با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
حکایت روزگار

دانلود و خرید کتاب حکایت روزگار

۵٫۰ از ۱ نظر
۵٫۰ از ۱ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب حکایت روزگار  نوشته  فریده گلبو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب حکایت روزگار

حکایت روزگار رمانی سه‌بخشی و بر اساس واقعیت نوشته خانم فریده گلبو نویسنده معاصر ایرانی است. گلبو نویسنده پیشکسوت ایرانی این اثر را درباره نسل بی‌آرمان امروزی نوشته است که در زندگی جز به کسب سود فکر نمی‌کنند. این رمان برنده جایزه ادبی مجله گردون شده است.

 درباره کتاب حکایت روزگار

داستان درباره زنی است که همسر مردی ثروتمند شده است. مردی با پیشینه‌ای روستایی که بعدتر شروع به آزارو اذیت و شکنجه زن می‌کند.

 نویسنده در ابتدای کتابش درباره این رمان چنین نوشته است: 

حکایت روزگار رپرتاژ مفصلی است در قالب رمان و یا شاید رمانی است گزارش‌گونه. کاملا غیرسمبولیک و یا شاید سخت سمبولیک که نویسنده سعی کرده با دیدی موشکاف به‌قصد گزارشگری مطالب آن را به همان ترتیب که با آنها روبه‌رو شده است، بی‌هیچ دخل و تصرف، نه پررنگ‌تر و نه کم‌رنگ‌تر، نه زیادتر و نه کمتر، مثل یک عکسبرداری دقیق روی کاغذ آورده، با بیانی ساده، درخور مطالب مطروحه نقل کند، و رویدادها ابدا از رؤیا و یا خیالبافی‌های نویسنده نشأت نمی‌گیرد.

خواندن کتاب حکایت روزگار را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

 دوست‌داران داستان‌هایی بر پایه واقعیت را به خواندن این داستان دعوت می‌کنیم.

 درباره فریده گلبو

فریده گلبو نویسنده پرکار ایرانی، زاده ۱۳۲۹ تهران است. او فارغ‌التحصیل روزنامه‌نگاری از دانشگاه تهران، دبیر دبیرستان‌ها، پاورقی‌نویس مجله زن روز در دهه ۱۳۴۰ است. 

گلبو بعد از نوشتن رمان «جاده کور» در سال ۱۳۴۳، رمان حکایت روزگار  را در سال ۱۳۷۳ نوشت.

گلبو در «لیلی و مجنون» ، «خسرو و شیرین» و «هفت پیکر» به بازنویسی منظومه‌های نظامی به نثر پرداخت. آنگاه داستان عاشقانه «بعد از عشق» را نوشت و در رمان «دو غریب»  فرم نامه‌نگاری را هم تجربه کرد.  رمان «تجربه چهارم» را هم بر اساس دوستی و روابط سه زن شکل داد. 

«جادو» (۱۳۸۱)، «کنتس سلما» (۱۳۸۲)، «میراث تاجماد» (۱۳۸۳) و «بعد از عشق» (۱۳۸۳) نیز از آثار این نویسنده است.

بخشی از کتاب حکایت روزگار

زندگی من در آن قصر باشکوه و در قفس طلایی «آقا» خیلی کسالت‌بارتر از آن می‌گذشت که از قبل پیش‌بینی کرده بودم. «آقا» غرق در کارهای بی‌شمار و برنامه‌های فشرده‌ای که داشت اگر در سفر نبود، هفته‌ای چند بار با من غذا می‌خورد و حداکثر هفته‌ای یک بار مرا همراه خود به میهمانی‌ها و مجالس مختلف می‌برد، ولی در تمام لحظات بیست‌وچهار ساعت، من به‌وضوح تحت کنترل غیرمستقیم او بودم و حتی به قول خود «آقا» فراغت و آزادی اینکه به اراده خود آب بخورم برایم وجود نداشت. نه‌تنها اجازه نداشتم بدون راننده از خانه بیرون بروم، بلکه همیشه یکی از نوکران قوی‌هیکل «آقا» مثل محافظ کنار راننده نشسته بود و مرا به هر کجا که می‌خواستم، از آرایشگاه و خیاط‌خانه گرفته تا منزل مادرم می‌بردند، آن‌گاه جلوی در منتظرم می‌ایستادند تا مراجعت کنم. دچار این سوءظن شده بودم که مکالمه‌های تلفنی‌ام نیز به‌وسیله لیلا تحت کنترل است. «آقا» به من گفته بود هرآنچه مورد احتیاجم است از لیلا بخواهم و لیلا درحقیقت وسیله ارتباط میان من و مستخدمان خانه بود. اگر مادرم یا یکی از بستگانم به منزل ما می‌آمدند همیشه یکی، دو مستخدمه به بهانه پذیرایی کردن و ادای احترام اطراف ما حضور داشتند و درنتیجه مجال و آزادی صحبت برای من محدود می‌شد. و من از مجموع همه این مراقبت‌ها چنان خفقانی احساس می‌کردم که می‌پنداشتم موقعیتم حتی از موقعیت زنان حرمسرای مستبدترین شیوخ اسف‌بارتر است.

آنچه به دنبال ازدواج با «آقا» به‌دست آورده بودم اگر در بُعد شکوه مادی و تجمل اشرافی، ماورای ایده‌آل‌های قبلی‌ام قرار داشت، اما در بقیه موارد تا جایی برایم غیرقابل پذیرش بود که در کل، خود را مغبون و درنتیجه مغموم احساس می‌کردم و نه‌تنها نمی‌توانستم لذتی از آن‌همه تجمل ببرم که در لحظه‌های به‌خصوصی اندیشه گریز و فرار از آن زندان مرصّع به ذهنم راه می‌یافت. ولی فرار به کجا؟ «آقا» تلویحآ به من حالی کرده بود که رهایی از چنگ «او» تنها با مرگ برایم میسر است. یک بار که در مورد زندگی‌ام به اشاره با پدرم درددل می‌کردم به من گفت که: «هیچ‌گاه خوشبختی برای هیچ انسانی کامل نمی‌شود» ولی من در آن زندگی اصولا احساس خوشبختی نمی‌کردم که کامل باشد یا ناقص حداقل اگر «آقا» روحیه‌ای سالم و رفتاری طبیعی داشت می‌توانستم باطنآ به آن زندگی تسلیم شوم ولی «آقا» با تکبر و تفرعن و خودبزرگ‌بینی جنون‌آمیزی که داشت زندگی را در چشمم سیاه و به کامم تلخ کرده بود. در خلوت، کار مهرورزی و نوازش را به جایی می‌رساند که گاه می‌پنداشتم در رابطه متقابلی که با هم داریم طرف ضعیف او و جانب قوی‌تر منم و همین شوهر شیفته دیوانه از عطش وصل وقتی سر میز غذا و یا پشت میز صبحانه روبه‌رویم می‌نشست، در حضور پیشخدمت‌های کراوات‌بسته‌ای که با احترامی آمیخته به ترس از ما پذیرایی می‌کردند، آن‌چنان اخم‌آلود و جدا از عوالم عاشقانه به من می‌نگریست که هرگز جرأت آن را نداشتم تا باب صحبت را در هر زمینه‌ای با «او» باز کنم و خود «او» نیز هیچ‌گاه جز یک خداحافظی ساده و آهسته حرف دیگری با من نمی‌زد و رفتارش به گونه‌ای بود که انگار قابلم نمی‌داند تا مرا مخاطب حرف‌های خود به‌حساب آورد، و از این بدتر اگر در جمعی و یا در ضیافتی به‌نظرش می‌رسید که من کوچک‌ترین حرکتی کرده‌ام که درخور شأن همسر «او» نبوده است چون به منزل بازمی‌گشتیم مرا با بی‌رحمی و تنها با منطق خودش که از هر منطق سلیمی به دور بود کتک می‌زد و می‌گفت سرانجام باید یاد بگیری که زن حضرت «آقا» بودن چه مسئولیتی است


نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱)
«آمنه» می‌فهمد که پول و قدرت احرازشده اگر تنها در خدمت «او» قرار گیرد در معرض خطر است و «آقا» این نکته را نمی‌فهمید
کاربر ۸۷۱۹۸۶

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۴۴۳ صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۱۸-۶۳۴-۹
تعداد صفحات۴۴۳صفحه
قیمت نسخه چاپی۵۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۷/۱۴
شابک۹۷۸-۹۶۴-۴۱۸-۶۳۴-۹