
٪۷۰
کاربر ۱۴۳۹۰۱۴
۱۰
آدم کسی رو که خوب بشنودش، میبیندش، حتی کسی رو که چیزی نمیگه
محمدرضا
۸
هر زمان کسی رویت تأثیر گذاشت و تو را ترساند، او را در حالتی مضحک در نظر بیاور تا هراست از بین برود.
umiumi
۳
خب، تِلما، یه چیزی رو بهم بگو،
اگه بچهای نداشتی، چی؟
منظورم اینه که اگه خدا بهجای بچه، یه چیز ویژه بهت میداد،
فکر کنم که ردش میکردی.
محمدرضا
۲
آدم هر ساعت و هر روز رو طوری نمیگذرونه که انگار این آخرینشه و در این صورته که طاقتفرسا میشه. آدم زندگی میکنه و تمامش به همین شکله
محمدرضا
۲
غریزهٔ مادرانه دیدن چیزهایی است که دیگران از دیدنشان عاجزند و حس کردن تغییرات یک انسان دیگر است، در اعماق وجود خود.
یك رهگذر
۱
اگر یک کار وجود داشته باشد که از پس آن بر نیایم، قطعاً خودکشی است.
روناک
۱
راستش رو بخوای، تو هم مثل همه، یه مادر کامل نیستی، یه زن کامل نیستی، حتی دختر کاملی هم نیستی. این رو میتونم تضمین بدم. فقط موقعی درست رفتار میکنی که با این کنار بیای.
Lavin D
۱
"ایزای عزیزم، بهتره که آدم همیشه احساسش رو نشون بده تا اینکه بهخاطر نگه داشتن چیزهای زیادی توی دلش، حالت احمقانهای به خودش بگیره."
mohajer
۱
اگر یک کار وجود داشته باشد که از پس آن بر نیایم، قطعاً خودکشی است. این استعداد زنده ماندن و وابسته به جسم بودن آنقدر در من قوی است که در بدترین لحظهها و واقعیتها، باز هم قدرت برخاستن و گام برداشتن را دارم.
Aisan88
۱
باید از من تصویر زنی را در ذهن نگاه دارد که میجنگد. زنان جنگجویان قابلی هستند، بهشرط آنکه جنگیدن را یادشان دهند، آن هم در زمانی که هنوز دختربچهای بیش نیستند.
یك رهگذر
۰
آدم هر ساعت و هر روز رو طوری نمیگذرونه که انگار این آخرینشه و در این صورته که طاقتفرسا میشه.
یك رهگذر
۰
اگر مادری در نظر بیاورد که فرزندش مرده است، در هر سنی که باشد، درست مثل این است که از طفولیت خاکش کردهاند و باور به خاک سپردن یک کودک غیرممکن است.
Ghazal Karavan
۰
همیشه به من میگفت که هر زمان کسی رویت تأثیر گذاشت و تو را ترساند، او را در حالتی مضحک در نظر بیاور تا هراست از بین برود. «هرکی میخواد باشه، هر قدر تکبر و افاده میخواد داشته باشه، هر توانایی و قدرتی که داره، حال و روزش رو داخل دستشویی در نظر بگیر، دخترم. اینم یه آدمه مثل همهٔ اونهای دیگه، مثل همهٔ کسایی که نیازهای حیاتی دارن، در عین حال، با همون حقوق و همون وظایف. هرگز نباید این رو فراموش کنی.»
روناک
۰
از هنگام تصادف لویی، همواره در انتظار دمیدن صبحدم بودم، بدون آنکه متوجه باشم باید در تاریکی شب قدم بردارم. همیشه امکان آن هست که راهی گشوده شود، حال غلظت تاریکی هر قدر که میخواهد باشد...
Mohadese
۰
احساسات لازم است که به زبان آیند، در غیر این صورت، به هیچ دردی نمیخورند. اما من این کار را نکردم.
