«اتاق شگفتیها» نوشته ژولین ساندرل، نویسنده جوان و موفق فرانسوی، از پرفروشترین رمانهای سال ۲۰۱۸ فرانسه است.
تلما برای یک شرکت تولیدکننده محصولات آرایشی کار میکند و مدیر یک گروه پانزده نفره ساخت شامپو است. او در پی دستاوردهای موفقیتآمیزش در پی ساختن شامپویی برای رفع شوره سر به عنوان پاداش اضافهحقوق و مرخصی گرفته و با پسرش لویی، به تفریح میرود، اما لویی در یک حادثه به شدت آسیب میبیند و به کما میرود:
«دو دندهٔ ترکخورده و یک پای شکسته. شکستگی باز نبود. به من گفته بودند که تنها تحرک نداشتن کافی خواهد بود و من بلافاصله، در جواب پرسیده بودم که این تحرک نداشتن وقتی که او نمیتواند جستوخیز کند، چه معنایی دارد. پرستار از آن نگاههای پرمعنا به من انداخت و طبعاً، این شوخی بیجایی بود، درآمده از دهان مادری نگران. مادری بودم گیج و سرگردان، درمانده و غصهدار. نمیدانم. تمام اینها غیرواقعی به نظر میآمد.
این چیزی جز یه کابوس نیست، تلما. تو از خواب بیدار میشی و لویی رو کنارت میبینی که یه حلقه از موهاش روی چشمهای سیاهش افتاده، چشمهایی که از بین تمام مژههاش، خنده میباره.»
پس از به کما رفتن لویی، تلما روزهای سخت و پرمشقتی را میگذراند تا این که یک روز لیستی از کارهایی را که لویی دوست داشته انجام دهد، زیر تخت او پیدا میکند، ناگهان در اوج ناامیدی فکری به ذهنش میرسد، شاید با تحقق بخشیدن به رویاهای لویی، بتواند او را بازگرداند.
ژولین ساندرل در «اتاق شگفتیها» به زیبایی تمام، عشق ناب مادرانه را به تصویر کشیده است.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب اتاق شگفتی ها و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
اَه حرف زدن در مورد کتابی که تاثیر خاصی روی آدم نزاشته واقعا سخته. میدونید ایده ی جالبی داره اما از خیلی لحاظ میتونست جذاب تر باشه...
داستان در مورد تلماست. زن خود ساخته ای که شغلش همیشه براش ارجحیت داشته....بیشتر
۰
zohreh_in_dark
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۱۰
یک مادر که تمام وقتش رو برای کارش صرف می کنه و یه روز ناگهانی پسرش تصادف بدی می کنه و به کما می ره و چالش این مادر با زندگی ش شروع می شه. کتاب بدی نبود ولی یه...بیشتر
۰
ماتیلدا
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۱۵
راستش خیلی جذاب نبود از اونایی نبود که غرق داستان بشی و آخرش قابل پیش بینی بود به شخصه میخواستم وسطاش ول کنم و ادامه ندم خوندن این کتابو ولی از اونجایی که دوست ندارم کتابی رو نصفه نیمه رها...بیشتر
۰
آزا هولمز
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۸
🌙
تِلما. تلما مادر لوییـه. لویی یه پسر دوازده و نیم سالهست و کلی برای زندگیش شور و شوق داره.
تلما یه مادر مشغول به کاره. اینقدر مشغول که حواسش خیلی از پسرش پرت میشه.. و لویی هم با اسکیت بردش میره...بیشتر
۰
negin
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۱/۱۲
ارزش یک بار خوندنو داره،
با تموم شدنش این جمله اومد تو ذهنم
مادرها این موجودات عجیب و دوستداشتنی!
۰
حسنا
۱۳۹۸/۰۸/۲۷
به نظرم عالی بود یه طور دیگه به وقایع نگاه کردن.
۰
کاربر ۱۸۱۵۵۹۱
مطمئن نیستم.
۱۴۰۲/۰۵/۰۵
تا فرصت هست زندگی کنیم...
۰
کاربر ۱۴۳۹۰۱۴
مطمئن نیستم.
۱۳۹۹/۰۵/۲۴
موضوع داستان خوب بود حتی تا اواسط کتاب داستان جذاب پیش میره، ولی یهو انگار با ورود چند نفر به داستان از موضوع اصلی کمی فاصله گرفته می شه و خیلی معمولی داستان پایان می گیره و حتی قابل پیشبینی.
۰
Wendsday
۱۴۰۱/۱۰/۳۰
به نظر من خوب بود زیادی عیر واقعی و دور از ذهن نبود
۰
maryamTvs
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۹/۲۶
در ابتدا که کتاب رو مطالعه کردم به نظرم یک مقدار کسل کننده اومد و داستانش کاملا مشابه چند فیلمی بود که با یک سری ویش لیست سفری رو آغاز میکرد و خلاصه یک خط داستانی کاملا تکراری اما به...بیشتر
۰
فرفریِ کتابخون
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۲
تلما مادری تنهاست که با پسرش لوئیز زندگی میکند. غرق در کار و موفقیت های شغلی...
تا این که یک روز صبح لوئیز درست جلو چشم های تلما تصادف کرده و به کما میرود.
تلما یکی دو روز بعد، اتفاقی دفتر یادداشتی...بیشتر
۰
پاییز🍁
توصیه میکنم.
۱۴۰۳/۰۶/۲۹
قلم داستان ضعیف بود. یا شاید هم ترجمه خوب در نیومده بود. زیاد با تلما احساس همذات پنداری نداشتم. ولی با این حال، با ماجراجویی هاش شاد شدم و خصوصا از توکیو رفتنش با مادرش لذت بردم. آخر داستان هم...بیشتر
آدم کسی رو که خوب بشنودش، میبیندش، حتی کسی رو که چیزی نمیگه
محمدرضا
۸
هر زمان کسی رویت تأثیر گذاشت و تو را ترساند، او را در حالتی مضحک در نظر بیاور تا هراست از بین برود.
umiumi
۳
خب، تِلما، یه چیزی رو بهم بگو،
اگه بچهای نداشتی، چی؟
منظورم اینه که اگه خدا بهجای بچه، یه چیز ویژه بهت میداد،
فکر کنم که ردش میکردی.
محمدرضا
۲
آدم هر ساعت و هر روز رو طوری نمیگذرونه که انگار این آخرینشه و در این صورته که طاقتفرسا میشه. آدم زندگی میکنه و تمامش به همین شکله
محمدرضا
۲
غریزهٔ مادرانه دیدن چیزهایی است که دیگران از دیدنشان عاجزند و حس کردن تغییرات یک انسان دیگر است، در اعماق وجود خود.
یك رهگذر
۱
اگر یک کار وجود داشته باشد که از پس آن بر نیایم، قطعاً خودکشی است.
روناک
۱
راستش رو بخوای، تو هم مثل همه، یه مادر کامل نیستی، یه زن کامل نیستی، حتی دختر کاملی هم نیستی. این رو میتونم تضمین بدم. فقط موقعی درست رفتار میکنی که با این کنار بیای.
Lavin D
۱
"ایزای عزیزم، بهتره که آدم همیشه احساسش رو نشون بده تا اینکه بهخاطر نگه داشتن چیزهای زیادی توی دلش، حالت احمقانهای به خودش بگیره."
mohajer
۱
اگر یک کار وجود داشته باشد که از پس آن بر نیایم، قطعاً خودکشی است. این استعداد زنده ماندن و وابسته به جسم بودن آنقدر در من قوی است که در بدترین لحظهها و واقعیتها، باز هم قدرت برخاستن و گام برداشتن را دارم.
Aisan88
۱
باید از من تصویر زنی را در ذهن نگاه دارد که میجنگد. زنان جنگجویان قابلی هستند، بهشرط آنکه جنگیدن را یادشان دهند، آن هم در زمانی که هنوز دختربچهای بیش نیستند.
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
اَه حرف زدن در مورد کتابی که تاثیر خاصی روی آدم نزاشته واقعا سخته. میدونید ایده ی جالبی داره اما از خیلی لحاظ میتونست جذاب تر باشه... داستان در مورد تلماست. زن خود ساخته ای که شغلش همیشه براش ارجحیت داشته....بیشتر
یک مادر که تمام وقتش رو برای کارش صرف می کنه و یه روز ناگهانی پسرش تصادف بدی می کنه و به کما می ره و چالش این مادر با زندگی ش شروع می شه. کتاب بدی نبود ولی یه...بیشتر
راستش خیلی جذاب نبود از اونایی نبود که غرق داستان بشی و آخرش قابل پیش بینی بود به شخصه میخواستم وسطاش ول کنم و ادامه ندم خوندن این کتابو ولی از اونجایی که دوست ندارم کتابی رو نصفه نیمه رها...بیشتر
🌙 تِلما. تلما مادر لوییـه. لویی یه پسر دوازده و نیم سالهست و کلی برای زندگیش شور و شوق داره. تلما یه مادر مشغول به کاره. اینقدر مشغول که حواسش خیلی از پسرش پرت میشه.. و لویی هم با اسکیت بردش میره...بیشتر
ارزش یک بار خوندنو داره، با تموم شدنش این جمله اومد تو ذهنم مادرها این موجودات عجیب و دوستداشتنی!
به نظرم عالی بود یه طور دیگه به وقایع نگاه کردن.
تا فرصت هست زندگی کنیم...
موضوع داستان خوب بود حتی تا اواسط کتاب داستان جذاب پیش میره، ولی یهو انگار با ورود چند نفر به داستان از موضوع اصلی کمی فاصله گرفته می شه و خیلی معمولی داستان پایان می گیره و حتی قابل پیشبینی.
به نظر من خوب بود زیادی عیر واقعی و دور از ذهن نبود
در ابتدا که کتاب رو مطالعه کردم به نظرم یک مقدار کسل کننده اومد و داستانش کاملا مشابه چند فیلمی بود که با یک سری ویش لیست سفری رو آغاز میکرد و خلاصه یک خط داستانی کاملا تکراری اما به...بیشتر
تلما مادری تنهاست که با پسرش لوئیز زندگی میکند. غرق در کار و موفقیت های شغلی... تا این که یک روز صبح لوئیز درست جلو چشم های تلما تصادف کرده و به کما میرود. تلما یکی دو روز بعد، اتفاقی دفتر یادداشتی...بیشتر
قلم داستان ضعیف بود. یا شاید هم ترجمه خوب در نیومده بود. زیاد با تلما احساس همذات پنداری نداشتم. ولی با این حال، با ماجراجویی هاش شاد شدم و خصوصا از توکیو رفتنش با مادرش لذت بردم. آخر داستان هم...بیشتر