معرفی و دانلود کتاب بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال) + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال)
off
٪۷۰
subscriptionAvailable

کتاب بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال)

نوع کتاب
۳.۵(از ۱۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
علی کرمی
انتشارات: 
نشر نون

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال)

علی کرمی ( -۱۳۵۶)، نویسنده است. مجموعه‌ داستان مینیمال «بازی‌های من و شانس عزیزم» دومین مجموعه داستان کرمی است که با اقبال زیاد روبه‌رو شده است. نوشته‌های او در فضای مجازی طرفداران زیادی دارد. «جن زیبایی که از پترا آمد» و «پیاله‌ای چای بنوش!» نیز از آثار همین نویسنده هستندکه توسط نشرنون منتشر شده‌اند. در یکی از مینیمال‌های این کتاب به نام «از این فریادکش فرهاد» می‌خوانیم: «مردی را می‌شناختم که وقتی افسرده می‌شد خوش‌قیافه می‌شد و وقتی خوش‌قیافه می‌شد زنی دلباخته‌اش می‌شد و زن باعث می‌شد حالش خوش شود و افسرده نباشد اما وقتی حالش خوش می‌شد و افسرده نبود دیگر خوش‌قیافه نبود و همین باعث می‌شد زن او را ترک کند و وقتی زن او را ترک می‌کرد افسرده می‌شد و یک مرد دیگری را می‌شناختم که درست برعکس این بود».

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:بازی‌های من و شانس عزیزم (مجموعه داستان مینیمال)
موضوع:داستان کوتاه، طنز، داستان ایرانی
نویسنده:علی کرمی
انتشارات:نشر نون
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۲/۰۱/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۵۷ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۷۱۴۱-۱۳-۷
تعداد صفحه‌ها:۱۵۲ صفحه
قیمت کتاب:۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

(:Ne´gar:)
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۱/۱۲

کتاب حاوی چند داستان کوتاه هست و هر داستان سیر خاص خودش رو داره . بعضی داستان ها خیلی کوتاه و بعضی ها چند صفحه ان . درباره کلیت کتاب میشه گفت که تمام داستان ها به یک اندازه جذابیت...بیشتر

۰
سپیده
۱۳۹۵/۱۲/۰۷

برای نمونه اش سه ستاره خوبه نه؟؟؟!!!🤔 این سبکو دوست دارم...

۰

بریده‌هایی از کتاب

(:Ne´gar:)
۱۵
جان من خودتان را جای موجود هوشمندی بگذارید که از بیرون به کره‌ی زمین می‌نگرند. چندین سیاره و ستاره در سکوت کنار همند و برای خودشان دور خورشید می‌چرخند اما رو یکی‌شان هی این‌ورش می‌ترکد و هی آن‌ورش دود می‌کند و هی انفجار پشت انفجار. بعد آن موجود هوشمند چشم تیز می‌کند و می‌بیند: یا حضرت خضر! این‌ها دارند یکدیگر را پاره می‌کنند و می‌کشند! چه‌شان شده؟ چرا؟... چرا انسان؟!... ها؟!... سرتو بگیر بالا، تو چشای من نگاه کن!
(:Ne´gar:)
۱۴
اصلاً آمده بودیم مادربزرگ را ببینیم بلکم مادربزرگ که بیمار است نوه‌ی ارشد تحفه‌ا‌ش - را ببیند و حالش خوش بشود.
(:Ne´gar:)
۶
تهرون شهری‌یه که سخت می‌شه فهمیدش...
(:Ne´gar:)
۴
این هم یک‌جور بیماری است که بعضی از ما سیگاری‌ها دچارش هستیم. خدا عاقبت به خیرمان کند و عقل‌مان بدهد. هیچ جانوری جز انسان سیگار نمی‌کشد. اصلاً جانوران دیگر از آتش می‌ترسند. تنها انسان است که از آتش زدن خوشش می‌آید. یک وقت‌هایی با خودم می‌گویم: چیزی را آتش می‌زنی، دودش را می‌بلعی، بعد پف می‌کنی و دود را حلقه می‌کنی و کیف می‌کنی. حقا که چه کار عبثی ولی خب از آتش جنگ افروختن بهتر است.
bud
۳
نجی کلاغ ساده‌دل روباه را دیدم قالب پنیری به دندان گرفته و می‌رفت. با پس‌گردنی قالب پنیر را از دهانش بیرون کشیدم و بردم دادم به کلاغی که سر شاخه می‌گریست.
تپولی خواه
۳
نامه از حال ما اگر می‌پرسید الحمدلله خراب است.
luna
۰
می‌خواست برود سفر به جایی که هیچکس تا آن‌روز نرفته باشد. از دیگران می‌پرسید: «شما می‌دونین اون کجاست که هیچکی تا امروز نرفته اون‌جا؟ » جواب می‌دادند: «نه! معلومه که هیچکی نشونی جایی رو که هیچکی تا به حال نرفته باشه نداره. » اما او وقتی تصمیمی می‌گرفت باید عملی‌ش می‌کرد. این شد که یک روز رفت و برنگشت. کجا؟! هیچکس نمی‌داند.
luna
۰
سال دو هزار و چهارصد و چند است. پیشرفت بشر به پایه‌ای رسیده که می‌شود همه‌ی چیزهایی را که گم شده‌اند صدا کرد. آنها هر جا باشند پاسخ شما را خواهند داد. مثلاً داد می‌زنم: «جوراب قهوه‌ای خوشگله! کجایی؟ صدات در بیاد، دیرم شده. » صدایی نزدیک پاسخم می‌دهد: «گیج‌خان! تو هیچ‌وقت جوراب قهوه‌ای نداشتی، منم که سفیدمشکی گورخری‌یم الان تو پاتم، کفشاتو بپوش، بدو دیر شد. » عجله می‌کنم.
luna
۰
سال دو هزار و چهارصد و چند است. پیشرفت بشر به پایه‌ای رسیده که می‌شود همه‌ی چیزهایی را که گم شده‌اند صدا کرد. آنها هر جا باشند پاسخ شما را خواهند داد. مثلاً داد می‌زنم: «جوراب قهوه‌ای خوشگله! کجایی؟ صدات در بیاد، دیرم شده. » صدایی نزدیک پاسخم می‌دهد: «گیج‌خان! تو هیچ‌وقت جوراب قهوه‌ای نداشتی، منم که سفیدمشکی گورخری‌یم الان تو پاتم، کفشاتو بپوش، بدو دیر شد. » عجله می‌کنم.