جملات زیبای کتاب یک روز سگ و گربه ای | طاقچه
تصویر جلد کتاب یک روز سگ و گربه ای

بریده‌هایی از کتاب یک روز سگ و گربه ای

نویسنده:مو ویلمس
امتیاز
۴.۵از ۱۴ رأی
۴٫۵
(۱۴)
برای دیوا، شگفت‌انگیزترین نقطهٔ زمین، حیاط خودش بود که تویش بنشیند و به داستان‌های فلی گوش کند. این‌طوری، خورشید موهای بدنش را گرم می‌کرد و داستان‌های فلی دنیای خیالش را.
MMahdiGhafuri
روبه‌رویش یک برج آهنی خیلی بزرگ می‌دید. برج کاملاً با چیزی که دیوا تصور کرده بود فرق می‌کرد، اما درست به همان چیزی شباهت داشت که فلی تعریف کرده بود؛ بزرگ، قوی، باوقار و درعین‌حال ظریف. برج بسیار زیبایی بود. دیوا در برابرش هم احساس کوچکی می‌کرد و هم احساس بزرگی! برج آن‌قدر فوق‌العاده بود که مردم را وادار می‌کرد بایستند و تماشایش کنند. برجی با آن عظمت همهٔ مردم دنیا را وادار می‌کند برای دیدنش به آن‌جا بیایند؛ مردم بسیار بسیار بسیار زیادی از کل دنیا.
MMahdiGhafuri
دوره‌گرد کسی (یا گربه‌ای) است که توی خیابان‌ها، روی پل‌ها و کوچه‌های شهر پرسه می‌زند تا همه‌چیز را ببیند. یک دوره‌گرد بزرگ با این‌که همه‌چیز را دیده، باز هم به دنبال بیشتردیدن و کشف‌کردن است.
Talisman...!
دیوا با اطمینان گفت: «اما سگ‌های کوچولو مثل من دوره‌گرد نیستن.» فلی جواب داد: «همیشه استثنا وجود داره. همین چیزاست که تو رو استثنائی می‌کنه.» دیوا به دوره‌گردشدن فکر کرد. تصور ساختمان‌های بلند، پارک‌های بزرگ و خیابان‌های پهن و برجی که ابرها را نصف می‌کرد، تَنَش را لرزاند. ‌ دنیا بزرگ‌تر از چیزی بود که او فکرش را می‌کرد و همهٔ این‌ها درست آن‌طرفِ نرده‌های حیاط قرار داشتند. این فکر برای یک سگ کوچولو زیادی بزرگ بود.
Talisman...!
اولش فلی کمی ناامید شد. دوست دیوا چندان جذاب به نظر نمی‌آمد! اما بعد بوی خوبی به مشامش خورد. فلی گفت: «غذا. این غذائه!» بعد از دیوا، غذا برای او، دوست‌داشتنی‌ترین چیزِ دنیا بود. دیوا گفت: «یه‌کم بخور.» صبح آن روز، فلی غذا خورده بود، اما هیچ‌وقت غذایی ندیده بود که یک‌جا بنشیند و منتظرِ خورده‌شدن باشد.
Talisman...!

حجم

۱٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

حجم

۱٫۷ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۰ صفحه

قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان