معرفی و دانلود کتاب هم‌قفسان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب هم‌قفسانsubscriptionAvailable

کتاب هم‌قفسان

مجموعه‌ی غزل

نوع کتاب
۴.۰(از ۴ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مژگان عباس‌لو

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب هم‌قفسان

کتاب هم‌قفسان چهارمین مجموعه‌شعر مژگان عباسلو است این کتاب شامل ۳۴ غزل با مضامین عاشقانه، اجتماعی و آیینی‌ست. 

آن‌چه بیش از هر چیز در شعرهای عباسلو به چشم می‌آید، عاطفه و زنانگی اوست که در تصاویرگری خلاقانه شعرش به چشم می‌آید. به مخاطب ارائه می‌شوند. نگاه شاعرانه و عاطفی این شاعر به پدیده‌ها زبان غزل‌هایش مشخص است، عباسلو با زبانی ساده اما پیچیده به بیان عواطفش می‌پردازد.

خواندن کتاب هم‌قفسان را به چه کسانی پیشنهاد می کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به شعر معاصر پیشنهاد میکنیم

بخشی از کتاب هم‌قفسان

حرف‌هایت طعم باران، عطر شبدر داشتند

چشم‌هایت شرم شیرینِ کبوتر داشتند

می‌نشستی بر دل و با دل مصیبت داشتم

من که این بودم، ببین باقی چه در سر داشتند!

می‌شکفتم گل به گل تا می‌شنفتم از لبت

نقشه‌ها هرجا تو بودی نقش قمصر داشتند

عشق در این عصرِ پُرنفرت کلاهِ تازه‌ای‌ست

تا که بگذارند برخی، عدّه‌ای برداشتند

هرگز از امثالِ تو خالی نمی‌شد روزگار

نصف خودکارت اگر آن عدّه جوهر داشتند!

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب هم‌قفسان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:هم‌قفسان
عنوان دیگر:مجموعه‌ی غزل
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:مژگان عباس‌لو
انتشارات:انتشارات شهرستان ادب
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۷/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۳.۹۶ مگابایت
شابک:۹۷۸-۶۰۰-۸۱۴۵-۶۳-۹
تعداد صفحه‌ها:۷۶ صفحه
قیمت کتاب:۱۸۲۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

کاربر 10770713
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۱/۰۵

عالی بود / بسیار ادبیات خانوم عباسلو فاخر هستن . چطور یه آدم هم میتونه کادر درمان باشه هم شاعر ؟! واقعا روح استثنائی دارن من خودم پرستارم و میدونم خیلی سخته..

۰

بریده‌هایی از کتاب

مهدی
۵
هرکه در عشق سر از قلّه برآرد هنر است همه تا دامنهٔ کوه تحمّل دارند
زهراخاوری
۵
وجی که نپیوست به ساحل به من آموخت در عین توانستن پرهیز قشنگ است
محدثه
۵
هر کس آمد ضربه‌ای بر من زد و از من گذشت من شباهت‌های دردآلود با در داشتم
کرم کتابخوان
۴
سفر هر که را دیده‌ام برده است سفر هیچ‌کس را نیاورده است!
محدثه
۳
من مجمع‌الجزایرِ تنهایی و غمم پهلو بگیر پهلوی من شاد کن مرا
زهراخاوری
۲
دلواپسِ قضاوتِ مردم نباش، عشق چیزی که دیر می‌برد از آدم آبروست!
زهراخاوری
۱
شانه‌هایت را برای گریه‌کردن دوست... نه! من سر از زانوی تو ای غم! مگر برداشتم؟
زهراخاوری
۱
«کِی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفت بی‌نهایت، بی‌نهایت، بی‌نهایت مانده است
کرم کتابخوان
۱
عشق در این عصرِ پُرنفرت کلاهِ تازه‌ای‌ست تا که بگذارند برخی، عدّه‌ای برداشتند هرگز از امثالِ تو خالی نمی‌شد روزگار نصف خودکارت اگر آن عدّه جوهر داشتند!
مهدی
۰
مرغی شده‌ام جلدِ تو و قسمتم این است هرجا بروم باز گرفتار بمانم