کتاب پرواز با آتش زهره علی‌عسگری + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب پرواز با آتش

کتاب پرواز با آتش

دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۸از ۲۲ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب پرواز با آتش

کتاب پرواز با آتش نوشته زهره علی‌عسگری است این کتاب به زندگی امیرسرتیپ محمد عتیقه‌چی خلبان و جانباز دفاع مقدس می پردازد. این کتاب حاصل بیش از ۱۴۰ ساعت مصاحبه است. کتابِ پرواز با آتش خاطرات شفاهی این خلبان از نثر روایتی موجز و بی‌تکلف است که نتیجه‌ی بیان خود راوی است و نویسنده به آن وفادار مانده است.

درباره کتاب پرواز با آتش

کتاب، روایتگر روزها و شب‌های پر تب و تاب یک خلبان و خانواده‌اش است. خلبانی که در رژیم قبل در پاکستان آموزش دیده، به ایران برگشته، مدارج پیشرفت را طی کرده و با پیروزی انقلاب، مسیری که در ارتش شاهنشاهی برای امثال او ترسیم می‌شده برایش به پایان رسیده، با این حال از زیر بار مسئولیت تاریخیِ دفاع از خاک وطن اسلامی در لحظات سرنوشت‌ساز یک جنگ نابرابر شانه خالی نکرده.

کتاب از اعزام به پاکستان شروع می‌شود و شامل لحظه‌های ناب حضور در پایگاه‌های ریسالپور، ماری‌پور و کراچی و آشنایی با فرهنگ مردم پاکستان از نزدیک است. لحظه‌هایی که قطعا برای دانشجویان خلبانی که هم‌زمان به آمریکا اعزام شده‌ بودند‌ وجود نداشته است. خلبان عتیقه‌چی از روزهای حضور در ایرانِ قبل از انقلاب و برخورد با مهره‌های رژیم وقت، از شخص محمدرضا، تیمسار خاتمی، تیمسار جهانبانی و سپهبد ربیعی گرفته تا شهدایی چون عباس بابایی، علیرضا یاسینی، عباس دوران و دیگر سربازان جانباز ایران زمین در ارتش انقلابی خاطراتی دارد که تا به حال در جایی نخوانده‌اید.

خواندن کتاب پرواز با آتش را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به تاریخ شفاهی ایران پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب پرواز با آتش

در زمان کوتاهی، آتش موتور آن‌قدر زیاد شد که شعله‌هایش از اندازۀ هواپیما هم بزرگ‌تر بود. انگار یک گلولۀ آتش روی هوا پرواز می‌کرد... حالا در مسیر... هواپیما مثل یک اسب سرکش، بالا و پایین می‌پرید و قابل کنترل نبود و من را از کَت و کول انداخته بود... کل منطقه دست عراقی‌ها بود و آن‌ها از این جبهۀ سرتاسری به سمت ما که یک گلوله آتش در حال پرواز بودیم، تیراندازی می‌کردند و هم‌زمان فیلم‌ هم می‌گرفتند. فیلمی که بارها از تلویزیون عراق پخش شد و نشان می‌داد که هواپیما، هم می‌سوخت و هم تکه‌تکه می‌شد و هر تکه به سمتی می‌رفت... یک تکان عجیبی خوردیم و انگار چیز بزرگی از ما کنده شد و رفت و هواپیما بدون کنترل، موج خورد و برگشت... موتورِ ذوب‌شده، از هواپیما جدا شد و در هوا رفت... در همین موقع، هواپیما تکان دیگری خورد و به یکباره سقوطش شروع شد. بال از بغل کنده شد و هواپیما با دماغ کله کرد به سمت زمین و مثل فرفره می‌چرخید به چپ و راست و معلق می‌زد و می‌رفت پایین.

نظرات کاربران

phoenix
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

خاطرات با جزئیات دقیق از سوابق رزمی و همچنین زندگی یکی از بهترین خلبانان فانتوم ایران. کتاب زیبا، تاثیر گذار و شیرینی است خصوصا برای دوست داران این سبک ادبی.

فکه (بهرام درخشان)
۱۴۰۳/۰۴/۳۰

خاطرات خلبان شکاری آن هم در زمان جنگ واقعا جذاب و خواندنی است و خیلی هم روان نگارش شده

کاربر ۴۰۸۹۰۰۲
۱۴۰۲/۰۸/۲۷

سلام. من خیلی از کتب دفاع مقدس را خوانده ام. این کتاب چند ویژگی مهم داره اول:روانی متن دوم:صادقانه بودن روایات، (یه تعداد از اتفاقات را از خاطرات از اشخاص دیگه تطبیق دادم). سوم: اصطلاحات در مورد پرواز و مسائل جنگی مرتبط را

- بیشتر
امید
۱۴۰۱/۰۹/۱۳

متن کتاب بسیار عالی بود .اتفاقات جنگ را به گونه ای بیان کرده بود که کاملا قابل درک بود و عملیات های گوناگون را به زیبایی ترسیم کردند و از خواندن کتاب خسته نمیشید. خواندن کتاب رو پیشنهاد میکنم،عالیه!

پاکان
۱۴۰۳/۱۱/۱۱

تشکر بابت نشر این کتاب ، کناب با بیان جزئیات مفید چه در بیان جزئیات جنگ و چه در مورد مسائل مفید شخصی ، آرزوی سلامتی و موفقیت برای استاد بزرگوار، استاد محمد عتیقه چی…

sara
۱۴۰۳/۰۶/۱۵

درود و احتــرامـ فراوان به همه خلبانان شجاع ارتش بویژه امیـــر خلبان محمد عتیقه چی فرزند شجاع و با غیرت میهنم ایران با خواندن این کتاب، خواننده لحظه به لحظه اتفاقات را کاملا درک کرده و با حزییات فراوان روبرو می شود. سپاس

- بیشتر
نیما0181
۱۴۰۲/۰۵/۲۲

عالی بود افتخار همه مردم ایران هستند

نجوا
۱۴۰۱/۱۲/۱۸

خاطراتشون رو خیلی قشنگ تعریف کردن و خوب یادشون مونده وقتی میخونی انگار خودت اونجایی خدایا عاقبت هممون رو ختم به خیر بگردان

حمید
۱۳۹۹/۱۲/۱۸

کتاب خوب و تاثیرگذاریه و ارزش خوندن داره. مسئله دیگه اینکه برام تازگی داشت که یه خلبان تحصیلکرده و خارج رفته موقعی که در خاک عراق یک بقعه بنام امامزاده میدیده سر فانتوم را تکان میده که ادای احترام به امامزاده

- بیشتر
مرئوف خدا
۱۳۹۹/۰۷/۰۹

عالی

بریده‌هایی از کتاب

من در جنگ، پنج هواپیمای عراقی زده‌ام. یک میگ ۲۱ و چهار میگ ۲۳ ولی خدا می‌داند که از کشتن دشمن ناراحت می‌شدم.
آرش
بهانه‌ای از دبیرستان فرار می‌کردیم. آگهی‌های فوت را که روی در و دیوار می‌چسباندند جمع می‌کردیم و به ناظم مدرسه نشان می‌دادیم که این‌ها کس و کار ما هستند. یک روز ناظم مدرسه ما را صدا کرد و گفت: فقط به من بگین که شما چند تا فامیلِ زندۀ دیگه دارین که من آمارشون رو داشته باشم؟
مرئوف خدا
شاید حدس می‌زدند که ایران برای تلافی از بغداد شروع کند و چند پالایشگاه مثل کرکوک و موصل را هم بزند ولی این که یک‌دفعه صد و چهل فروند تمام پایگاه‌ها و مراکزشان را بزنند در فکرشان نمی‌گنجید. درست است که وضعیت ما درهم و برهم بود ولی عراقی‌ها هم گیج بودند.
مرئوف خدا
، از یک گروهبان که در محل‌مان بود، مجله‌های نیروی‌هوایی را می‌گرفتم و اف ۸۶ را می‌شناختم. نمی‌دانم آن گروهبان در نیروی‌هوایی چه‌کاره بود ولی آدم چاخانی بود. هرموقع می‌گفتیم: چه خبر؟ می‌گفت: امروز رفتم یه سر به شاه زدم. می‌گفت: یه روز دیدم بچه‌اش داره بازی می‌کنه. یه سکۀ یه تومنی درآوردم، هرکاری کردم نگرفت. بعد شاه رسید و گفت که دست عمو رو رد نکن. یا می‌گفت: رفتم کاخ، با شاه نشستیم روی چمن‌ها. گفتم: اعلی‌حضرت بذارید صندلی بیارم. گفت: نه، همین‌جا درویشی می‌شینیم. بر اساس حرف‌های او ما فکر می‌کردیم که هرکس نظامی باشد، هرموقع دلش خواست می‌تواند شاه را ببیند!
آرش
ارتشی‌های دوران شاه خبر نداشتند که روزی در ایران انقلاب می‌شود، بنابراین خیلی‌ها با معیارهای آن زمان حرکت می‌کردند. بعضی‌ها در دوران شاه مشروب هم می‌خوردند ولی وقتی جنگ شد هرچند همه با یک نیت جلو نرفتند، اما خیلی از آن‌ها مردانه جنگیدند و شهید هم شدند. در این جنگ یکی به‌خاطر وطنش جنگید، یکی به‌خاطر دینش و یکی به‌خاطر ناموسش. به هرحال ما شاهد بودیم که خیلی از بچه‌ها که حتی جزو پاکسازی‌ها بودند در جنگ شرکت کردند و بهترین پروازها را کردند و خیلی‌های‌شان شهید شدند، جانباز شدند یا اسیر. اکثر ارتشی‌ها، وظیفه‌شان را در جنگ انجام دادند و از این امتحان سربلند بیرون آمدند
آرش
بچه‌ها که از اسارت می‌آمدند، ما با اشتیاق به دیدن‌شان می‌رفتیم. یکی از بچه‌های آزاده‌ای که شرمنده‌اش هستم، سرگرد خسرو غفاری است. من و خسرو سالیان سال با هم دوست بودیم. در بندرعباس و تهران در یک پایگاه بودیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم. سال ۶۳ که از همدان به بندرعباس منتقل شدم، خسرو به جای من فرمانده گردان آن‌جا شد و بدتر از من، همۀ پروازها را خودش برمی‌داشت. این‌قدر پرواز کرد تا اسیر شد. روزی که فهمیدم آمده، خیلی دلم می‌خواست ببینمش ولی بعد از بازنشستگی پول کافی نداشتم که برایش یک سبد گل بگیرم. هنوز هم نمی‌داند که علت نرفتنم بی‌پولی بود، نه بی‌معرفتی.
آرش
موقعی که می‌رفتیم خدمت امام، در همان کوچهٔ باریک که به سمت حسینیه می‌رفت یک اتاقک چوبی گذاشته بودند و بازدید بدنی می‌کردند. برای من سنگین بود که ما با آن همه بمب و راکت می‌رویم و می‌آییم حالا چند نفر دارند ما را می‌گردند؛ طوری که کفش‌های‌مان را هم باید دربیاوریم. بغل دست من، شهید فکوری فرمانده نیروی‌هوایی را هم می‌گشتند که معمولاً بیست و چهار ساعته آن‌جا رفت و آمد داشت. تعجب کردم و به یکی از آن‌ها گفتم: قربون شکلت برم، من زمان شاه رفتم جلوی شاه ازش جایزه گرفتم، این‌قدر منو نگشتن!
آرش
در میان پروازهای جنگی و مأموریت‌های این‌چنینی، من و جناب ناصر کاظمی را- که واقعاً از خلبان‌های بی‌نظیر نیروی‌هوایی است و در جنگ، پروازهای خوبی هم کرده- به کلاس قرآن فرستادند. هرچه گفتیم جنگ است و ما کار داریم، زیر بار نرفتند.
آرش
وضع مالی یک خلبان در زمان شاه خیلی خوب بود. شاه خودش به ما گفته بود که من از حلقوم مردم می‌کشم بیرون و می‌گذارم دهن شما. قبل از انقلاب من هفده هزار تومن در ماه حقوق می‌گرفتم که مبلغ زیادی بود. تا سال ۶۷ و پایان جنگ، حقوق من فقط هزار تومن بیش‌تر شد. وقتی هم که بازنشسته شدم، حق پروازم قطع شد و حقوق من به شش هزار تومن رسید، در حالی که آن موقع مستأجر بودیم و ماهی پانزده هزار تومن اجاره خانه می‌دادیم. حالا من مانده بودم با اجاره و خورد و خوراک و بقیه خرج‌ها. در این شرایط، خانمم با من خیلی همراهی می‌کرد.
آرش
قبل از انقلاب، بچه‌ها را در دبستان‌ها، داوطلبانه پیش‌آهنگ می‌کردند. آقای شبان‌کاره معلم ورزش ما که بسیار مقرراتی و جدی بود، سرپرست پیش‌آهنگی هم بود. بعدها که وارد دانشکده خلبانی شدم، متوجه شدم که سخت‌گیری‌های این شخص کم‌تر از محیط ارتش نبود. ایشان ماهی یکی، دو بار ما را به اردوی منظریه می‌برد. آن‌موقع، شهر تهران از خیابان ولی‌عصر فعلی به خیابان طالقانی نمی‌رسید و بقیه، تا کوه‌های شمیران بیابان بود. تمام سینۀ کوه‌های شمال تهران هم درخت‌های ازگیل خودرو درآمده بود. بعد از اردو، هرکدام‌مان دو، سه کیلو ازگیل می‌کندیم که در حکم سوغات اردو بود.
آرش

حجم

۱٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۵۱۲ صفحه

حجم

۱٫۶ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۵۱۲ صفحه

قیمت:
۵۵,۰۰۰
تومان