمد، او هم در شهر پاریس فرانسه زندگی می‌کرده، اما نه در یک مکان ثابت. فلی هر جایی که می‌شد زندگی می‌کرد و معمولاً هر روز جایی غیر از جای قبلی بود.

فلی حتی اسم ثابتی هم نداشت. بعضی‌ها او را «گربه»، «نیمه‌شب» یا «ریچارد» صدا می‌زدند، اما او به این‌که دیگران چه‌طور صدایش می‌زدند، زیاد اهمیتی نمی‌داد. معنی اسمش «کَک» بود و او همین اسم را دوست داشت. فکر می‌کرد بامزه است، چون او یک گربهٔ بزرگ بود و کَک یک حیوان کوچک.

تازه، ممکن بود توی بدنش کَک هم داشته باشد.

با این حال، فلی شغل ثابتی داشت. او یک دوره‌گرد بود. دوره‌گرد کسی (یا گربه‌ای) است که توی خیابان‌ها، روی پل‌ها و کوچه‌های شهر پرسه می‌زند تا همه‌چیز را ببیند. یک دوره‌گرد بزرگ با این‌که همه‌چیز را دیده، باز هم به دنبال بیشتردیدن و کشف‌کردن است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب یک روز سگ و گربه ای و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:یک روز سگ و گربه ای
موضوع:داستان کودک و نوجوانان
نویسنده:مو ویلمس
مترجم:گل‌آرا اسفندیاری
انتشارات:انتشارات پرتقال
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۵/۰۱/۲۵
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۵۳۹.۹۸ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۳۴۷-۲۲-۴
تعداد صفحه‌ها:۸۰ صفحه
قیمت کتاب:۸۰۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

𝒌𝒆𝒓𝒎 𝒌𝒆𝒕𝒂𝒃📚🕊️
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۱۴

بی نهایت عالی❤️😍 کاش طولانی تر بود😞🥺

۰
MMahdiGhafuri
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۱/۰۳

#۷۴ "یک روز سگ و گربه‌ای" داستانی جذاب و دلنشین از "مو ویلمس" با ترجمه خوب "گل‌آرا اسفندیاری" است که به بچه‌ها می‌گوید هرچه‌قدر هم چیزهای زیادی را بدانید، دوستی‌های جدید می‌توانند شما را غافلگیر کنند و تجربه‌های شیرینی برای...بیشتر

۰
Book worm
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۳/۲۶

داستان قشنگی بود 😊حس خوبی داشت🥲حالا به این فکر میکنم که چه آدما ها (یا حیواناتی😜) وجود دارند که از چیزهایی که خیلی برای ما عادی هستند ناآشنا هستند و براشون عجیبه و چه چیز هایی که برای مردم دیگه...بیشتر

۰
☆𝙆𝙖𝙧𝙞𝙣☆
۱۳۹۹/۱۱/۲۳

این خیلی خوبه من نسخه چاپیش رو دارم🌞💛

۰
کتابخوان⭐
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۶

این کتاب را به همه توصیه میکنم 🤩 این کتاب درباره ی گربه ای به نام فلی و سگی به نام دیوا است ❤ حتما بخونین 📖 بنظرم برای همه سنین خوبه 👒

۰
nahid
۱۴۰۵/۰۲/۱۲

درود؛ خیلی کتاب قشنگی بود و من واقعا لذت بردم..

۰
کتابخوان اعظم(جمشید)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۶

قشنگ بود

۰
mehdik2017
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۳

کوتاه جالب و بامزه بود باتشکر

۰
*samira*^-^
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۲۷

🫤

۰
کاربر ۶۹۳۶۹۶۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۳/۰۳

خیلی خوب بودولی بیشتربودبهتربود👌😍❤️🩷

۰
علاقه بند
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۸

این کتاب عالی بود من داستانش را دوست داشتم بهتون پیشنهاد میکنم که این کتاب را بخوانید کاش بیشتر بود 🤗 نظر دختر یازده ساله م

۰
mojik1589
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۱/۰۴/۰۲

واقعا باحال بود

۰

بریده‌هایی از کتاب

MMahdiGhafuri
۱۷
برای دیوا، شگفت‌انگیزترین نقطهٔ زمین، حیاط خودش بود که تویش بنشیند و به داستان‌های فلی گوش کند. این‌طوری، خورشید موهای بدنش را گرم می‌کرد و داستان‌های فلی دنیای خیالش را.
MMahdiGhafuri
۱۱
روبه‌رویش یک برج آهنی خیلی بزرگ می‌دید. برج کاملاً با چیزی که دیوا تصور کرده بود فرق می‌کرد، اما درست به همان چیزی شباهت داشت که فلی تعریف کرده بود؛ بزرگ، قوی، باوقار و درعین‌حال ظریف. برج بسیار زیبایی بود. دیوا در برابرش هم احساس کوچکی می‌کرد و هم احساس بزرگی! برج آن‌قدر فوق‌العاده بود که مردم را وادار می‌کرد بایستند و تماشایش کنند. برجی با آن عظمت همهٔ مردم دنیا را وادار می‌کند برای دیدنش به آن‌جا بیایند؛ مردم بسیار بسیار بسیار زیادی از کل دنیا.
Talisman...!
۰
دوره‌گرد کسی (یا گربه‌ای) است که توی خیابان‌ها، روی پل‌ها و کوچه‌های شهر پرسه می‌زند تا همه‌چیز را ببیند. یک دوره‌گرد بزرگ با این‌که همه‌چیز را دیده، باز هم به دنبال بیشتردیدن و کشف‌کردن است.
Talisman...!
۰
دیوا با اطمینان گفت: «اما سگ‌های کوچولو مثل من دوره‌گرد نیستن.» فلی جواب داد: «همیشه استثنا وجود داره. همین چیزاست که تو رو استثنائی می‌کنه.» دیوا به دوره‌گردشدن فکر کرد. تصور ساختمان‌های بلند، پارک‌های بزرگ و خیابان‌های پهن و برجی که ابرها را نصف می‌کرد، تَنَش را لرزاند. ‌ دنیا بزرگ‌تر از چیزی بود که او فکرش را می‌کرد و همهٔ این‌ها درست آن‌طرفِ نرده‌های حیاط قرار داشتند. این فکر برای یک سگ کوچولو زیادی بزرگ بود.
Talisman...!
۰
اولش فلی کمی ناامید شد. دوست دیوا چندان جذاب به نظر نمی‌آمد! اما بعد بوی خوبی به مشامش خورد. فلی گفت: «غذا. این غذائه!» بعد از دیوا، غذا برای او، دوست‌داشتنی‌ترین چیزِ دنیا بود. دیوا گفت: «یه‌کم بخور.» صبح آن روز، فلی غذا خورده بود، اما هیچ‌وقت غذایی ندیده بود که یک‌جا بنشیند و منتظرِ خورده‌شدن باشد.