با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب ناگازاکی؛ روایت بازماندگان بمباران اتمی ناگازاکی اثر برندن کلیهر

دانلود و خرید کتاب ناگازاکی؛ روایت بازماندگان بمباران اتمی ناگازاکی

هفتاد تابستان بعد

۵٫۰ از ۸ نظر
۵٫۰ از ۸ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ناگازاکی؛ روایت بازماندگان بمباران اتمی ناگازاکی  نوشته  برندن کلیهر  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

دیگران دریافت کرده‌اند

معرفی کتاب ناگازاکی؛ روایت بازماندگان بمباران اتمی ناگازاکی

««ناگازاکی ۹ آگوست ۱۹۴۵» روایت بازماندگان بمب‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌باران اتمی این شهر است که توسط کمیته صلح ناگازاکی، در هفتادمین سالگرد بمباران اتمی شهر ناگازاکی، به دو زبان انگلیسی و ژاپنی تألیف شده است.

این کتاب ۱۴ خاطره از بازماندگان بمب‌باران اتمی ناگازاکی است که دردها و رنج‌های آنها پس از این فاجعه و روزهای پس از آن و تاثیر این اتفاق بر زندگی‌شان را منعکس می‌کند.

تروهیکو یوشیوکا، رئیس کمیته صلح ناگازاکی در شصت و یکمین کنفرانس پاگواش در حاشیه کنفرانس بین‌المللی «صدای ناگازاکی – انسانیت را به خاطر بسپارید» در ژاپن در ۱۵ آبان سال ۱۳۹۴ این کتاب ر ا به علی اصغر سلطانیه

سفیر سابق جمهوری اسلامی ایران نزد آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اهدا کرده و شهریار بدیعی و بعثت کلانتر هرمزی اثر را ترجمه کرده‌اند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۵)
ادریس
۱۳۹۸/۱۱/۱۴

همواره ما از دید سوم شخص به مسئله ی بمب اتمی ناگازاکی نگاه کرده ایم این بار در این کتاب اول شخص خواهیم بود. این بار قرار است در این کتاب ما در بطن ماجرا باشیم. این بار قرار است یکی بگوید

- بیشتر
totoro
۱۳۹۹/۰۱/۱۷

دقیقا مثل یک فیلم تراژدی بود با این تفاوت که میدونیم بازیگراش اتفاقات رخ داده رو از روی فیلمنامه برامون تعریف نمیکنن بلکه اون دردهارو واقعا بازی کردند و هیچوقت هم قرار نیست بخاطر این بازی ها بهشون اسکار داده

- بیشتر
aydin
۱۳۹۹/۰۳/۰۵

روایتی بسیار هولناک و ناراحت کننده. طرفداران جنگ و نابودی و مرگ بخوانند و بدانند جنگ چیزی برای افتخار ندارد و تنها غمی بزرگ برای بازماندگان به جا می‌گذارد. غمی که تا آخر عمر با شما خواهد ماند. پس به

- بیشتر
Fatemeh Modir
۱۳۹۸/۱۲/۲۷

واقعا هرکسی لازمه بدونه که دقیقا چه اتفاقی افتاده و کیا باعث و بانیش بودن

z.gh
۱۳۹۹/۰۱/۰۷

حقیقت درد آور

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۳۱)
برای یادگیری تاریخ نباید درگذشته پرسه بزنیم بلکه باید مسئولیت آینده را بپذیریم.
ادریس
در یک روز بارانی مادرم با لباس چیما چگوری برای آوردن چتر به مدرسه آمد. من او را نادیده گرفتم و تنها به خانه رفتم. می‌ترسیدم بیشتر توسط همکلاسی‌هایم مورد توهین قرار بگیرم. وقتی به خانه رسیدم از او عذرخواهی کردم. هیچ‌گاه صورت ناراحت مادرم را فراموش نمی‌کنم که می‌گفت: "این‌ها تنها لباس‌هایی هستند که دارم."
Fatemeh Modir
اختلالات ناشی از تشعشعات هسته‌ای عموماً "بیماری بمب اتمی" نامیده می‌شد و دو اختلال از یازده اختلال تأیید شده، در من وجود داشت. یکی تغییر شکل ستون فقرات و التهاب اتصالات مهره‌ها بود که هر سال بدتر می‌شود. و دیگری کاهش تعداد گلبول‌های سفید خون است. نشانه اصلی‌اش آثار زخم در تمامی بدن است.
ادریس
اضطرابی که بازماندگان هنوز هم به خاطر بیماری‌هایی که ممکن است در بدن خودشان ظهور کند و یا تأثیرات ژنتیکی آن بر فرزندانشان احساس می‌کنند برای افرادی مانند ما که دچار آن نیستیم کاملاً غیرقابل‌باور است و به خاطر نگرانی دیگران، این بازماندگان حتی در ازدواج نیز مورد تبعیض واقع می‌شدند.
ادریس
ما از موزه ملی USAF در دیتون ایالت اوهایو بازدید کردیم. هواگرد بوکسکار که بمب اتمی را بر شهر ناگازاکی انداخته بود، براق و جلا داده شده به نمایش گذاشته شده بود. با خود فکر می‌کردم "این همان است که بمب را انداخت! این هواپیما تلفات زیادی ایجاد کرد!" من نمی‌توانستم حرف بزنم. بدنم از خشم می‌لرزید.
ادریس
پدرش آنچه را در راه دیده بود برایشان تعریف کرد. انسان‌هایی که پرسه می‌زدند و برای آب التماس می‌کردند. انسان‌هایی که زنده در رود اوراکامی غرق شدند. نوزادی که هنوز از سینه مادر مرده‌اش شیر می‌خورد. افرادی که پوستشان به شکل زشتی سوخته و آویزان بود حتی دیگر جنسیتشان مشخص نبود و ناله می‌کردند. "داغه، من خیلی داغم!" او یک جهنم را توصیف می‌کرد.
z.gh
از آنجایی که مادرم از نظر جسمانی ضعیف بود همیشه مرا صدا می‌زد و وادارم می‌کرد در انجام کارها به او کمک کنم. همیشه می‌گفت: "دختر باید متواضع باشد."
z.gh
خواهر بزرگم برادرمان را که سوخته بود بر پشتش حمل می‌کرد. در راه مکرر می‌پرسید "هنوز زنده‌ای؟ هنوز زنده‌ای؟" و هرگاه مطمئن می‌شد که او هنوز نفس می‌کشد دوباره به راهش ادامه می‌داد.
z.gh
قبل از فوتش می‌گفت: "من می‌خواهم برنج سفید بخورم، حتی مقدار کمش هم خوب است"، "من نمی‌خواهم بمیرم، شوهرم کجاست؟ هنوز برنگشته است؟". او دست مرا محکم گرفت و چشمانش را آن‌قدر باز کرد که به نظر می‌آمد می‌خواهد بیرون بزند و فوت شد. او زنی سی و سه ساله بود. با پوست روشن، ریزنقش و ساکت بود.
z.gh
سالی که بمب اتمی منفجر شد برای پرتقال‌های تابستانی سال خوبی بود. من، خواهر و برادرهایم هرگاه می‌توانستیم پرتقال می‌دزدیدیم. این‌گونه از مردن ناشی از شدت گرسنگی خودمان را حفظ می‌کردیم. شاید به خاطر دزدی پرتقال‌ها بود که هرگاه چیزی در محله‌مان گم می‌شد همسایه‌ها، من خواهر و برادرهایم را متهم می‌کردند. ما همه گریه می‌کردیم و می‌گفتیم: "اگر مادرمان زنده بود این‌قدر مورد اتهام قرار نمی‌گرفتیم".
z.gh

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۵۸ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۱۵
شابکundefined
تعداد صفحات۱۵۸صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۵,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۱۵