
کتاب یک دوشیزه بریجرتون دیگر؛ کتاب سوم
انتشارات:
انتشارات طلوع ققنوس٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
mina
۱۳
«شخص باید یه کتاب رو بخونه چون اون کتاب با قلبش حرف میزنه.»
Sara.iranne
۸
الان وقت احساساتی شدن نبود. فلسفه مال بیکارها بود، ولی او کاری برای انجام دادن داشت.
Sara.iranne
۷
پاپی لبخند نزد. عاقلتر از این حرفها بود که چنین حرکتی انجام بدهد. ولی بیشک در حال موفق شدن بود.
Sara.iranne
۶
مرد لبخندی زد که این کارش او را بسی جذابتر کرد. طوری که نفسش گرفت و مات ماند...
Sara.iranne
۵
در مواردی که مربوط به آبرو و حیثیت میشد همیشه این زن بود که سرزنش میشد.
من عاشق خاله دیبام هستم
۴
جانِ منی، از آنِ منی، جانانِ منی
آی نفس دل تو را هوس کرد
موی تو را
ابروی تو را
گیسوی تو را
نقاشیِ من
ای ساقی قربان چشمان سیاهت...
بده از می چشمات
که دریای محبته...
Sara.iranne
۳
یگانه خاطرهاش درباره راجر بود که بهمانند جواهری به آن افتخار میکرد. و آنهم ششماه آموزش مخفیانه و شکنجه دادن او با دایرهلغات حرفهای زشت بود که پاپی با سپاسگزاری و وظیفهشناسی از او پیروی کرده
Sara.iranne
۳
«یه مرد گرسنه نمیتونه خوب کار کنه
Sara.iranne
۲
باعث میشد به این فکر بیفتد که چه چیزهای دیگری وجود داشت که او متوجهشان نشده بود. همیشه خودش را روشنفکر و کنجکاو میشناخت ولی اخیراً متوجه شده بود که دنیایش ممکن بود چقدر کوچک باشد.
Sara.iranne
۱
چیزهای خیلی زیادی در دنیا وجود داشتند که نمیدانست و چیزهای خیلی زیادی بودند که حتی به گوشش نخورده بودند
Sara.iranne
۱
او را با صبحانه و تفکراتش تنها گذاشت، که متأسفانه شامل یک بخش دلخوشی بابت تعریف او و دوازده بخش عصبانیت از خودش میشد، بهخاطر اینکه چنین حسی داشت. ب
Sara.iranne
۱
یک وری نگاهش کرد. «فکر میکردم کمک نمیخواین.»
دخترک منظورش را واضح گفت: «کمک ناخواسته رو نمیخوام.»
«متأسفم من فقط دوست دارم وقتی کمک کنم که کسی نمیخوادش.»
کرم کتاب
۱
نمیتوانست تصور کند که اگر یکی از برادرهایش میخواست چنین کاری کند، واکنش پدر و مادرش چه بود.
مادرش از شرم میمرد. خب البته نه درست، ولی بهاندازه کافی اغلب مرگش از شرمندگی را اعلام میکرد که پاپی از فوت خودش در اثر شکنجه شنوایی میترسید.
قاصدک
۰
در حال حاضر سختترین چیز دستکم بلاتکلیفی بود. این از آن موارد آیا امشب به اوپرا میروم یا به نظرم کسلکننده است، نبود. مسئله در واقع این بود. آیا زندگیام به حالت عادیاش ادامه پیدا خواهد کرد یا برای همیشه از اجتماع طرد خواهم شد؟
قاصدک
۰
حس میکرد بیوزن شده بود و حسی داشت مثل وقتی که از درخت افتاده بود، بهجز اینکه هیچ چیزی آن پایین نبود، فقط یک فضای لامتنهای خالی و آن دختر.
s.rezaei78
۰
دخترک هیجانزده جیغ کشید. «بله!» کاملاً مشخص بود که لحنش را درک نکرده بود. «این درست همون اتفاقیه که افتاده. تازه حتی نتونستم چاییم رو بنوشم!»
به دخترک خیره شد. «چای؟ واقعاً؟»
پاپی اعتراف کرد. «تقریباً گریهام گرفت. میدونی که با وجود همه اتفاقهایی که افتاده گریه نکردم و اصلاً نمیدونی چقدر خوششانس هستی که من از اون دخترهایی نیستم که اشکشون دَم مشکشونه. ولی وقتی اون بیرون بودم و متوجه شدم که چاییم داره سرد میشه، تقریباً گریهم گرفت.»
میم ___ لام
۰
اینجا و همین لحظه همان جایی هست که به آن تعلق دارد.
میم ___ لام
۰
صدای خندهاش حیرتانگیز بود. بم و پر از شادی و خوشی.
میم ___ لام
۰
در حال حاضر سختترین چیز دستکم بلاتکلیفی بود.
