با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
غم‌پرست

دانلود و خرید کتاب غم‌پرست

۲٫۰ از ۲ نظر
۲٫۰ از ۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب غم‌پرست  نوشته  نیلوفر لاری  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب غم‌پرست

کتاب غم‌پرست نوشته نیلوفر لاری است. این  کتاب روایت زندگ‌ها است. زندگی آدم‌هایی که ما از بیرون شاهد غم‌ها و غصه‌هایشان هستیم. این کتاب فرصت یک تجربه تازه است اسس آدم‌های متفاوت. خواندن این کتاب شما را به دنیای داستان‌ها می‌برد.

خواندن کتاب غم‌پرست را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب غم‌پرست

راستی که چه روزهایی بود! روزهای بی‌دغدغه! روزهای خنده! روزهای خوش و سرمستی! روزهایی که طعم شیرین شور و خوشبختی و آسودگی می‌داد! روزهایی که به نظر می‌رسید همیشگی‌اند، اما نبودند... خیلی زود به پایان رسید. نمی‌دانم کی! شاید درست بعد از پشت سر گذاشتن دوره بی‌قید و بند کودکی!

آدم از شب‌نشینیهای همیشگی، از گفت‌وگوهای تکراری، از غم و شادیهای مشترک و یک اندازه خسته نمی‌شد. چه جمع شاد و خوشبختی بودیم! غم یکی به یک اندازه دلها را می‌رنجاند، و شادی یکی هم به تساوی بین همه تقسیم می‌شد.خانه‌ای که ما در آن زندگی می‌کردیم، یک خانه بزرگ و قدیمی بود. سه برادر با خانواده خود در ساختمانهای مجزا از هم که دور تا دور حیاط وجود داشت، با هم زندگی می‌کردند. خانم‌آغا که توی آن خانه چهل بهار را به خودش دیده بود، با ما زندگی می‌کرد و به قولی نور چشم خانه به آن بزرگی و شلوغی بود. از صبح زود که خورشید می‌زد بیرون، صدای جیغ و داد ما بچه‌ها به هوا بلند می‌شد.

«باز چته، فروغ؟ تو که باز اشکهات ولن!»

«کیان دفتر نقاشی‌مو پاره کرد...»

«امان از دست این کیان!»

«یه چیزی بهش بگو، عمو مجتبی!»

«چی بهش بگم! مگه این پسره کله خراب چیزی هم حالی‌شه! حالا تو گریه نکن، عمو جون! خودم سر سفره ناهار به باباش می‌گم و جلوی همه خیطش می‌کنم!»

کیان وقتی به خاطر آزار و اذیتهای مداوم و همیشگی‌اش جلوی همه به شدت از سوی پدر و مادرش بازخواست می‌شد، من دلم خنک نمی‌شد! نمی‌دانم چرا با وجود رفتار بد و خصمانه‌ای که با من داشت، هیچ دلم نمی‌خواست جلوی همه خیط شود یا پدرش گوشش را بگیرد و به او تذکر سفت و سختی بدهد... دلم به حالش می‌سوخت. همیشه حتی اگر بزرگ‌ترین بلاها را هم بر سر من نازل می‌کرد، از ته قلبم راضی نبودم که او تنبیه شود! اگر به شدت از دستش عصبانی بودم و از دست او پیش پدرش عارض می‌شدم و عمو مصطفی همان جا جلوی چشمان من گوشش را می‌گرفت و می‌پیچاند، من هم اشکم سرازیر می‌شد.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
samira feshki
۱۳۹۹/۰۷/۲۴

به شدت غمناک و حوصله سر بر با شخصیت دختر داستان به شدت احمق و حرص درآر من که به شدت پشیمونم که براش هزینه کردم

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۷۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۷/۱۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۱۸-۳۱۳-۳
تعداد صفحات۴۷۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۶/۰۷/۱۵
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۱۸-۳۱۳-۳