
کتاب همقفسان
مجموعهی غزل
پدیدآورندگان:
مژگان عباسلوانتشارات:
انتشارات شهرستان ادب٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مهدی
۵
هرکه در عشق سر از قلّه برآرد هنر است
همه تا دامنهٔ کوه تحمّل دارند
زهراخاوری
۵
وجی که نپیوست به ساحل به من آموخت
در عین توانستن پرهیز قشنگ است
محدثه
۵
هر کس آمد ضربهای بر من زد و از من گذشت
من شباهتهای دردآلود با در داشتم
کرم کتابخوان
۴
سفر هر که را دیدهام برده است
سفر هیچکس را نیاورده است!
محدثه
۳
من مجمعالجزایرِ تنهایی و غمم
پهلو بگیر پهلوی من شاد کن مرا
زهراخاوری
۲
دلواپسِ قضاوتِ مردم نباش، عشق
چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست!
زهراخاوری
۱
شانههایت را برای گریهکردن دوست... نه!
من سر از زانوی تو ای غم! مگر برداشتم؟
زهراخاوری
۱
«کِی تو را از یاد خواهم برد؟» گفتم؛ عشق گفت
بینهایت، بینهایت، بینهایت مانده است
کرم کتابخوان
۱
عشق در این عصرِ پُرنفرت کلاهِ تازهایست
تا که بگذارند برخی، عدّهای برداشتند
هرگز از امثالِ تو خالی نمیشد روزگار
نصف خودکارت اگر آن عدّه جوهر داشتند!
مهدی
۰
مرغی شدهام جلدِ تو و قسمتم این است
هرجا بروم باز گرفتار بمانم
مریم دانش
۰
تا غمت خار گلو هست، گلوبند چرا؟
کشتههایت چه نیازی به تجمّل دارند؟
