
کتاب بازمانده: خاطرات نورمحمد کلبادینژاد
۵٫۰
(۲)
خواندن نظراتمعرفی کتاب بازمانده: خاطرات نورمحمد کلبادینژاد
سید ولی هاشمی( -۱۳۴۵) نویسنده و پژوهشگر است.
در بخشی از کتاب که خاطرات نورمحمد کلبادینژاد از رزمندگان دفاع مقدس است، میخوانیم:
«با منصور شرط کرده بودم ضمن اینکه معاون گردان هستم، با گروهان شهید دستغیب، که معمولاً در عملیاتها پیشانی گردان بود، همراه شوم. فرمانده گروهان شهید دستغیب، آقای ابوالقاسم ذاکری، از بچههای گیلان، شهر انزلی، بود. ذاکری نیروی رسمی سپاه بود و در کردستان خدمت میکرد. چون در آنجا مسئولیت مهم ستادی داشت، به او اجازه نمیدادند در درگیریهای مستقیم شرکت کند. برای همین مرخصی گرفت و به صورت ناشناس به جنوب (یعنی لشکر 25 کربلا) آمد، تا بتواند در عملیات شرکت کند. یک نفر دیگر هم همراه ذاکری بود، که اسمش حسین مؤمنی بود. چهرۀ خاصی داشت. سر و صورتش اصلاً مو نداشت. بعداً متوجه شدم ایشان مسئول معاونت نیروی انسانی لشکر ۵ نصر استان خراسان هست. از هر دوشان پرسیدم: «چرا به گردان امام حسین(ع) اومدید؟ این گردان خطشکنه و من بعید میدونم زنده برگردید.» ذاکری گفت: «انشاءالله چیزیمون نمیشه!»
منصور برای ارکان جلسه گذاشت و وضعیت پیشآمده در عملیات کربلای 4 را توضیح داد: «نیروهای ما توی این عملیات، که در شرق بصره و جزایر امالرصاص و امالبابی شرقی و غربی و در سوم دی ۱۳۶۵ انجام شده بود، ناموفق بودن. از طرف دیگه، عراقیا تبلیغات وسیعی کردن که ما ایران رو شکست دادیم. تلویزیون عراق هم مرتب تصاویر شهدا رو توی جزیرهها نشون میده. با این وصف، بچههای ما بیکار نیستن و دارن برای عملیات بعدی آماده میشن.»
مهمان صخرهها: خاطرات سرهنگ خلبان محمد غلامحسینی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راحله صبوری
پی دبلیو؛ خاطرات شمسالله شمسینی غیاثوندشهاب احمدپور
چه کسی قشقرهها را میکشد؟حجت شاهمحمدی
۱۳۳ نفر آخر: خاطرات اسیر آزادشده ایرانی شریف صابریمحسن سنچولی پردل
کتیبه ای بر آسمانمیرعمادالدین فیاضی
تاکسی سرویسی برای فاو؛ خاطرات خودنوشت محمد بلوریمحمد بلوری
یکی از این روزها به بلوغ رسیدممحمود نجیمی
عبور از آخرین خاکریز (خاطرات اسیر عراقی دکتر احمد عبدالرحمن)احمد عبدالرحمن
ساعتَ ۱:۲۵ شب به وقت بغداد: خاطرات اسیر آزاد شده ایرانی عادل خانیاسماعیل امامی
آن روز سه و نیم بعد از ظهرسیدسعید غیاثیان
خاکریزهای دورهگرد: خاطرات علی لطفیساسان ناطق
اسارت به روایت رستم خرمدینافضل قائمیکاشانی
سید آسایشگاه ۱۵: خاطرات اسیر آزادشدۀ ایرانی سید جمال ستارهدانساسان ناطق
یک وجب و چهار انگشت: خاطرات شفاهی عظیم حقیمحمد پرحلم
اردیبهشتی دیگر؛ خاطرات فرار عبدالمجید خزائی از زندان سلیمانیه عراقمهناز فتاحی
وری وقت جنگه؛ خاطرات شفاهی اکبر کمالیسیدقاسم یاحسینی
گوهرمهدی جعفرینسب اشکذری
پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقاییسیدقاسم یاحسینی

نظرات کاربران
بیانی ساده ودلنشین از حماسه هاودلاور مردی های مردان غیور ومؤمن از گردان امام حسین ولشکر کربلا که بیشترشان شمالی واز اهالی مازندران وشهر گلوگاه بودند. دربین تمامی کتاب هایی که درمورد دفاع مقدس خوانده ام به نظرم این کتاب
به نظرم کتابی هست که می تونست به اون بیشتر توجه بشه نثر روان و جذابی داره نمیدونم چرا انقدر دیر خوندمش اونجایی که قطعنامه تصویب میشه،حس و حال شخصیت اصلی خیلی غریبانه هست