معرفی و دانلود کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر + خلاصه رایگان

اشتراک یک‌سالهٔ بی‌نهایت با اسنپ‌پی؛ ۴ قسط ۷۸ هزار تومانی + ۵۰ هزار تومان تخفیف با کد PAYCZMG5

تصویر جلد کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهرsubscriptionAvailable

کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر

نوع کتاب
۴.۷ امتیاز(از ۷۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
سیدقاسم یاحسینی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر

«تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر»، دربردارنده خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر، با مصاحبه و تدوین سیدقاسم یاحسینی است.

در طول سه دهه که از مقاومت مردمی رزمندگان در خرمشهر مقابل هجوم دشمن می‏‌گذرد، در این باره، کتاب‏‌های متعدد و متنوعی نوشته و خاطرات جذابی روایت شده است. از عناصر پررنگ در روزهای مقاومت در این شهر، تکاوران نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بودند که با تقدیم حدود سیصد شهید و زخمی، حماسه‏‌ای ماندنی و خاطره‌انگیز آفریدند.

اگرچه در همه خاطرات و کتاب‏‌هایی که تاکنون در باره جنگ در خرمشهر منتشر شده درباره نقش و جایگاه تکاوران نیروی دریایی ارتش در دفاع از خرمشهر مطالبی آمده، اما عجیب این است که تا امروز یکی از آن تکاوران جسور و شجاع، خاطرات خود را به صورت کتابی مستقل منتشر نکرده است. فرمانده آن تکاوران، ناخدایکم هوشنگ صمدی است که کتاب حاضر، خاطرات شفاهی ایشان از آغاز زندگی تا آزادی خرمشهر در سوم خرداد ماه ۱۳۶۱ است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب تکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابتکاوران نیروی دریایی در خرمشهر: خاطرات ناخدا یکم هوشنگ صمدی فرمانده گردان تکاوران در خرمشهر
موضوعدفاع مقدس
نویسندهسیدقاسم یاحسینی
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۳/۰۴/۰۱
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۴.۰۳ مگابایت
شابک۹۷۸۶۰۰۱۷۵۲۶۷۴
تعداد صفحه‌ها۲۹۹ صفحه
قیمت کتاب۴۱۸۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

وحید
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

فوق العادس، فوق العاده با تمام وجود خوندنش رو به تمام علاقمندان به تاریخ مستند دفاع مقدس و البته کسانی که بیطرف هستن و تمام رشادتها و حماسه هارو با بی انصافی بنام یه قشر خاص سند نمیزنن توصیه میکنم...بیشتر

۱
Raeiss
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

کتاب بسیار شیوا و رسایی درباره رشادت ها و از جان گذشتگی های دلاوران و تکاوران ارتش در آغازین روزهای جنگ تحمیلی که متاسفانه تقریبا در هیچ برهه زمانی به آن پرداخت نشده است و نامی از این دلاور مردان...بیشتر

۰
jaVad
۱۳۹۶/۰۹/۰۶

خاطرات نوشته شده در این کتاب، پر از حماسه، شجاعت و غیرتی بی نظیر بود. بعضی از صحنه های این کتاب بسیار احساس برانگیز بود. درود بر این همه غیرت، درود بر این همه شجاعت بی نظیر! نقاط ضعف کتاب:...بیشتر

۰
hadis
۱۳۹۷/۰۸/۲۷

خیلی قشنگ بود واقعا غصه خوردم باخوندن این کتاب ولی ارزششو داشت

۰
علی.ج
۱۳۹۶/۰۵/۲۶

عالیه.........بهترین کتابه..........حتما بخرینش و بخونین....👏👏👏👏👏💪

۵
کاربر ۷۴۰۵۸۱
توصیه می‌کنم.
۱۳۹۹/۱۲/۰۷

بسیار عالی بود . واقعا لذت بردم . کتابهای زیادی درمورد فرماندهان جنگ و سرگذشت شهدا خوانده ام ،اما این کتاب دیدگاهم را نسبت به جنگ تغییر داد . تابه حال از ارتش و برادران ارتشی و حضور شجاعانه آنها...بیشتر

۰
کاربر 8063646
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۲۷

تا خدا صمدی یه وطن پرست واقعیه ، دوران پهلوی با بعد از انقلاب براش فرقی نداره ،فقط خاک ایران براش مهمه

۰
مهدی کلانترزاده
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۰۲

عالی

۰
Hossein Ahmadi
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۱/۲۳

مردی بزرگ و خاطراتی عالی از غیرت و رشادت ایرانی

۰
zahra
۱۳۹۵/۰۸/۲۴

کتاب بی نظیری از رشادت های جانانه ی تکاوران نیروی دریایی درکنار جوانان غیور خرمشهر وپاسداران . تاپیش از خواندن این کتاب من گمان میکردم که کلا ارتش هیچ اقدامی برای دفاع از خرمشهر نکرده است واین موضوع مرا آزار میداد...بیشتر

۱
کاربر 9639248
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۶/۰۲

بسم رب الشهداء و الصدیقین یاد و خاطره همه شهدا و جانبازان و اسرای جنگ ۸ ساله دفاع مقدس گرامی باد. بدون شک اگر مقاومت جانانه این دلیرمردان که از جان و مال و خانواده خودشان گذشتند نبود، معلوم نبود که...بیشتر

۰
حکمت نوری
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۵/۰۵/۱۴

کتاب بسیار خواندنی و پر از لحظات نفس گیر و تکان دهنده از جنگ و دفاع از خرمشهر است . در شروع جنگ ناخدا می تونست بازنشست بشه و بره دنبال یک زندگی عادی و لی بخودش میگه «بیست سال...بیشتر

۰
farimah
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۲۴

این کتاب خاطرات سربازی است که جان فدای میهن عزیزمان ایران است من تمام مصاحبه های ناخدا صمدی را دیده ام و کتابشان را ام مطالعه کردم اگر امثال جناب ناخدا نبودند الان ایرانی وجود نداشت و ما مدیون رشادت...بیشتر

۰
هیچکسان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۶/۲۱

حقیقتا کتاب زیبایی بود و ناخدا با اینکه در سپهر تاریخ ایران در کنار سردارانی چون سورنا و رستم فرخزاد خواهد بود(نه صرفا ناخدا صمدی بلکه خلبانانی چون محمود اسکندری) ولی همیشه در کتاب یاد میکرد فلان جا ترسیدم ولی...بیشتر

۰
کاربر 7518693
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۴/۰۲

کتاب بسیار خوب و شیرینی بود. فقط شهید تکاور محمدعلی صفا از شهر بجنورد به اشتباه گفته شده بیرجند

۰

بریده‌هایی از کتاب

jaVad
۱۹
ـ جناب سروان! من که این را ندوخته‌ام! خیاط دوخته و آورده! ـ باید بروی آن را عوض بکنی! ـ جناب سروان اگر اجازه بفرمایید عوض نکنم بلکه کار دیگری انجام بدهم. ـ چه کار می‌خواهی بکنی؟ ـ گردنم را اندازه پیراهنم می‌کنم! جناب سروان که از جواب من جا خورده و تعجب کرده بود گفت: «چگونه؟» ـ شما یک ماه به من وقت بدهید، من گردنم را اندازه همین پیراهن می‌کنم!
jaVad
۱۳
یک بار که داشتیم می‌رفتیم به طرف آسایشگاه، در مسیرمان یک حوض بزرگ آب بود. به حوض که رسیدیم، سرگروهبان فرمان میل به راست یا میل به چپ نداد تا از مانع رد بشویم. صف اول که نه نفر از قدبلندترین‌ها بود و بقیه در صف‌های نه نفری پشت سر آن‌ها بودند، مستقیم رفتند داخل حوض آب. من هم جزو آن نه نفر بودم، بقیه هم آمدند. همه از حوض عبور کردیم و از آن طرف آمدیم بیرون. آب تا گردنمان بود. لباس و پتوهایمان همه خیس شد. ناچار پتوها و لباسمان را چلاندیم و رفتیم داخل آسایشگاه.
jaVad
۱۳
گفت: «شما به سلامتی ملکه مشروب نخوردید!» ـ من مسلمانم. مشروب نمی‌خورم. قبل از آن همراه غذا هم مشروب نخوردم. میجر جنرال گفت: «شما به سلامتی شاهنشاه هم مشروب نمی‌خورید؟» ـ نه نمی‌خورم. ـ من دیده‌ام ایرانی‌ها در برخی مجالس مشروب می‌خورند. ـ دیگران را نمی‌دانم، اما من نمی‌خورم. ـ به غیر از شما در این دوره مسلمان‌های زیادی بودند، پس چرا آن‌ها به سلامتی ملکه خوردند؟ منظورش افسران کشورهای عربی بود که همه به اصطلاح مسلمان بودند.
jaVad
۱۱
من به عنوان فرمانده گردان تکاوران دریایی، شروع کردم به گزارش دادن و تشریح برنامه ده ساله خودمان. حدود دو ساعت حرف زدم و درباره برنامه‌های روزانه، کوتاه‌مدت و بلندمدت گردان تکاوران برای شاه و همراهانش صحبت کردم و گزارش دادم. در این مدت شاه ایستاده بود و به‌دقت به گزارش‌های من گوش می‌داد. صحبت‌هایم که تمام شد، شاه گفت: «آقای ناخدا! چرا ده سال؟ برای بعد از مرگ من می‌خواهید؟» دستپاچه شدم. گفتم: «خدا نکند قربان!» شاه گفت: «بکنیدش پنج سال. پنج سال دیگر به همان جا برسیم.» ـ اطاعت می‌کنم قربان!
jaVad
۱۰
تیمسار حبیب‌اللهی گفت: «هر کاری می‌خواهید بکنید. همین جا می‌مانید، کارها را می‌کنید و تحویل ناخدا می‌دهید و بعد برمی‌گردید تهران!» در کمتر از ۴۸ ساعت بُرد ده‌ساله را به پنج‌ساله تبدیل کردند. بر اساس برنامه‌ریزی جدید، قرار شد تا سال ۱۳۶۲ ایران سه لشکر تکاور داشته باشد. البته کمی بعد و با شروع انقلاب اسلامی در ایران، همه برنامه‌ها به هم ریخت و آن طرح رؤیایی هم بر باد رفت...
jaVad
۱۰
روزهای ۲۱ و ۲۲ بهمن در تهران مردم به پادگان‌های ارتش حمله کرده و سلاح و مهمات داخل آن را غارت کرده بودند. در جریان هجوم مردم به پادگان حشمتیه، یکی از دوستانم به نام سروان شیرزادی را که با پرچم سفید رفته بود بالای در ورودی پادگان تا اعلام بی طرفی بکند، او را با تیر زده و کشته بودند. وقتی این خبر را شنیدم، ناراحت شدم
jaVad
۱۰
ـ داری تسویه‌حساب می‌کنی؟ ـ بله قربان. آهی کشید و گفت: «می‌خواهی بمانی یا بروی؟» فکر همه چیز را کرده بودم و بزرگ‌ترین و حساس‌ترین تصمیم زندگی‌ام را گرفته بودم. گفتم: «فکر می‌کنید می‌توانم بروم؟» ـ تو بازنشسته شده‌ای. می‌توانی بروی. در حالی که سعی می‌کردم بغض گلویم را فرو بدهم و بر خودم مسلط باشم، گفتم: «نه! می‌مانم. اگر بروم تا آخر عمر پیش خودم و خانواده‌ام شرمنده می‌شوم.» بعد اضافه کردم: «فردا خانواده‌ام به من نمی‌گویند که تو بیست سال حقوق گرفتی برای چنین روزی و وقتی به وجود تو نیاز داشتند، چرا همه چیز را رها کردی و برگشتی؟ من برای آن‌ها جوابی ندارم
jaVad
۹
در بخش عملی از فاصله ده متری، انفجار گلوله‌های توپ و خمپاره را دیدیم. در دل کوه یک تونل بزرگ کنده و یک محفظه شیشه‌ای برای دیدن ترکش گلوله‌ها تعبیه شده بود. منطقه ترکش گلوله‌ها را کنار منبع آب، آدمک چوبی، آدمک لاستیکی، کامیون، ساختمان و... قرار داده بودند. جلوی محوطه هم شیشه‌های کلفت ضد انفجار کشیده بودند. من با چشمان خودم انفجار گلوله توپ ۱۰۵ میلی‌متری را دیدم. همچنین عبور از میدان مین را هم عملاً تجربه کردیم. فقط به جای مین، چاشنی زیر پایمان منفجر می‌شد.
jaVad
۸
بارها به ستاد عملیات جنوب فشار آوردم که برای نجات خرمشهر نیروی تازه‌نفس و به‌خصوص آتش پشتیبانی بفرستند، اما نمی‌دانم چرا کسی به تقاضایم گوش نداد. بارها قول دادند و می‌گفتند لشکر قوچان یا لشکر گرگان به‌زودی خواهد رسید! اما هرگز از خبری نشد. تکاوران جوکی ساخته بودند و می‌گفتند: «لشکر گرگان، گرگ شد و لشکر قوچان را خورد و بلعید!»
jaVad
۷
از افسران لایق و شجاع و کاردان من در گردان تکاوران، ستوان حسینی‌بای بود که ماه‌ها در خرمشهر خدمت کرده بود. امریه انتقالش از بوشهر به تهران آمده بود و داشت تسویه‌حساب می‌کرد. به او گفتم: «چه کار می‌کنی؟ می‌روی یا می‌مانی؟» آن افسر ایران‌دوست گفت: «دیگر تمایل ندارم به تهران بروم. هر جا که واحد برود، من هم می‌روم.» لبخندی از سرِ شادی و رضایت زدم و گفتم: «پس خودت را آماده رفتن به خرمشهر کن! امشب می‌رویم.»
مرد ابرپوشتصویر جلد کتاب مرد ابرپوش
حمید نوایی لواسانی
پرواز با آتشتصویر جلد کتاب پرواز با آتش
زهره علی‌عسگری
حماسه‌های ماندگار پایگاه یکم رزمی هوانیروزتصویر جلد کتاب حماسه‌های ماندگار پایگاه یکم رزمی هوانیروز
بهرام مرادی
حمله هوایی به الولید (اچ -۳)تصویر جلد کتاب حمله هوایی به الولید (اچ -۳)
احمد مهرنیا
مهمان صخره‌ها: خاطرات سرهنگ خلبان محمد غلامحسینیتصویر جلد کتاب مهمان صخره‌ها: خاطرات سرهنگ خلبان محمد غلامحسینی
راحله صبوری
یک شهر یک خانهتصویر جلد کتاب یک شهر یک خانه
مریم حضرتی
پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقاییتصویر جلد کتاب پرواز روی خاک: خاطرات سرهنگ خلبان منوچهر شیرآقایی
سیدقاسم یاحسینی
فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدیتصویر جلد کتاب فرار از موصل: خاطرات شفاهی محمدرضا عبدی
حسین نیری
جندی مکلفتصویر جلد کتاب جندی مکلف
محسن صالحی‌خواه
نبرد در الوکتصویر جلد کتاب نبرد در الوک
محمود جوانبخت
او نگاهش را به ارث گذاشت؛ براساس زندگی سرلشگر شهید حسن آبشناسانتصویر جلد کتاب او نگاهش را به ارث گذاشت؛ براساس زندگی سرلشگر شهید حسن آبشناسان
گلستان جعفریان
خلبان وارستهتصویر جلد کتاب خلبان وارسته
احمد مهرنیا
آسمان مال من بود؛ خاطرات سرهنگ خلبان صمدعلی‌ بالازادهتصویر جلد کتاب آسمان مال من بود؛ خاطرات سرهنگ خلبان صمدعلی‌ بالازاده
ساسان ناطق
زیر پوست جنگتصویر جلد کتاب زیر پوست جنگ
وحید خضاب
سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)تصویر جلد کتاب سنگ‌ریزه‌هایی که شمارش نشدند (خاطرات سرتیپ قیس صبیح الزیدی)
فاطیما فاطری
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی
شلیک به آسمانتصویر جلد کتاب شلیک به آسمان
ابراهیم زاهدی مطلق
بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعیتصویر جلد کتاب بادهای برفی؛ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺳﺮﻭﺍﻥ ﻋﺮﺍقی ﺍﺣﻤﺪ ﻏﺎﻧﻢ ﺍﻟﺮبیعی
محمد نبی ابراهیمی