با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
همسفر گریز

دانلود کتاب همسفر گریز

۳٫۸ از ۵۲ نظر
۳٫۸ از ۵۲ نظر
دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب همسفر گریز

کتاب همسفر گریز نوشته نغمه نائینی است این کتاب یک رمان عاشقانه است که انتشارات سخن است که روایت ارتباط یک دختر و پسر از کودکی تا بزرگسالی است.

درباره کتاب همسفر گریز

نفس و خانواده‌ی کوچکش، سال‌ها است تنهایی‌شان را با حضور خانواده‌ی ارمنی همسایه پر کرده اند. آرتین، پسر این خانواده، دل در گروی عشق نفس دارد اما از سرانجام احساسش می‌ترسد و در انتظار فرصتی مناسب است تا عشقش را ابراز کند. نفس، برای فرار از علاقه‌ی پنهانی که تصور می‌کند یک‌طرفه است، به دنبال هم‌سفری برای گریختن از این عشق بی‌حاصل، مسیر زندگی‌اش را تغییر می‌دهد. این کتاب با شخصیت‌ها همراه می‌شود و لذت تجربه و احساسات راتجربه می‌کند. کتاب کودکی دختربچه و پسربچه را تعریف می‌کند و با آن‌ها بزرگ می‌شود. 

خواندن کتاب همسفر گریز را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب را به تمام علاقه‌مندان به ادبیات داستانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از کتاب همسفر گریز

جای خالی ادیک، همه را آزار می‌داد ولی کسی حرفی نمی‌زد. فقط کلاریس، با هر حرفی بغضش می‌ترکید و دلش هوای ادیک را می‌کرد. حالا، بدون فکر دیگری، کلاریس و شکوفه بیشتر وقت خود را با هم می‌گذراندند و بدون این‌که به زبان بیاورند، با هم همدردی می‌کردند.

کلاریس، خودش به خودش دلداری می‌داد، میان قهوه خوردن، یاد ادیک که می‌افتاد و غصه‌دار می‌شد، بدون مقدمه می‌گفت:

ــ شکوفه تو بیشتر از من سختی کشیدی.

شکوفه بدون حرف نگاهش می‌کرد. کلاریس فنجانش را روی میز می‌گذاشت.

ــ تو خیلی جوون‌تر از من بودی که شوهرتو از دست دادی.

یا می‌گفت:

ــ تو باید کار می‌کردی، بچه‌هاتو بزرگ می‌کردی... من این نگرانیا رو نداشتم.

شکوفه دستش را روی دست کلاریس می‌گذاشت یا شانه‌اش را می‌فشرد.

ــ در عوض از وقتی اومدیم پیش شما، این‌قدر کمکم کردین و بهم روحیه دادین که تونستم همه چیزو تحمل کنم... من که جز شما کسی رو نداشتم این همه سال!

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۹)
faezeh
۱۳۹۹/۰۸/۱۴

تنها ویژگی مثبت این کتاب برای من رفتن به حال و هوای 18 سالگی بود رمان سطحی بود و به نظر من حتی می تونست یه داستان کوتاه باشه تو این داستان به نظر من دو تا آدم با سکوت

- بیشتر
کاربر ۱۱۸۵۲۴۹
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

به نظر من لازم نبودتفاوت دین دراین داستان چون ربطی به دین داری نداشت واصولا طرز زندگی هر سه خانواده مثل هم بود مسلمانهای داستان که مسلمان شناسنامه ای بودند ودر کنار خانواده غیرمسلمان هیچ محدودیتی نداشتند پس بهتر بود

- بیشتر
pardisnik
۱۳۹۹/۰۶/۰۴

محتوا قابل حدس بود متاسفانه دوست نداشتم اصلا با احترام به نویسنده

Louie77
۱۳۹۹/۰۵/۲۰

من این کتابو چند سال پیش خوندم اما هنوزم که هنوزه روایت ویژه و داستان گرمی که داشت توی ذهنم مونده و از نظر من خواننده ، روایت داستان ریتم خوش آهنگی داشت.

maryam
۱۳۹۹/۰۴/۱۳

تنها ضعف داستان روایتش بود. ای کاش راوی دیگه ای برایش انتخاب میشد.در این صورت جذاب و بی نقص بود

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳)
عشقو اگه نشون ندی و به زبون نیاری، مثل یخ آب می‌شه...
Elham Heydarzadeh
ــ یه کرم کوچیکو تصور کن که روی شاخه، خودشو بالا می‌کشه... به یه قسمت از شاخه می‌چسبه... شروع می‌کنه آروم دور خودش پیله درست می‌کنه... بعد از تموم شدن پیله، مدت‌ها اونجا می‌مونه. توی همون جای تنگ و تاریک... بعد آروم پیله سوراخ می‌شه... باز می‌شه و از توش یه پروانهٔ خوشگل بیرون می‌آد و پرواز می‌کنه... بدون هیچ سختی، پر می‌کشه توی آسمون و دنیا رو از اون بالا می‌بینه... قشنگ نیست؟! نفس سر تکان داد. راهی با انگشت، پشت دستش را نوازش می‌کرد. ــ آدما هم مثل همون کرم، با کلی سختی، دور خودشون یه دنیای کوچیک درست می‌کنن و توش زندانی می‌شن... ولی وقتی می‌میرن، پوستهٔ کرمشون، توی پیلهٔ دنیا می‌مونه و روحشون مثل پروانه، آزاد می‌شه و پر می‌کشه.
shima
ــ می‌دونستی همهٔ آدما توی آسمون یه ستاره دارن؟ یه اخترک، مثل مال شازده کوچولو؟ پناه تعجب کرد. ــ همه؟! یعنی من و تو هم داریم؟! آرتین سر تکان داد به معنای "بله"! پناه همان‌طور کنجکاو گفت: ــ توی ستارهٔ ما هم گل و آتش‌فشان هست؟! آرتین چانه‌اش را بالا برد. ــ نه... خب... هر کس هر چی دوست داره توی اخترکش داره... یکی گل، یکی عروسک، یکی درخت. پناه گفت: ــ توی اخترک من چی هست؟ آرتین به موهای پناه دست کشید. ــ نمی‌دونم... هر کس باید خودش بره و ببینه چی هست.
shima

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۷۷۶ صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۱۳
تعداد صفحات۷۷۶صفحه
قیمت نسخه چاپی۹۵,۰۰۰تومان
نوع فایلePUB
تاریخ انتشار۱۳۹۸/۱۱/۱۳