«ببرهای زخمی حکیمیه» رمانی برای نوجوانان از حسام حیدری است. امید نوجوانی است که در شب امتحان ریاضی با الهام از یک فیلم وسترن که خواهرش سارا دارد آن را تماشا میکند. تصمیم میگیرد یک گروه «خفن» از دوستان و همکلاسیهایش راه بیاندازد. برای همین درست بعد از امتحان ریاضی و بعد از آن که کلی مدل حرف زدن گانگسترها را با خودش تمرین میکند، سراغ رفایش میرود و ایده تشکیل گروه را با آنها درمیان میگذارد:
«همهٔ بچهها از شنیدن ماجرا حال کردند. اما من دور بچههای فسقلیتر را خط کشیدم و فقط رسول و سینا را تو گروه راه دادم. رسول به خاطر اینکه خیلی باهم رفیق بودیم و عقلش برای نقشه کشیدن خیلی خوب کار میکرد. همیشه از این دایرةالمعارفهای بزرگ و مجلهٔ دانشمند میخواند و توی بالکن خانهشان آزمایشهای شیمی انجام میداد و یک کارهای عجیبی بلد بود. مثلاً توپ پینگپنگ را یکجوری روی زمین ول میکرد که برمیگشت سمت خودش، یا چوبکبریت را میکشید روی شلوارش و تندی روشن میشد.»
بعد برای گروهش «ببرهای زخمی حکیمیه» یک قسمنامه هم دستوپا میکند و بقیه بچهها را مجبور میکند که او را رئیس صدا کنند. خلاصه این گروه خشن هر روز دور هم جمع میشدند و درباره آدمهایی که باید بهشان حمله میکردند و ماجراهایی که میآفریدند، مشورت میکردند: «بعد که حوصلهمان سر میرفت، حمله میکردیم به گلریزیها و خوراکیهایشان را کش میرفتیم. گلریزیها بچههای بلوک کناریمان بودند که درِ ورودی و پارکینگشان با ما یکی بود و چون مقامشان از ما پایینتر بود باید نوکرمان میشدند و به ما مالیات میدادند.»
باقی این داستان جذاب و سرگرمکننده را خودتان بخوانید و از زبان طنز، بیان شیرین و ماجراهای جالب آن لذت ببرید.
حسام حیدری از طنزنویسان جوان و موفق ایرانی است که کار خود را از مجله گل آقا آغاز کرد و آثارش امروز در نشریات مختلف منتشر می شود.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ببرهای زخمی حکیمیه و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
من خیلی با کتاب خندیدم درسته مال نوجوان ها بود ولی طنزش به شدت دلنشین بود ، شخصیت مادر و پدر رییس عالی بود بخصوص پدرش
۰
__mohadeseh.b__
۱۳۹۸/۰۶/۱۱
طنزی بی نظیر از چندتا بچه که یک گروه عملیاتی تشکیل میدن 👩👦
فقط شخصیت تعمیرکار یکم بی ادب بود 🙉
۲
کوکا کوالا
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۳/۱۲
خدا خیرتون بده مدت ها بود با رمانی نخندیده بودم اونم در این حد، کلی کیف کردم ممنون از دکتر شکوری عزیز و مهربان که این کتاب دلنشین رو بهم معرفی کرد ❤
۰
خوشخوان
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۸
خیلی خندیدم باهاش. با اینکه نوجوون نیستم خیلی دوسش داشتم. منو یاد بچگی خودمون و کارگاه بازیامون انداخت. داستان درباره یه پسر بچه ست که بعد دیدن یه فیلم پلیسی تصمیم میگیره که یه گروه پلیسی کارگاهی توی ساختمون شون...بیشتر
۰
hurmazd
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۱/۰۹
حرف نداره حتما بخونید
۰
پ. و.
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۱۱/۲۲
معرکه !
۰
toruk makto
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۲/۱۲
کتابیه که برای نوجوان ها فک کنم جذاب و بامزه باشه، من که خیلی خوشم اومد( نوجوان دیروز)
۰
مسعود
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۷/۱۵
داستان طنز و تخیلی خوب هستش.
۰
lilprince☆
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۱/۱۹
عالی بود
از طرف یک نوجوان ۲۳ ساله😁
۰
مریم خالقی؛
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۱۲/۱۱
کتاب کوتاه و بامزه ای بود. یه جاهاییش واقعا خنده دار بود. در کل وقت زیادی نمیگیره و ماجراهای بانمکی توش داره.
۰
pirooz.WR
توصیه میکنم.
۱۴۰۲/۰۳/۲۰
ببر های زخمی حکیمیه ؛ کتابی با داستان جذاب و سرگرم کننده. کشش بالا و تعریف تک تک جزئیات عالی بود به طوری که تک تک کلمات کتاب رو با پوست و گوشت درک و تصویر سازی میکردم. حتما بخونید...بیشتر
۰
جواد رعیت مقدم
توصیه میکنم.
۱۴۰۰/۰۸/۲۴
متن روان داستان کمک میکنه که در مدت زمان کوتاهی کتاب رو تموم کنید از یه جایی به بعد ماجرای داستان قابل پیش بینی میشه و کامل میشه حدس زد در کل داستان طنز خوبی برای اینکه توی یکی روز...بیشتر
۰
مهرا
۱۳۹۸/۰۶/۱۱
عالی بود...
۰
شید
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۱/۲۰
داستان شیرین و کودکانه ای داشت اتفاقات روزمره همراه شیطنت های بچگانه فضای دلنشینی رو خلق کرده بود از خوندنش لذت بردم.
۰
آرمان بدخشان
توصیه میکنم.
۱۴۰۴/۰۸/۲۲
کتاب ضرباهنگ خوبی داره، شخصیتها ساختهشده و ما به قصه مرتبط میشیم. هرچند جاهایی از مدار قصه خارج شدیم و کشدار به موقعیتها خیره، شاید جلد دوم جبران کنندهی نقایص بشه.
تفنگه عالی بود. من و رسول خواستیم بگیریم نگاهش کنیم، اما سینا نگذاشت. گفت «همینطوری که دست خودمه ببینید... بابام میگه اسلحه مثل ناموس آدمه.»
غزاله گفت «ناموس چیه دیگه؟»
سینا گفت «هوی! مواظب حرف زدنت باش ها!»
با ناموس سینا همینطور که توی دست خودش بود ور رفتیم و نوبتی از توی دوربینش نگاه کردیم. خیلی خوب بود
moodysahar
۷
بعد از ناهار، غزاله با یک شیشه نوشابهٔ خارجی و چندتا لیوان آمد تو اتاق و گفت «این نوشابه مخصوص بابامه؛ بعضی شبها یواشکی از این میخوره.»
نوشابه بوی تندی میداد و قرمز پُررنگ بود. سینا داد زد «اول من!» و نصف لیوان برای خودش ریخت و یک نفس سر کشید. بعد از چند لحظه، صورتش درهم رفت و هر چی توی دهانش بود تف کرد. «اینکه بوی میوهٔ گندیده میده، حالم بههم خورد.»
رسول بطری نوشابه را وارسی کرد و گفت «به نظرم تاریخمصرفش گذشته.»
دلم به حال پدر غزاله سوخت و فکر کردم پولدارها هم بیخود پولدار نشدهاند. تصور کردم نصفهشب از خواب بیدار شده و دارد خودش را با نوشابهٔ تاریخمصرف گذشته و نان بربری سیر میکند. بعد میرود بالای سر دخترهایش و میبوسدشان و رو به آسمان میگوید «خدایا، شکرت، پیتزا و پاستیلِ امشب بچهها هم جور شد.»
پ. و.
۲
ما تو یک آپارتمان ششطبقهٔ چهل و دوواحدی زندگی میکردیم به اسم گلچین، طرفهای حکیمیهٔ تهران. برای همین، اسم گروه را گذاشتیم «ببرهای زخمی حکیمیه».
lilprince☆
۲
خوبیِ بابا این بود که حافظهاش را هر چند ساعت یکبار تخلیه میکرد و خیلی به چیزی بند نمیکرد.
((: noor
۱
یکبار هم قرار شد یکی از آزمایشهایش را روی غزاله اجرا کند و با شیشهٔ عینک مادربزرگش موهای غزاله را آتش زد. بچهها کفبر شدند، فقط غزاله گریه میکرد.
مسعود
۰
«اولین قدم خواستنه... برای اینکه به هدفت برسی، باید با تمام سلولهای بدنت اون چیز رو بخوای، با همهٔ اعضای بدنت، پاهات، دستت، چشمات، گوشات و از همه مهمتر قلبت. دنیا به آدمهایی که علاقهٔ کافی به هدفشون ندارن هیچ توجهی نمیکنه. بذار هدفت قشنگ تو تنت تهنشین بشه، بذار همه اونو تو چشات بخونن. بعد بهش بگو: هی، هدفکوچولوی من، من دارم میآم پیشت!»
SHOOKA
۰
ریاضی همان روز ــ وقتی ما در خانهٔ غزاله مشغول پاک کردن شاهکار سینا بودیم ــ قفل انباریاش را عوض کرده بود.
kimia khoshroo
۰
«چهطور نمیشناسی؟ دکتر راجرز... این یکی از بهترین روانشناسهای دنیاست. سهتا کتاب داره که خیلی تو دنیا فروخته. یکی همین اینه، یکی پیروزی را لیس بزن، سومیش هم گذشته را تف کن. بهترینه، بهترین!»
فهرست کتاب را نگاه کرد و یک جایی از آن را باز کرد و گفت «ایناهاش، یه نظریه داره به اسم تاپال.»
«چی؟»
«تاپال؛ مخففِ تصمیم، انگیزه، پشتکار، ایمان، لیاقت. با اینا میتونی تو همهٔ کارهات موفق بشی.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
من خیلی با کتاب خندیدم درسته مال نوجوان ها بود ولی طنزش به شدت دلنشین بود ، شخصیت مادر و پدر رییس عالی بود بخصوص پدرش
طنزی بی نظیر از چندتا بچه که یک گروه عملیاتی تشکیل میدن 👩👦 فقط شخصیت تعمیرکار یکم بی ادب بود 🙉
خدا خیرتون بده مدت ها بود با رمانی نخندیده بودم اونم در این حد، کلی کیف کردم ممنون از دکتر شکوری عزیز و مهربان که این کتاب دلنشین رو بهم معرفی کرد ❤
خیلی خندیدم باهاش. با اینکه نوجوون نیستم خیلی دوسش داشتم. منو یاد بچگی خودمون و کارگاه بازیامون انداخت. داستان درباره یه پسر بچه ست که بعد دیدن یه فیلم پلیسی تصمیم میگیره که یه گروه پلیسی کارگاهی توی ساختمون شون...بیشتر
حرف نداره حتما بخونید
معرکه !
کتابیه که برای نوجوان ها فک کنم جذاب و بامزه باشه، من که خیلی خوشم اومد( نوجوان دیروز)
داستان طنز و تخیلی خوب هستش.
عالی بود از طرف یک نوجوان ۲۳ ساله😁
کتاب کوتاه و بامزه ای بود. یه جاهاییش واقعا خنده دار بود. در کل وقت زیادی نمیگیره و ماجراهای بانمکی توش داره.
ببر های زخمی حکیمیه ؛ کتابی با داستان جذاب و سرگرم کننده. کشش بالا و تعریف تک تک جزئیات عالی بود به طوری که تک تک کلمات کتاب رو با پوست و گوشت درک و تصویر سازی میکردم. حتما بخونید...بیشتر
متن روان داستان کمک میکنه که در مدت زمان کوتاهی کتاب رو تموم کنید از یه جایی به بعد ماجرای داستان قابل پیش بینی میشه و کامل میشه حدس زد در کل داستان طنز خوبی برای اینکه توی یکی روز...بیشتر
عالی بود...
داستان شیرین و کودکانه ای داشت اتفاقات روزمره همراه شیطنت های بچگانه فضای دلنشینی رو خلق کرده بود از خوندنش لذت بردم.
کتاب ضرباهنگ خوبی داره، شخصیتها ساختهشده و ما به قصه مرتبط میشیم. هرچند جاهایی از مدار قصه خارج شدیم و کشدار به موقعیتها خیره، شاید جلد دوم جبران کنندهی نقایص بشه.