با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
راهبی که فراری‌اش را فروخت

دانلود و خرید کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت

داستانی معنوی درباره‌ی تحقق رویاها و دستیابی به سرنوشت‌تان

۴٫۱ از ۲۳ نظر
۴٫۱ از ۲۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت  نوشته  رابین شارما  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت

کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت، نوشته رابین اس. شارما داستانی معنوی درباره تحقق رویاها و دستیابی به سرنوشت‌تان است. این داستان زیبا را با ترجمه فرنوش کرمی در اختیار دارید.

درباره کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت

رابین اس. شارما یکی از بزرگترین مربیان موفقیت در دنیا، در کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت، داستان وکیل مشهوری به نام جولیان منتل را روایت می‌کند. جولیان در زمینه کاری خود بسیار موفق است اما خلائی عمیق بر درونش سایه افکنده است. کتاب پیش‌رو در قالب مکالمه میان دو دوست مطرح می‌شود و زمینه ارتقا معنوی را در افراد فراهم می‌آورد. 

این کتاب، الهام‌بخش بسیاری از مردم در سراسر جهان بوده است . به افزایش تجربه‌های مثبت درونی و همچنین رشد معنا و هدف زندگی بسیاری شده است.

کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم 

تمام کسانی که به دنبال یک زندگی سرشار از امید، آرامش و موفقیت هستند، از خواندن این داستان زیبا لذت می‌برند. 

بخشی از کتاب راهبی که فراری‌اش را فروخت

درست در وسط دادگاهی مملو از جمعیت بر زمین افتاد. یکی از برجسته‌ترین وکلای مدافع این کشور بود. همچنین مردی بود که نه فقط به خاطر ظاهر آراسته‌اش در آن کت و شلوار ایتالیایی سه هزار دلاری بلکه همچنین، به واسطهٔ پیروزی‌های پی‌درپی حقوقی‌اش معروف بود. به آرامی آنجا ایستاده بودم و به خاطر شوک حاصله از صحنه‌ای که اندکی پیش شاهد آن بودم، دست و پایم کرخت شده بود. جولیان منتل بزرگ هم‌اکنون مانند یک قربانی به نظر می‌رسید که همچون کودکی درمانده بر روی زمین به خود می‌پیچید، می‌لرزید، اندامش به رعشه افتاده بود و مانند یک بیمار روانی، عرق می‌ریخت.

از آن لحظه به بعد، همه چیز با حرکت آهسته به نظر می‌رسید. مشاور حقوقی او جیغ کشید: « وای! جولیان غش کرده! »، و با احساسی فراوان، تصویری شفاف از آنچه مشهود بود، به ما ارائه داد. قاضی ظاهرا دستپاچه بود و فوراً، با تلفن محرمانه‌ای که برای مواقع اضطراری در کنار میزش نصب شده بود، زیر لب چیزی زمزمه کرد. من هم فقط آنجا ایستاده بودم، خیره و گیج. ای پیرمرد احمق، خواهش می‌کنم نمیر، برای تو مردن خیلی زود است، تو مستحق اینگونه مردن نیستی.

ناظر دادگاه که مانند یک مومیایی ایستاده، خشکش زده بود، سریع وارد عمل شد و شروع کرد به تنفس مصنوعی دادن به قهرمان وکالت که نقش بر زمین شده بود. مشاور حقوقی هم کنار او بود. گیسوان بلند مجعد و بلوندش روی صورت قرمز یاقوتی رنگ جولیان ریخته بود و با مهربانی، کلماتی برای دلداری دادن به او بیان می‌کرد ولی او مطمئناً قادر به شنیدنشان نبود.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۱)
zoha.mc
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

کتابی راجب درست زندگی کردن. که تمرینای مفیدی و در قالب یک داستان قشنگ بیان میکنه. همه ی این کتاب درس زندگیه. حتما بخونید❤😻

reyhan..
۱۳۹۹/۰۹/۲۶

کتاب فوق العاده انگیزشی برای بیرون آمدن از روزمرگی آداب شاد زیستن راعالی توضیح داده

Faeze Amiri
۱۳۹۹/۱۰/۱۱

زمانی که شروع کردم به خوندن این کتاب، یه کاغذ گذاشتم جلوم تا جملات مفید و قشنگشُ بنویسم. وقتی جلو رفتم دیدم کل کتابُ باید توی اون کاغد بنویسم! پر ازجملات کاربردی و مفید... شدیدا پیشنهاد میشه❤

Atefeh.M
۱۳۹۹/۱۰/۰۶

واقعا ارزشمند بود از نظر محتوا. پر از جملات قابل تامل. خیلی تاثیرگذار بود.

رامین
۱۳۹۹/۱۰/۱۴

دوره کوتاهی از فنون خودشناسی که بصورت پراکنده یا به تفسیر در کتابهای مختلف مطالعه کرده بودم در قالب داستانی زیبا ولی نه چندان جذاب بیان شده بود.ممنون از نویسنده و ممنون از مترجم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۴۳)
« اول از همهٔ، با شکوه تخیلت زندگی‌ات را سپری کن، نه با خاطراتت. »
Helya.B
شاید برای اولین بار از زمانی که بچه بود، دوباره احساس سرزندگی و کامل بودن می‌کرد، کنجکاوی طبیعی و بارقهٔ خلاقانهٔ او به همراه اشتیاق و انرژی‌اش برای زندگی، به طور پیوسته بازگشت، احساس شادی و آرامش بیشتری می‌کرد، و دوباره شروع کرد به لبخند زدن.
Helya.B
بعضی کتاب‌ها را فقط باید مزه کرد، بعضی کتاب‌ها را باید جوید و بعضی دیگر را باید بلعید. و این ما را به نکتهٔ دیگری هدایت می‌کند. »
Helya.B
مدت کوتاهی پس از بیدار شدن، به عبادتگاه ساکت خود برو. متمرکز و آرام باش. سپس این سؤال را از خود بپرس: ‘اگر امروز آخرین روز زندگی‌ام باشد، چه کار می‌کنم؟
نفیسه
« مانترا چیست؟ » « مانترا چیزی جز مجموعه‌ای از کلمات نیست که در کنار هم قرار گرفته‌اند و تأثیری مثبت به وجود می‌آورند. در زبان سانسکریت، ‘مان’ به معنای ‘ذهن’ و ‘ترا’ به معنای ‘آزاد کردن’ است. بنابراین مانترا عبارتی است برای آزاد کردن ذهن. جان، باور کن، مانتراها به گونه‌ای قدرتمند، تو را به این هدف می‌رسانند. »
Helya.B
« درونت خورشید، ماه، آسمان و همهٔ عجایب این کائنات قرار دارند. آن آگاهی که این عجایب را خلقت کرده، همان نیرویی است که تو را خلق کرده است. همهٔ آنچه در اطرافت وجود دارد، از یک منبع به وجود آمده است. همهٔ ما یکی هستیم. »
اسکندر
این دنیا پر است از میلیونرهای غمگین
محمد
افکار مثبت داشته باش؛ برای همهٔ نعمت‌هایی که داری شکرگزاری کن؛ روی فهرست قدردانی‌ات کار کن؛ موسیقی‌های خوب گوش کن؛ به طلوع خورشید نگاه کن؛ اگر دوست داری می‌توانی در طبیعت پیاده‌روی کوتاهی داشته باشی. خردمندان فقط به خاطر گرفتن ‘عصارهٔ شادی’ صبح زود، خود را به خنده وامی‌دارند، چه چیزی برای خندیدن وجود داشته باشد، چه نداشته باشد.
Helya.B
‘هیچ انسانی تا بر خود مسلط نشود، آزاد نیست.’
NIMA.B
اگر هر کاری را ۲۱ روز متوالی انجام دهی، تبدیل به عادت می‌شود.
Helya.B

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۳۶ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۸/۱۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۵۵۲۷-۷۴-۲
تعداد صفحات۲۳۶صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۲/۰۸/۱۲
شابک۹۷۸-۶۰۰-۵۵۲۷-۷۴-۲