
کتاب باور کن تو فوجیکو نیستی
پدیدآورندگان:
نعیمه بخشیانتشارات:
انتشارات روزنه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
hedgehog
۳
«یادت باشه تا خودت نخوای هیچی درست نمیشه».
hedgehog
۲
تو نمیتونی برای زندگی بقیه تصمیم بگیری. باید به انتخابهاشون احترام بذاری.
hedgehog
۲
معلوم است او هرگز ندیده که موهای براتیگان در بیشتر عکسهایش به سرش چسبیده و شلخته است. شاید آدمهایی که زیاد فکر میکنند و فکرهایشان آشفته و درهم است، سرشان چربتر میشود.
hedgehog
۰
«تا حالا فکر کردین آدمایی که میمیرن یا از زندگیتون میرن بیرون ممکنه روحشون تو قالب یه موجود دیگه پیش شما برگرده؟»
hedgehog
۰
زن داشت به پسر بچه میگفت که چرا گنجشکها قهوهای هستند و نه مثل بعضی پرندهها قرمز و سبز و آبی.
«گنجشکها توی شهر زندگی میکنن و اینجا هوا خیلی آلودهاس».
بی آنکه مقدمهچینی کنم پریدم توی حرفش: «البته یه دلیل مهمتر هم داره. گنجشکها اول درخت بودن... یه درخت زبون گنجشک... بعد از تنهٔ همون درخت به وجود اومدن».
hedgehog
۰
زنها همیشه با همین دلشورههای بیموقع لذت را از خودشان دریغ میکنند. خیالاتی پر از ناامیدی را هی با خودشان همهجا میبرند.
hedgehog
۰
فهمیدم که آدم میتواند همهچیز را بسازد. احساس کردم یک نقطهام؛ کمتر از یک چوب کبریت در قوطی کبریتی که استعارهٔ شهر است. فقط کافی است از دور به خودت نگاه کنی و آنوقت میفهمی که هیچی نیستی. یعنی اهمیتت بیشتر از باقی آدمهای شهر نیست. شخصیتت میتواند یک تیپ تکراری باشد از آدمی که هر روز بیدار میشود، خرید میکند، به خلوتش برمیگردد و میخوابد تا امروزش را به طریقی به فردا وصل کند.
hedgehog
۰
حرف زدن را از سر گرفت: «خب حداقل ما شانس آوردیم که ازدواج کردیم. برای یه زن ازدواج بهترین موفقیته».
به جای اینکه جواب یاسمنگولی را بدهد، گفت: «یه قهرمان اسطورهای هست به اسم سیزیف...»
صدایش تودماغی و خشدار بود. ادامه داد: «مجبوره هر روز یه سنگ رو ببره تا بالای کوه، بعد سنگ قل میخوره و میاد پایین و اون دوباره مجبوره روز بعد این کار رو تکرار کنه».
یاسمنگولی بیحوصله گفت: «خب؟»
«بعضی وقتا میگم این دقیقاً کاریه که ما میکنیم. شام پختن و اینچیزا.»
hedgehog
۰
جایی که ممکن است همین روزنامههای زیر دستم باشد، خواندم که اگر حرفهایی که میزنیم خالی از اطلاعات جدید باشد، تنها داریم آلودگی صوتی ایجاد میکنیم.