با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! اثر سیندی بالدوین

دانلود و خرید کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

۴٫۸ از ۱۳ نظر
۴٫۸ از ۱۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!  نوشته  سیندی بالدوین  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! داستان لطیف و زیبایی از سیندی بالدوین است. این داستان درباره زندگی دختر نوجوانی است که به مادری سالم نیاز دارد اما مادر او از بیماری اسکیزوفرنی رنج می‌برد...

آن جا که هندوانه ها می رویند! را با ترجمه‌ای روان از نگار عباس پور در اختیار دارید. 

درباره کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

خانواده‌ی کلی، در شهر کوچک ماری ویل در کارولینای شمالی زندگی می‌­کنند. آن‌ها به کار کشاورزی مشغولند و روزهای تعطیل محصولاتشان را در بازار محلی می‌فروشند. مادر خانواده، سوزان، به بیماری اسکیزوفرنی دچار شده است. قبلا وقتی پدر سوزان از دنیا رفت روان‌پزشکان توانستند با کمک دارو بیماری سوزان را کنترل کنند اما حالا با تولد فرزند دوم خانواده، داروها هم در کنترل بیماری ناتوان شده‌اند. سوزان مدتی است که داروهایش را نمی‌خورد و رفتارهای عجیب و غریبش شدت گرفته است...

کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند! را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

نوجوانان از خواندن این کتاب لذت می‌برند. اگر دوست دارید رمان شیرینی بخوانید که شما را برای مدتی از زندگی روزمره جدا کند، این کتاب یک گزینه عالی برای شما است. 

بخشی از کتاب آن جا که هندوانه ها می رویند!

موقعی که در اتاق‌خوابم را باز کردم، بابا داشت می‌گفت: «سوزان، خواهش می‌کنم همین حالا بیا سر جات.»

«نمی‌تونم، نمی‌تونم بخوابم، کلی کار دارم.»

پشت سرم سکوت شد. بابا را تصور کردم که مانند وقت‌هایی که ناراحت است، انگشت‌های سفید پینه‌بسته‌اش را میان موهای خرمایی‌اش فرو می‌برد و نمی‌تواند سر دربیاورد برای حل این مشکل باید چه‌کار کند. بابا گفت: «سوزی»، صدایش آن‌قدر آرام بود که به‌سختی می‌توانستم حرف‌هایش را بشنوم، «باید بخوابی عزیزم، می‌دونی که به خواب احتیاج داری، وگرنه مریض‌تر می‌شی.»

مامان چیزی نگفت. درِ اتاق‌خوابم را بااحتیاط و آهسته پشت سرم بستم و لای در را اندازهٔ یک شکاف باز گذاشتم تا باز هم بتوانم صدایشان را بشنوم.

«سوزان، الان پاشو باهام بیا، خب؟ پاشو بیا تو تختت، خواهش می‌کنم.»

«نه!»

آب دهانم را قورت دادم. مامان همان‌طوری که تقریباً سر من داد کشیده بود، داشت سر بابا هم داد می‌زد. از لای درِ اتاقم دزدکی نگاه کردم و فقط توانستم به‌زحمت بابا را ببینم که پشت سر مامان ایستاده بود، دست‌هایش روی آرنج‌های او بود و سعی می‌کرد از روی صندلی بلندش کند.

«سوزی، عزیزم، اون چاقو رو بذار کنار.»

مامان دوباره و این بار بلندتر داد زد: «نه!» آن طرف اتاق‌خواب، مایلی زد زیر گریه و میله‌های تختش را تکان‌تکان داد.

مامان گفت: «ولم کن، فقط تنهام بذار. باید این کار رو انجام بدم، مهمه. باید دخترها رو در امان نگه دارم.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۰)
💕Adrien💕
۱۳۹۹/۱۰/۲۷

حرف نداره😄😄😄 چهارمین کتاب موردعلاقه ام😍😍😍

zeynab
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

کتابی بسیار قشنگ و متفاوت بود . یکم طنز است ، یکم ماجراجویی و یکم هم علمی . من خیلی خوشم اومد . پیشنهاد میکنم بخوانید

☆♡مانلی♡☆
۱۴۰۰/۰۶/۱۷

دلا ، همراه با خانوادش در مری ویل زندگی میکنه و به کار کشاورزی مشغولن.یک سالی میشه که فرزند دوم خانواده ، مایلی به دنیا اومده.زمان میگذره ولی همه چی خوب پیش نمیره و دوباره بعد از سالها علائم بیماری

- بیشتر
🌱ketab khor📚
۱۴۰۱/۰۶/۰۴

دوسش داشتم قشنگ بود🤎🥨. دلا واقعا خیلی قوی بود، در برابر مشکلات اسکیزوفرنی. البته من دوست داشتم تا ته ته داستان توضیح میداد😁

شهرزاد بانو😇
۱۴۰۰/۰۳/۱۱

اولش یکم گنگه ادم متوجه نمیشه . رفتار مامانه خیلی عجیبه . من نمونه خوندم برای همین گیج شدم😁

Star batterfly
۱۳۹۹/۱۱/۲۵

کتاب خوب و جالبیه

parmida shiravani
۱۳۹۹/۱۱/۱۱

هـمین الان الان کتاب رو تموم کردم و کتابشو خریده بودم و از توی گوشی مطالعه نکردم خیلی زیبا بود و با دقت همه چیز رو توصیف می کرد :) ولی احساس می کنم اخرشو دوست نداشتم یکم ، ولی

- بیشتر
❤️کتاب رادوست دارم❤️
۱۴۰۰/۰۸/۲۸

عاشق این کتاب شدم هیچ وصفی براش ندارم بهتریییییییین و زییییییباتریییین داستان و عالیییییی تریییین نویــــسنده چیزی که این داستان رو زییا کرداینه که راوی داستان بچه ای دوازده ساله بود جزء داستان ها و رمان های مورد علاقم هست😍🌸🌹🌹

فاطمه دشتی
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

خیلی کتاب خوبی بود واقعا کتاب محشریه!

☆𝙆𝙖𝙧𝙞𝙣☆
۱۳۹۹/۱۰/۲۹

احساسات و همه چی همه توی این کتاب به صورت یه داستان نوشته شده💛🤍 شگفت انگیز بود!!!

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
امید موجودی است با بال و پر که در روح لانه می‌کند، و آوازی بی‌کلام سر می‌دهد، و هیچ‌گاه باز نمی‌ایستد...
☆♡مانلی♡☆
دلم آن‌قدر بدجور تنگ شد که دلتنگی می‌خواست من را درسته توی خودش فرو ببرد.
book worm
بالاخره هق‌هق‌ها آرام شدند و اشک‌ها بند آمدند، ولی احساس می‌کردم حفره‌ای که درونم بود تاریک و باز و بزرگ‌تر از همیشه شده، آن‌قدر که نفس کشیدن برایم سخت شده بود.
book worm
بعضی وقت‌ها که اوضاع‌واحوالم بد می‌شه، کتاب‌ها می‌شن بهترین دوست‌هام. شاید این کتاب بتونه بشه بهترین دوست تو.
book worm
صدای تپ‌تپ باران روی سقف ماشین مثل تپش قلب بود و صدای فش‌ش‌ش‌ش چرخ‌ها روی سطح خیس جاده شبیه صدای اقیانوس. صداها به گوش‌هایم هجوم می‌آوردند و ازشان خارج می‌شدند و تپش مضطرب قلبم را کمی آرام‌تر می‌کردند.
book worm
امید موجودی است با بال و پر که در روح لانه می‌کند، و آوازی بی‌کلام سر می‌دهد، و هیچ‌گاه باز نمی‌ایستد...
book worm
هر دویمان داشتیم به صدای باران گوش می‌کردیم که روی سقف ماشین و روی فکرهایمان ضرب گرفته بود. دلم به هم می‌پیچید، بدتر از ریشهٔ علف‌های هرزی که تمام صبح را صرف کندنشان کرده بودم.
book worm

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۱۱-۴
تعداد صفحات۲۱۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۴۳,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۱/۲۵
شابک۹۷۸-۶۰۰-۴۶۲-۴۱۱-۴