با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
قله‌ی فریاد؛ بر اساس زندگی شهید ذبیح‌الله عاصی‌زاده (قصه‌ی فرماندهان ۲۴)

دانلود کتاب قله‌ی فریاد؛ بر اساس زندگی شهید ذبیح‌الله عاصی‌زاده (قصه‌ی فرماندهان ۲۴)

۵٫۰ از ۲ نظر
۵٫۰ از ۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب قله‌ی فریاد؛ بر اساس زندگی شهید ذبیح‌الله عاصی‌زاده (قصه‌ی فرماندهان ۲۴)

محمدعلی آقامیرزایی( -۱۳۴۹) نویسنده است و این کتاب را از مجموعه کتاب‌های قصه فرماندهان که درباره شهید ذبیح‌الله عاصی‌زاده(۱۳۶۷-۱۳۴۰) از فرماندگان دفاع مقدس تالیف کرده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

«صدای یک‌ریز شلیک تیربارها، سلاح‌های انفرادی، شلیک مستقیم تانک‌ها و انفجار توپ و خمپاره‌ها کرکننده بود و بند دلمان را پاره می‌کرد. چسبیده بودیم به سینۀ خاکریز نعلی‌شکلی که جلو‌ترین نقطۀ برخورد با دشمن بود. خورشید مستقیم می‌تابید روی ما و مغز سرمان توی کلاه آهنی می‌جوشید. هوا پر بود از بوی باروت و دود و گردوخاکی که پس از هر انفجار، مثل مه، با باد از روی ما می‌گذشت و لایه‌ای از خاک را، مثل ملافۀ چرکی، همه‌‌جا می‌کشید.

فرماندۀ محور از این‌سو به آن‌سوی خاکریز می‌دوید و به نیروها سرکشی می‌کرد. با امدادگران مجروحان را پشت سنگر می‌آورد و بچه‌ها را تشویق به مقاومت می‌کرد. هجوم به سمت دشمن فقط از محور ما کامل شده بود و دیگر نیروها نتوانسته بودند جناحین را پر کنند و به این دلیل، از سه طرف در محاصره قرار داشتیم. اگر عراقی‌ها ما را قیچی می‌کردند، کاملاً در چنگال آن‌ها گرفتار می‌شدیم و شهادت یا اسارت، سرنوشت ما می‌شد. ازاین‌رو، عاصی‌زاده، فرماندۀ محور، تمام توان خود را به کار می‌بست تا دشمن نتواند ما را دور بزند.

می‌گفتند عملیات والفجر مقدماتی از مدت‌ها قبل لو رفته و دشمن هوشیار شده و با تمام قوا خودش را آمادۀ مقابله با ما کرده است. از زمین و زمان آتش می‌ریخت. ما به چشم، جهنمی را می‌دیدیم در آن خاکریز. از هرسو گلوله‌ای زوزه‌کشان یا ترکشی پرپرکنان بر سرورویمان می‌بارید.

تانک‌ها از دشت به سوی خاکریز جلو می‌آمدند. لودرها و بولدوزرها مشغول ترمیم و مرتفع کردن خاکریز بودند ولی گلوله‌های مستقیم تانک‌های تی ـ ۷۲ از توی تودۀ خاک می‌گذشت و به ادوات و نیروها آسیب می‌رساند.

یک گلولۀ تانک شلیک شد و درست نشست توی سینۀ بولدوزر قرمزرنگی که داشت خاک می‌ریخت وسط خاکریز. انفجار چنان شدید بود که راننده پرت شد آن‌سوی خاکریز و بولدوزر تبدیل شد به آهن‌پاره‌ای شعله‌ور.»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱)
حمیدرضا
۱۳۹۵/۰۶/۱۸

یاد و خاطره سرداران و 420 شهید شهرستان اردکان یزد مخصوصا سردار ش6ید ذبیح الله عاصی زاده را گرامی می داریم

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۸۶ صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۲/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۲۶۱-۲‬
تعداد صفحات۸۶صفحه
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۰/۱۲/۰۱
شابک‌‫‭۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۲۶۱-۲‬