با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب تولد در توکیو اثر آتسوکو هوشینو

دانلود و خرید کتاب تولد در توکیو

خاطرات اتسوکو هوشینو

۴٫۵ از ۸۲ نظر
۴٫۵ از ۸۲ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب تولد در توکیو  نوشته  آتسوکو هوشینو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب تولد در توکیو

کتاب تولد در توکیو نوشته حامد علی‌بیگی خاطرات اتسوکو هوشینو از مسیری است که برای تغییر و تحول درونی و روحی‌اش طی کرده است. 

درباره‌ی کتاب تولد در توکیو

اتسوکو هوشینو یک بانوی ژاپنی است که مسیری عالی اما سخت برای تغییر و تحول روحی و پیدا کردن حقیقت پیموده است. او توانست از زندگی در ناز و نعمت توکیو بگذرد و به سفری برود که او را به چیزی تبدیل کند که حالا هست. او در کتاب تولد در توکیو از این مسیر نوشته است. مسیری که طی کرد و انتخاب‌هایی که بر سر راهش قرار گرفتند. هر اتفاقی منجر به اتفاق بعدی شد و در نهایت، زندگی او را به چیزی که حالا هست تبدیل کرد. او به دنبال حقیقت می‌گشت و بالاخره توانست آن را پیدا کند...

کتاب تولد در توکیو را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

اگر دوست دارید داستانی الهام‌بخش و فوق‌العاده بخوانید، کتاب تولد در توکیو را به شما پیشنهاد می‌کنیم.

بخشی از کتاب تولد در توکیو 

مرکز خرید «گرندبری» جایی است در حاشیهٔ توکیو. هربار تقریباً پنجاه‌دقیقه توی راه بودم تا برسم آنجا. اما مهم نبود. از وقتی گرندبری را کشف کرده بودم می‌توانستم لباس گپ بپوشم؛ کفش‌های آدیداس و نایک داشته باشم. آن‌هم با هزینه‌هایی خیلی کمتر از نمایندگی‌های این کمپانی‌ها توی محلهٔ «شین‌جوکو». فروشگاه‌های منطقهٔ گرندبری اجناسی را که تک‌سایز شده‌اند ارائه می‌کنند. همین است که گاهی می‌توانی آنها را با تخفیف‌های نزدیک به پنجاه‌درصد بخری. گرندبری را دیر کشف کردم. روزهای اولی که می‌خواستم خاص و لاکچری باشم، مثل احمق‌ها سرم را زیر انداختم و رفتم شین‌جوکو. البته توی توکیو، شین‌جوکو به پاتوق برندها و خاص‌ها معروف است. می‌گفتند هانیکو هم لباس‌هایش را از مراکز خرید شین‌جوکو می‌خرد.

با هانیکو توی دانشگاه آشنا شدم. دختری لاکچری و افاده‌ای بود که چشم همه دنبالش بود. اما او به کسی توجه نمی‌کرد و طوری توی دانشگاه راه می‌رفت که انگار آنجا ملک شخصی پدرش است. حس می‌کردم چقدر خوشبخت است. آن‌هم در روزهایی که من دچار افسردگی و دلمردگی بودم. مطمئن بودم من هم اگر مثل او لباس بپوشم حس بهتری پیدا می‌کنم. ساعتش را که دیگر نگو... معمولاً لباس‌های آستین‌کوتاه می‌پوشید که درخشش ساعتش چشم همه را خیره کند.

این شد که افتادم به خرید لباس‌های مارک و معروف. اولش حتی مغازه‌هاشان را بلد نبودم. اولین‌بار که رفتم شین‌جوکو، سرگیجه گرفته بودم از آن‌همه پاساژ و مرکز خرید. بارهای اولی که می‌رفتم توی مغازه‌ها با دیدن قیمت‌ها سرم صوت می‌کشید. حتی دوسه‌بار اول خرید نکردم و از مغازه آمدم بیرون. آمدم و از پشت شیشه ایستادم به تماشای مغازه و لباس‌هایش. لباس‌های «گوچی» یکی از مارک‌هایی بود که هانیکو زیاد می‌پوشید. یک وقتی به خودم آمدم، دیدم سه‌ساعت است جلوی مغازه ایستاده‌ام و زل زده‌ام به لباس‌ها. بالاخره بار سوم برخوردم به حراج فصل مغازه و یک بلوز شیری با یقهٔ گیپور خریدم. روز بعد که لباس را پوشیدم، دیدم که چشم هانیکو برق زد. حتی برای یک‌لحظه لبخند نرمی هم زد.

این شد که دو روز بعد رفتم و یک جفت کفش ایتالیایی اسپرت خریدم. هفتهٔ بعدش شلوار تیگو. و همین شد که بالاخره یخِ هانیکو آب شد و با هم دوست شدیم. حالا تعداد دوستانم توی دانشگاه بیشتر و بیشتر می‌شد.

بعدش نوبت ساعتم شد. توی یک عکس، ساعتی با مارک اُمگا دیده بودم با صفحه‌ای ظریف و بندهای چرمیِ پوست ماری. ساعت خاصی بود و می‌دانستم اگر این ساعت را ببندم، چشم همهٔ بچه‌ها درمی‌آید.

اِ... اتسوکو چقدر ساعتت خفنه! می‌دهیش منم باش یک عکس بندازم؟... .

وای چشم آدم را می‌زنه پسر...

چه ساعتی!...

به حرف‌ها و تمجیدهاشان عادت کرده بودم. اصلاً اگر توی یک هفته تعریف‌ها و تحسین‌هاشان را نمی‌شنیدم دلم می‌گرفت.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵۳)
sara
۱۳۹۹/۰۶/۱۴

بسیار بسیار عالی خیلی آموزنده بود و لذت بردم ،دو روزه کتاب رو خوندم.

محمدحسین
۱۳۹۹/۱۱/۰۲

واقعا عالی بود، ولی باید تاسف بخوریم که چقدر تو شناسوندن تشیع به دنیا بی‌عرضه هستیم باید از لحاظ رسانه‌ای قوی باشیم

helloooo0
۱۳۹۹/۰۷/۰۳

خیلی خوش حالم ک این کتاب رو خووندم و تشکر فراوان دارم خدمت نویسنده محترم بسیار عالی بود توصیه میکنم حتمن بخونید ☺️

علیرضا دولتی
۱۳۹۹/۰۷/۲۹

واقعا یکی از بهترین کتابای عمرم بود که خوندم....

sury
۱۳۹۹/۰۷/۱۰

خیلی جذاب و عالی بود کاش همه این کتاب رو می خوندن

حبیب
۱۳۹۹/۰۷/۱۶

واقعا دلمون پر می‌کشه برای کربلا ، اوج نقطه ایثار و از خودگذشتگی شیعه در اربعین هست که در این کتاب مواردی اشاره شد🌺

نرگس ثانی
۱۳۹۹/۰۹/۲۸

بینظیر بود عالیییییی بود فوق العاده بود بی نهایت اصرار میکنم بخونید

کاربر ۱۱۲۹۸۶۰
۱۳۹۹/۱۱/۲۱

عاااااااااالی بود هم با فضای ژاپن کمی آشنا شدم و لذت بردم هم دوباره قدم به قدم با خانم هوشینو مسلمان شدم خیلی ممنونم از نویسنده کتاب و خانم هوشینو و همچنین طاقچه بینهایت

دایه مکفی
۱۳۹۹/۱۱/۰۸

ساده و دلنشین بود، البته جا داشت که پرداخت مفصلتر و عمیقتری صورت بگیره.

h.s.y
۱۳۹۹/۰۸/۰۷

کتاب خیلی خوب و شیرینی بود و دل نشین اما نگارش متن کتاب جای بهتر شدن داره

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۵۷)
ژاپنی‌ها به تربیت کودک خیلی اهمیت می‌دهند. خانواده‌ها از سن خیلی کم، مسئولیت‌پذیری را به کودکان آموزش می‌دهند. مثلاً در خانوادهٔ ما قبل از اینکه ورودی را تمیز نکرده بودم، نمی‌توانستم صبحانه بخورم. از چهارپنج‌سالگی این مسئولیت من بود و باید انجامش می‌دادم.
محدثه
تنها چیزی که ذهنم راحت قبولش می‌کرد، یکتایی خدا بود. اصلاً درباره‌اش چون و چرا نمی‌کردم. ژاپنی‌ها همیشه به بچه‌هایشان می‌گفتند: مواظب باش کار بد انجام ندهی که آسمان تو را می‌بیند. با این‌که به بودا اعتقاد داشتند، ولی می‌گفتند آسمان تو را می‌بیند. این آسمان با بودا فرق داشت. انگار فطرتاً می‌دانستند خدایی هست که نظاره‌گر اعمال انسان است. برای همین، زمانی که از طریق مسیحیت با خدای یکتا آشنا شدم، ذهنم این‌دو را به هم ربط داد و متوجه شدم آن آسمانی که ژاپنی‌ها می‌گفتند همان خدای یکتا بوده.
محدثه
غیر از دعا خواندن، هر روز به اهل‌بیت (ع) سلام می‌دادم. می‌دانستم جواب سلام واجب است و معصوم به انجام دادن واجباتش مقید است. می‌دانستم وقتی سلام می‌دهم اهل‌بیت جوابم را می‌دهند
•° زهــــرا °•
فکر می‌کردم مردم ایران خیلی فقیرند و آب و هوای ایران مثل عربستان است. از ایران تصوری عربی توی ذهنم بود. فکر می‌کردم مثل کشورهای عربی است. فکر می‌کردم کشوری بیابانی است و مردم به‌جای استفاده از ماشین، از شتر استفاده می‌کنند. بعدها فهمیدم ایران فرق چندانی با ژاپن ندارد. ماشین‌های مدل بالا. ساختمان‌های زیبا. برج‌های بلند و آب و هوای خوب. فهمیدم بیشتر اطلاعاتی که رسانه‌ها دربارهٔ ایران می‌داده‌اند دروغ بوده. فرهنگ ایران خیلی شبیه ژاپن بود. کلمات زیادی هم در سال‌های خیلی قبل از طریق سفرهای تجاری راه ابریشم، به ژاپن وارد شده بود. مثلا «چرند و پرند» که ما می‌گوییم: «چرند پورند». یا کلمهٔ «جان» که ایرانی‌ها برای ابراز محبت استفاده می‌کنند و مثلا می‌گویند: فاطمه جان. ما هم در ژاپن میگوییم «چن» که ظاهراً از یک ریشه است. این‌ها باعث شدند نسبت به ایران حس خوبی پیدا کنم.
مستاجر خدا :)♡
وقتی مسلمان شدم فهمیدم که من فقط باید دنبال نگاه یک نفر باشم و او خداست.
zar
از بچگی خانواده‌ام هروقت می‌خواستند وسیله‌ای برای خانه بخرند مادرمان می‌گفت فلان مارک را می‌خریم که تولید کشور خودمان است. به نظر من صدقه دادن و کارهای خیر خیلی خوب است ولی موقتی است. وقتی به کسی کمک مالی می‌کنیم درد او را موقتاً درمان کرده‌ایم. اما حمایت از تولید، باعث رونق اقتصاد می‌شود و رونق اقتصاد باعث ایجاد شغل. به نظر من عقل حکم می‌کند در کنار کمک‌های خیریه که موقتاً دردی را دوا می‌کند باید به فکر کاری بود که باعث ایجاد شغل می‌شود و آن درد را از ریشه دوا می‌کند.
sara
جمله معروفی از حضرت زینب (س) هست که می‌فرمایند: من چیزی جز زیبایی ندیدم. همیشه برایم سؤال بود که این جمله یعنی چه؟ آن روز روی تل زینبیه فهمیدم منظور حضرت چه بوده. ما توی تشهد هر نماز شهادت می‌دهیم که: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمد عبده و رسوله. بالاترین و بهترین صفت هر انسانی عبد بودن است و اباعبدالله در کربلا بالاترین و بهترین روش بندگی و عبد بودن را به جهانیان نشان داد. چه چیزی زیباتر از این‌که یکی از بندگان خدا، بندگی را به حد اعلای خود برساند و از همه چیزش در راه خدا بگذرد؟
گوشت‌های آنجا ذبح شرعی نبود. توی شهرمان هم جایی نبود که گوشت حلال بفروشد. به خاطر همین در آن شش‌هفت سالی که آنجا بودم گیاه‌خوار شدم.
ساکنِ ماه🌙
حدود یک‌ماه در خانهٔ امریکایی‌ها زندگی کردم. قبل از اینکه به این سفر بروم تصوری که تبلیغات و فیلم‌های امریکایی در ذهنم ساخته بودند این بود که امریکا سمبل آزادی، انصاف، حقوق بشر، رونق اقتصادی و فرهنگ است، ولی بعد از اینکه خودم با چشمان خودم آنجا را دیدم و برای مدتی با خانواده‌های امریکایی زندگی کردم متوجه شدم کاملاً با آن چیزی که حرفش بود فرق می‌کند.
مستاجر خدا :)♡
سر کلاس جغرافی بودیم و معلم داشت دربارهٔ خاورمیانه صحبت می‌کرد. از فرهنگ مردم می‌گفت، از صنعتشان، از سبک زندگی‌شان و دست آخر دربارهٔ دین‌شان حرف زد. گفت بیشتر مردم خاورمیانه مسلمانند و روزی پنج‌بار نماز می‌خوانند و گوشت خوک و شراب نمی‌خورند و می‌توانند تا چهار زن همزمان داشته باشند. این را که گفت پسرها به شوخی گفتند: عجب دین خوبی است! برویم مسلمان شویم. و زدند زیر خنده. دخترها هم به‌شان گفتند: خجالت بکشید! این چه فکری است دیگر؟ تا آمد بحث بالا بگیرد، معلم بحث را عوض کرد. کل تعریفی که ما از اسلام در دوران تحصیلمان شنیدیم همین بود. این شد که من همان روز دور اسلام یک دایرهٔ قرمز کشیدم و مطمئن شدم چنین دینی بعید است بتواند به سؤال‌های من جواب بدهد.
مستاجر خدا :)♡

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۰۴ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۹-۳
تعداد صفحات۱۰۴صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۸,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۰۵/۲۹
شابک۹۷۸-۶۲۲-۷۱۴۶-۴۹-۳