ـ جناب سروان! من که این را ندوختهام! خیاط دوخته و آورده!
ـ باید بروی آن را عوض بکنی!
ـ جناب سروان اگر اجازه بفرمایید عوض نکنم بلکه کار دیگری انجام بدهم.
ـ چه کار میخواهی بکنی؟
ـ گردنم را اندازه پیراهنم میکنم!
جناب سروان که از جواب من جا خورده و تعجب کرده بود گفت: «چگونه؟»
ـ شما یک ماه به من وقت بدهید، من گردنم را اندازه همین پیراهن میکنم!