با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
حیدر

دانلود و خرید کتاب حیدر

۴٫۶ از ۲۷ نظر
۴٫۶ از ۲۷ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب حیدر  نوشته  آزاده اسکندری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب حیدر

کتاب حیدر نوشته آزاده اسکندری است. این کتاب به تصویر تازه‌ای از زندگی امام علی (ع) می‌پردازد. کتاب حیدر رمانی تاریخی و جذاب است که با استناد به منابع قابل اطمینان نوشته شده است.

درباره کتاب حیدر

حیدر با روایتی خطی، جذاب و به هم پیچیده از ۹ سال زندگی امام علی (ع) با حضرت صدیقه طاهره فاطمه سلام الله علی‌ها مواجهیم. روایتی که راوی‌اش حیدر (ع) است. از زبان اما علی(ع) داستان را می‌خوانیم که از سال دوم تا یازدهم هجری چه گذشته است. از روز‌های نزدیک به ازدواج حضرت امیر (ع) تا روز‌های بعد از شهادت حضرت «زهرا (س)».هر آنچه از زندگی مشترک، نبرد‌ها و روزگار به‌طرزی پراکنده در منابع شیعه و سنی ثبت شده است، از دید نویسنده دور نمانده و در تلاشی هوشمندانه با اتکا و ارجاع بر بیش از ۱۲۰ منبع متقن، تصویری روشن و یک‌پارچه از زندگی مولی‌الموحدین در رمان حیدر گردآوری کرده است.

خواندن کتاب حیدر را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به داستان دینی پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب حیدر

از جنگ بدر که برگشتیم، بقیه دهه دوم ماه را در مسجد معتکف شدیم. غوغایی در دلم به پا بود. دوست داشتم فاطمه، خانم خانه‌ام باشد و من سایه سرش. همیشه حتی در سخت‌ترین دقایق جنگ هم با ترس بیگانه بودم؛ اما آن روزها چه‌چیزی جسارت را در من ذوب کرده بود، نمی‌دانم؟ هرچه با خودم کلنجار می‌رفتم، نمی‌توانستم پا پیش بگذارم. باز مرور کردم آن روزی را که پیامبر پرسیدند: «نمی‌خواهی ازدواج کنی؟» از لحنشان معلوم بود که یعنی خوب است یکی از دختران قریش را برایت بگیرم. سکوت کردم. نمی‌خواستم فاطمه را از دست بدهم.۹

فاطمه به سن ازدواج رسیده بود. خواستگارهایش مال‌ومنال داشتند و اسم‌ورسم. ابوبکر دخترش عایشه را تازه به عقد پیامبر درآورده بود. انتظار شنیدن جواب رد نداشت؛ اما شنید، همچنین عمر و عبدالرحمن‌بن‌عوف. وضع مالی عبدالرحمن و عثمان‌بن‌عفان، نسبت به بقیه بهتر بود. چنان مهریه را بالا گرفته بودند که همه می‌گفتند: پیامبر فاطمه را به یکی از آن دو می‌دهند.۱۰

من در مقایسه با آن‌ها وضعیت مالی خوبی نداشتم. از روزی که به مدینه آمده بودیم در مزرعه مردی یهودی کار می‌کردم تا دستم جلوی انصار دراز نباشد. روزها با تنها شترم برای نخلستان‌ها آب می‌بردم، دست‌هایم تاول می‌زد و پینه می‌بست؛ اما می‌ارزید.

زیر لباس‌های ارزان‌قیمتم که اغلب پشمی، پوستی یا از لیف خرما بودند، زیرپوش زبر چهاردرهمی تن می‌کردم و در آن گرما بیل می‌زدم. تنها آرزویم در تمام عمر این بود که بتوانم نفسم را رام کنم.

از لابه‌لای نخل‌ها، زیر نور خورشید، آب‌ها آرام و رام حرکت می‌کردند. کفش‌هایم از لیف خرما بود، درمی‌آوردم تا خراب نشوند. از پابرهنه راه‌رفتن توی آن آب‌وگِل لذت می‌بردم و زیرِلب قرآن می‌خواندم. گاهی هم خورشید مصاحبم می‌شد.

با نخلستان مأنوس بودم. گاهی همان جا سر زمین، غذا می‌خوردم. خوراکم نان سبوس‌دار جو بود. گاهی هم گندم. زیاد اهل گوشت‌خواری نبودم. معتقدم نباید معده را قبرستان کرد. سرکه یا نمک، خورشت‌هایی بودند که اغلب با نان می‌خوردم. هیچ‌وقت دو خورشت را باهم نمی‌خوردم. استدلالم این بود که باید نفس را به قناعت عادت داد، و الّا کار به‌جایی می‌رسد که چیزی بیشتر از نیازش را طلب می‌کند. برای تنوع، گاه گیاهان دارویی را هم به سفره‌ام اضافه می‌کردم. بعضی وقت‌ها شیر شتر و خرمای عجوه می‌خوردم یا حلوای خرمایی که مادرم برایم می‌گذاشت. هیچ‌وقت یک دل سیر غذا نخوردم، بیشتر پول روزمزدی که در می‌آوردم را به نیازمندها می‌بخشیدم و از گرسنگی به شکمم سنگ می‌بستم.

لباس‌هایم اگر پاره می‌شد، با تکه پوستی یا لیف خرمایی وصله‌شان می‌زدم تا مجبور نباشم در آن شرایط لباس جدیدی بخرم.

با همه این‌ها، مصمم شدم پا پیش بگذارم. کهنه عبایم را تن کردم و رفتم خواستگاری. آن روزها تنها دارایی‌ام از مال دنیا شمشیر و زره و همان یک شتر بود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۳)
REZA
۱۴۰۰/۰۲/۱۰

وای باورم نمیشه این کتاب اومده طاقچه فوق العاده اس این کتاب خیلی خوبه حتما حتما بخونین دوستان توصیه اکید دارم به خوندنش فوق العاده اس و محشره

MohammadJavad313
۱۴۰۰/۰۲/۱۴

این کتاب عالیه 😍 😍 😍 تمام وقایع زندگی امیرالمؤمنین علیه السلام رو توضیح داده است داستان پردازش خیلی و آدم رو جذب میکنه و برای همه نوشته هم سندهای معتبری آورده. ❤️

MohammadMahdi Rahimi
۱۴۰۰/۰۲/۱۰

خیلی کتاب خوبی هستش حتما پیشنهاد میدم بخونید و امام علی رو در در دل تاریخ پیدایش کنید

کاربر ۲۴۸۴۴۰۹
۱۴۰۰/۰۲/۱۲

خیلی قشنگ عالیه

•° زهــــرا °•
۱۴۰۰/۰۳/۱۷

بسیار زیبا ...

seyedsalehi213
۱۴۰۰/۰۴/۰۹

داستان کتاب خیلی جذاب بود. در قالب داستان و از زبان امیرالمؤمنین تاریخ رو روایت میکنه مهم ترین نکته اینکه برای هر بخش سند ها و تحلیل ها رو از تاریخ در قالب پاورقی آورده . بسیار کتاب مفیدیه

ریحانه
۱۴۰۰/۰۴/۱۲

من این کتابو نسخه چاپیشو خوندم و اصلا دوس نداشتم!!کلا با ایده این کتاب مخالفم و به نظرم منابع و کتاب های خیلی بهتری هستن که زندگی حضرت علی رو توصیف میکنن...

ریحانه
۱۴۰۰/۰۳/۲۰

زندگی اولین امام شیعه را نمی توان توصیف کرد . کلی به متن کتاب اگر نگاه کنیم زیبا به نظر می آید . اما وقتی جزئی نگر باشیم باید بگویم توصیفات کاملا مبتدی و کمی بدون اطلاعات تاریخی و مذهبی

- بیشتر
کاربر ۳۲۰۳۳۱۱
۱۴۰۰/۰۳/۱۴

خیلی خوب و‌ عالی هست،احساس کردم تو همون‌زمان زندگی می کنم

fatemeh..gh
۱۴۰۰/۰۴/۲۹

خیلی کتاب خوبی بود به شدت توصیه میکنم مطالعه اش کنید . درمورد زندگی شیرین حضرت علی (ع) و فاطمه (س) است .

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۸)
علی جان؛ فاطمه چطور همسری است؟ - فاطمه جان برای اطاعت خدا بهترین یاور است.
n re
درِ چادر زن‌ها، فاطمه را صدا زدم. دلم برایش تنگ شده بود. مشغول برش‌دادن پارچه‌های پانسمان بودند. پرده چادر را کنار زد و با لبخند همیشگی‌اش روبه‌رویم ایستاد. باهم دست دادیم. - قربانت شوم، رئوفه جان! چیزی لازم نداری برایت بیاورم؟ - ممنونم ابالحسن. اینجا همه‌چیز هست.
زینب
در آن روزگار، پدر و مادرها همه‌کاره بودند. تقریباً دخترها هیچ اختیاری از خودشان نداشتند. گاه پیش می‌آمد دختری مجبور می‌شد، علی‌رغم میلش تن به ازدواجی دهد که هیچ خوش ندارد؛ اما پیامبر، نظر فاطمه را درباره خواستگارهایش می‌پرسیدند.
آیه
جرج جرداق مسیحی: ای جهان! چه می‌شد، اگر هرچه قدرت و قوه داری به کار می‌بردی و در هر زمان، علی‌ای با آن عقلش، با آن قلبش، با آن زبانش و با آن ذوالفقارش به عالم می‌بخشیدی؟!
n re
تسلیت‌دهنده تسلیت می‌گوید و می‌رود دنبال کارش. صاحب عزا می‌ماند. با آتش فراقی که در آن می‌سوزد. آتشی سوزان‌تر از آتش دنیا.
"یک رهگذر"
به پیشنهاد فاطمه، بچه‌ها باهم کشتی گرفتند. دست می‌زدیم و تشویقشان می‌کردیم. - آفرین حسن جانم! حسین را زمین بزن. فاطمه محو پیامبر شد. - پدر جان، پسر بزرگم را علیه فرزند کوچکم تشویق می‌کنید؟ - برادرم جبرائیل دارد حسین را تشویق می‌کند. برای همین من حسن را تشویق کردم.
زینب
بارخدایا دل‌هایمان در مِهر تو خالص‌اند. چشم‌هایمان به‌سویِ تو نگران است. نام تو بر زبان‌ها جاری است. داوری کارها به آستان تو واگذار می‌شود. راه درست را به ما و قوممان نشان بده. ما از غیبت پیامبرمان، زیادی دشمنان و کمی تعدادمان به درگاهت شکایت آورده‌ایم. از اینکه در چشم مردم خوار شده‌ایم، فتنه‌ها به ما رو آورده و زندگی سخت شده است. پس با دادگری خودت و چیره‌کردن حقیقت، آن‌طور که صلاح می‌دانی، در کار ما گشایشی حاصل کن.
fatemeh..gh
با همین دست‌هایم در خیبر را از جا کندم و از آن به‌عنوان سپر استفاده کردم. در آن لحظات، جز خدا کسی یاورم نبود.
زینب
هرکس تشیع را قبول کرد، باید آماده انواع محرومیت‌ها باشد.
Lajevardi
او جوانمردی عالی‌قدر و بزرگ‌نفس بود. از سرچشمه وجدانش خیر و نیکی می‌جوشید. از دلش، شعله‌های شور و حماسه زبانه می‌زد. شجاع‌تر از شیر ژیان بود، ولی شجاعتی آمیخته با لطف، رحمت، عواطف رقیق و رأفت... .
کاربر ۲۸۷۶۳۶۵

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۳۸۰ صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۶۱-۳
تعداد صفحات۳۸۰صفحه
قیمت نسخه چاپی۶۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۹/۰۱/۲۳
شابک۹۷۸-۶۲۲-۶۸۳۷-۶۱-۳