معرفی و دانلود کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی

کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی

نوع کتاب
۳.۲(از ۵ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نعیمه بخشی
انتشارات: 
انتشارات روزنه
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی

«باور کن تو فوجیکو نیستی» مجموعه ۱۱ داستان کوتاه نوشته نعیمه بخشی است. معصوم، روح مسخ شده کتایون، متاستاز، نارنجی، زامبی ها همه‌جا هستند، طهران، نیمه دیگر، شاید اگر ویرجینیا ولف باشی، بعد از کوچه سوم، ملالت، باور کن تو فوجیتو نیستی نام داستان‌های این مجموعه‌اند. داستان‌ها فرم و محتوای متنوع و متفاوتی دارند و نگاهی جوان و جستجو گر را در حوزه ادبیات داستانی دنبال می‌کنند. از زیستن در قلب تهران مدرن در «شاید اگر ویرجینیا وولف باشی»، تا شهرک‌های بی روح حاشیه شهر در «معصوم» و از بازی عاشقانه‌ای در پی بازسازی روزگار خوش رفته در «متاستاز» و «روح مسخ شده‌ی کتایون»، تا گره خوردن رویای دختری جوان به جادوی شرق دور در «باور کن تو فوجیکو نیستی». نعیمه بخشی در نخستین اثر خود نشان داده که نمی‌خواهد در دایره بسته طرح کلیشه‌ای مسائل زنان باقی بماند و جسورانه تخیل خود را در میان راوی‌ها و فضاهای گوناگون آزاد کرده است. در آمیختگی برخی از داستان‌های این مجموعه با اساطیر، افسانه‌های شرق دور و شیوه روایت هزار و یک شب، گواه این تخیل ورزی است که طعمی راز آلود، گوتیگ و شرقی به کتاب داده است. «در هیاهوی دانشجوهای کله‌خرابی که آخر اسفند به خانه‌هایشان برمی‌گردند، خوابیدم و در سکوت خوابگاهی که به سردخانهٔ مُردگان شباهت داشت، بیدار شدم. همهٔ چراغ‌ها خاموش بود. بعید نبود نگهبان بدون چک کردن لیست آخرین بازماندهٔ خوابگاه، سیستم گرمایشی را بسته باشد. از راهرویی که اتاق‌های شمالی و جنوبی را از هم جدا می‌کرد، گذشتم. سرما و تاریکی باعث می‌شد خیال کنم در یکی از خواب‌های بی‌شمارم راه می‌روم. زیر کتری را روشن کردم و موقع برگشتن، صدایی شبیه ناله و گریه از اتاق آن‌طرف راهرو به گوشم خورد. تقه‌ای زدم و بی آن‌که منتظر جواب باشم، در را باز کردم. توی خوابگاه، دانشجوی سال آخر مقطع دکتری اجازهٔ هر کاری را دارد. چراغ مطالعه با نور ضعیف روشن بود و کنج اتاق هیکل کوچکی جمع شده در خودش فین‌فین می‌کرد. از این‌که در خوابگاهی با شصت و دو تخت خالی تنها نیستم، خوشحال شدم. هنوز آن هیکل جمع‌شده را نشناخته بودم؛ اما گفتم: «تویی؟»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:باور کن تو فوجیکو نیستی
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:نعیمه بخشی
انتشارات:انتشارات روزنه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۲/۰۹
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۷۲ مگابایت
شابک:۹۷۸۹۶۴۳۳۴۸۲۲۹
تعداد صفحه‌ها:۱۵۸ صفحه
قیمت کتاب:۱۳۷۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

hedgehog
۳
«یادت باشه تا خودت نخوای هیچی درست نمی‌شه».
hedgehog
۲
تو نمی‌تونی برای زندگی بقیه تصمیم بگیری. باید به انتخاب‌هاشون احترام بذاری.
hedgehog
۲
معلوم است او هرگز ندیده که موهای براتیگان در بیش‌تر عکس‌هایش به سرش چسبیده و شلخته است. شاید آدم‌هایی که زیاد فکر می‌کنند و فکرهایشان آشفته و درهم است، سرشان چرب‌تر می‌شود.
hedgehog
۰
«تا حالا فکر کردین آدمایی که می‌میرن یا از زندگی‌تون می‌رن بیرون ممکنه روح‌شون تو قالب یه موجود دیگه پیش شما برگرده؟»
hedgehog
۰
زن داشت به پسر بچه می‌گفت که چرا گنجشک‌ها قهوه‌ای هستند و نه مثل بعضی پرنده‌ها قرمز و سبز و آبی. «گنجشک‌ها توی شهر زندگی می‌کنن و این‌جا هوا خیلی آلوده‌اس». بی آن‌که مقدمه‌چینی کنم پریدم توی حرفش: «البته یه دلیل مهم‌تر هم داره. گنجشک‌ها اول درخت بودن... یه درخت زبون گنجشک... بعد از تنهٔ همون درخت به وجود اومدن».
hedgehog
۰
زن‌ها همیشه با همین دلشوره‌های بی‌موقع لذت را از خودشان دریغ می‌کنند. خیالاتی پر از ناامیدی را هی با خودشان همه‌جا می‌برند.
hedgehog
۰
فهمیدم که آدم می‌تواند همه‌چیز را بسازد. احساس کردم یک نقطه‌ام؛ کم‌تر از یک چوب کبریت در قوطی کبریتی که استعارهٔ شهر است. فقط کافی است از دور به خودت نگاه کنی و آن‌وقت می‌فهمی که هیچی نیستی. یعنی اهمیتت بیش‌تر از باقی آدم‌های شهر نیست. شخصیتت می‌تواند یک تیپ تکراری باشد از آدمی که هر روز بیدار می‌شود، خرید می‌کند، به خلوتش برمی‌گردد و می‌خوابد تا امروزش را به طریقی به فردا وصل کند.
hedgehog
۰
حرف زدن را از سر گرفت: «خب حداقل ما شانس آوردیم که ازدواج کردیم. برای یه زن ازدواج بهترین موفقیته». به جای این‌که جواب یاسمنگولی را بدهد، گفت: «یه قهرمان اسطوره‌ای هست به اسم سیزیف...» صدایش تودماغی و خش‌دار بود. ادامه داد: «مجبوره هر روز یه سنگ رو ببره تا بالای کوه، بعد سنگ قل می‌خوره و میاد پایین و اون دوباره مجبوره روز بعد این کار رو تکرار کنه». یاسمنگولی بی‌حوصله گفت: «خب؟» «بعضی وقتا می‌گم این دقیقاً کاریه که ما می‌کنیم. شام پختن و این‌چیزا.»
hedgehog
۰
جایی که ممکن است همین روزنامه‌های زیر دستم باشد، خواندم که اگر حرف‌هایی که می‌زنیم خالی از اطلاعات جدید باشد، تنها داریم آلودگی صوتی ایجاد می‌کنیم.