
کتاب هیچ
پدیدآورندگان:
جلیل صفربیگیانتشارات:
انتشارات سپیده باوران٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مهدی فیروزان
۵۶
من گم شدهام، کلید این خواب کجاست؟
آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟
باید بروم کسی مرا میخواند
دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
😍Mobina😍
۱۴
از پیش خودت به چاه ما را نفرست
با این سر بی کلاه ما را نفرست
لطفی کن و زود کار را یکسره کن
دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
sadeghi
۱۳
ما این کم و کاست را نمیدانستیم
دل، آنچه که خواست را نمیدانستیم
باور کن اگر عنایت عشق نبود
دست چپ و راست را نمیدانستیم
sadeghi
۱۱
کو آن همه شادی و زرنگیهایم
آن شور و نشاط و شوخ و شنگیهایم
رفتند پرندههای نقاشی من
من ماندهام و مدادرنگیهایم
پناه
۹
از پیش خودت به چاه ما را نفرست
با این سر بی کلاه ما را نفرست
لطفی کن و زود کار را یکسره کن
دنبال نخودسیاه، ما را نفرست
گیسو
۸
من گم شدهام، کلید این خواب کجاست؟
آن کوچه که بود «بی تو مهتاب...» کجاست؟
باید بروم کسی مرا میخواند
دیرم شده کفشهای سهراب کجاست؟
پناه
۷
این شعر فقط به درد مردن میخورد
گیسو
۵
اصلاً تو خودت را بکشی من اینم
شرمنده! بلد نیستم عاشق بشوم
گیسو
۵
من از لج آن مرد تو را خواهم کشت
با این نفس سرد تو را خواهم کشت
سارا ـ خودمان ایم ـ تو هم نامردی
من بی بُر و برگرد تو را خواهم کشت
احمد سبحان
۳
بگذار دچار خودپریشی باشند
دنبال نژاد و قوم و خویشی باشند
هرچند که گرگ میوزد از هر سو
چشمان تو بهتر است میشی باشند
مهدی فیروزان
۳
دستور بده که صندلی را بکشند
دستور بده که صندلی را بکشند
ما منت مرگ را نخواهیم کشید
دستور بده که صندلی را بکشند
مهران کاسبوطن
۳
افتاده به پشت، لاکپشتی که منم
دشنام مجسم درشتی که منم
چون لکهی ننگ تا ابد خواهد ماند
بر صورت مرگ جای مشتی که منم
سِـرِشک سَبــز
۳
در سطر نخست دربهدر میمردم
در نقش ضمیر مستتر میمردم
این شعر فقط به درد مردن میخورد
باید دو سه سطر پیشتر میمردم
سِـرِشک سَبــز
۳
۴۲
شب آمده روی باورم روییده
بر روی تمام پیکرم روییده
یک حفره که ناگهان دهان واکرده،
یک هیچ بزرگ در سرم روییده
مهدی فیروزان
۲
داریم میان چالهها میگردیم
در دور و بر تفالهها میگردیم
چون گربه به دنبال خوراکی مانده
عمریست سر زبالهها میگردیم
محمدرضا
۲
شب آمده روی باورم روییده
بر روی تمام پیکرم روییده
یک حفره که ناگهان دهان واکرده،
یک هیچ بزرگ در سرم روییده
محدثه
۲
دستور بده که صندلی را بکشند
دستور بده که صندلی را بکشند
ما منت مرگ را نخواهیم کشید
دستور بده که صندلی را بکشند
محدثه
۲
ای عشق! چه زود بی پناهت کردیم
آلودهی تهمت گناهت کردیم
دیدیم که از شهر تو را میرانند
از دور فقط...، فقط نگاهت کردیم
محدثه
۲
رود آمده آب میبرد از چشمت
انگور شراب میبرد از چشمت
از شرم تو ماه پشت ابری رفته
خورشید حساب میبرد از چشمت
ایمان
۰
از بس که خدا به ما دو تا بدبین است
از فرط خجالت سرمان پایین است
ما متهم ردیف اول هستیم
عاشق شدهایم؛ جرممان سنگین است
سِـرِشک سَبــز
۰
این زن که هبوط را به دنیا آورد
با خود ملکوت را به دنیا آورد
می گفت: صدا، صدا، صدا میماند
تا اینکه سکوت را به دنیا آورد
