با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
کتاب رست‌خیز (کآشوب ۲) اثر نفیسه مرشدزاده

دانلود و خرید کتاب رست‌خیز (کآشوب ۲)

۴٫۳ از ۳۵ نظر
۴٫۳ از ۳۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب رست‌خیز (کآشوب ۲)  نوشته  نفیسه مرشدزاده  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب رست‌خیز (کآشوب ۲)

«رست‌خیز» یا مجموعهٔ «کآشوب ۲» بیست و چهار روایت است از روضه‌هایی که زندگی می‌کنیم. مجموعه ‌کآشوب بنا دارد هر سال از منظری دیگر و آدم‌هایی دیگر به حال و هوای امروز ما و روضه‌ها نگاه کند و از معجزات درونی انسان‌ها بنویسد.

این کتاب بیشتر از آن که روایتگر ارادت‌های گرم و سنتی به محرم باشد، شرح جستجوی مردمانی است که آمده‌اند تا حقیقتی را دریابند. شرح اشک‌هایی است که از شوق یافتن حقیقت در گوشهٔ چشم جمع می‌شوند. رست‌خیز، روایتِ فروریختن چشم‌ها در ثانیهٔ روبه‌رویی با حقیقت است. این کتاب، روایتِ کرامت‌ها، شفا و معجزه‌های بزرگ نیست، شرحِ زنده شدن ذره‌ای از درون انسان در فراخوانِ هر سالهٔ محرم است. داستان شنونده‌هایی که از مجلس روضه، خرده‌ای اندیشه، اندکی شهود یا تغییری کوچک غنیمت می‌برند.

«آوارگی شب‌های محرم شروع شد. شبی یک جا می‌رفتم. بعضی وقت‌ها تجریش، هیئت بابای سهراب؛ بعضی وقت‌ها هم هیئت ایمان‌این‌ها، کمک مهدی. باقی شب‌ها هم راه می‌افتادم توی خیابان و می‌رفتم داخل اولین مسجدی که به چشمم می‌خورد یا اولین هیئتی که صدایش را می‌شنیدم. نه ظرفی برای شستن داشتم، نه کاری برای انجام دادن. سرم خلوت شده بود و راه برای فکر و خیال، باز.»

در کتاب «رست‌خیز» بیست و چهار نفر از اتفاق‌هایی نوشته‌اند که نسبت آن‌ها را با رخداد سال ۶۱ هجری تغییر داده. بیست و چهار نفر از تجربه‌هایی نوشته‌اند که در دل این سنت عزا و در همین کوچه‌ها و تکیه‌ها شکل گرفته و دریافت و برداشت تازه با خودش آورده.

کتاب «رست‌خیز» روایت محشر هر ساله است که هنوز هم رستگاری‌های کوچک و بزرگ می‌آفریند و ما را نو می‌کند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۱۶)
S
۱۳۹۷/۰۸/۰۵

داستان اولش داستان یک پسر بوشهری بوده که پای بازی ایران استرالیا نذر میکنه خدایا حاضرم کنکور قبول نشوم و ایران بازی را ببرد دوست دارم دل یک ملت شاد بشه! و همین میشه..... حال و هوای جنوب داشت. نوای ای صبح

- بیشتر
سیّد جواد
۱۳۹۸/۱۱/۱۲

کتاب ۲۳۸ از کتابخانه همگانی، چند روایت شیرین و دلنشین بودند ولی تعدادی هم از جذابیت خاصی برخوردار نبودند .در کل جلد اول بهتر و جذاب تر بود.

Mahdi Hoseinirad
۱۳۹۸/۰۷/۲۵

قسمت شد مجموعه دوم -رستخیز- زمانهای استراحت؛ در مسیر پیاده‌روی اربعین سال ۹۸ را مطالعه کردم؛ نمیدانم چرا؛ حسب اتفاق یا حکمت؛ داستان شهید بهروز مرادی در حرم ارباب بی کفنش مطالعه کردم پیشنهاد میکنم اگر مثل من چشمه های اشکتون

- بیشتر
F313
۱۳۹۸/۰۶/۲۸

نسبت به جلد اول(کآشوب) خیلی ضعیف تر بود بنظرم، هرچند اونم عالی نبود ولی فضای روایت ها خیلی خاص تر از رستخیز بود و واقعا من و با خودش همراه میکرد و لذت میبردم... . در این کتاب،بعضی از روایت ها جوری

- بیشتر
راهی
۱۳۹۸/۰۶/۱۱

کاش توی کتابخونه هم بذارید

میـمْ.سَتّـ'ارے
۱۳۹۸/۰۴/۳۱

"گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب کاشوب در تمامی ذرات عالم است گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست این رستخیز عام که نامش محرم است" ۲۴ روایت از زندگی مردمی که در جایی، زندگی شون گره خورده به اباعبدالله. "۲۴ روایت از روضه هایی که

- بیشتر
حسینی
۱۳۹۸/۱۲/۱۱

💫 این کتاب، روایت چند نفر از ارتباط گرفتنشان با امام حسین و روضه های سیدالشهدا تا الان این مجموعه روایتها سه جلد هستن: کاشوب، رست خیز، زان تشنگان جلد دوم رو الان خوندم که بعضی روایتهاش به نظرم به شدت بد

- بیشتر
HMalek
۱۳۹۸/۰۶/۰۹

فوق العاده است. ای کاش نشر اطراف جلد سوم این کتاب رو در همین محرم امسال در طاقچه قرار بده.

علی رستمی
۱۳۹۷/۰۸/۰۶

کاشوب جلد اول که بسیار خوب بود لذت بردیم

kahat
۱۳۹۸/۰۶/۲۷

کتاب اولش یه کم بهتر بود اما به این هم ۵ میدم چون یه سری روایات این هم اشکمو در آورد. خصوصا روایت اولش ...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۸۶)
هر کس باید روضه‌خوان خودش باشد. باید بتوانی جای خودت را در واقعه ببینی، روضهٔ درست را پیدا کنی.
چڪاوڪ
«آن دم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی...»
F313
از خیر حل معمای اشک‌هایی که بی‌بهانه می‌آمدند و بی‌بهانه خشک می‌شدند گذشتم
F313
آغاز عصرِ ظلمت، واقعهٔ کربلاست؛ آن‌جا که برای اولین بار و آخرین بار معصومی، نه به اراده و دستور یک حاکم ظالم و یا ضرب شمشیر انسانی شقاوت‌پیشه، که به ارادهٔ جمعیِ مردم به شهادت می‌رسد
میـمْ.سَتّـ'ارے
همان‌طور که خدا می‌دانست کنکور آن سال و آینده و زندگیم چقدر برام مهم بود ولی گذاشتمش روی میز و سرِ استرالیا باهاش شرط زدم، حسینِ علی هم می‌دانست من از وقتی چهل پنجاه سانتم بوده تا همان لحظه و تا همین الان صدای دمام چه کرده با جانم و یاخته‌یاختهٔ اندامم. اصلاً همین چهار تا شبِ دمام و سینهٔ محرم، برابری می‌کند با همهٔ گرما و داغی و تنهایی و زجرهای زیستن در بوشهر. کوچه‌های بوشهر به شورانگیزترین شکل حضورشان درمی‌آیند آن شب‌ها.
S
یک بار حاج‌آقایی می‌خواست روی منبر از مجلس ما تعریف کند. مثل روضه‌های دیگر. روضه‌های معمولی و متعارف. داشت می‌گفت «در مجلسی روحانی با مردم شریف و مؤمن...» که یکی از بچه‌های فامیل آمد وسط و شروع کرد به دویدن و جیغ زدن. دو سه نفر بلند شدند بچه را بگیرند و از پنجره بیندازند بیرون ولی آن‌قدر خوب جاخالی می‌داد و فرار می‌کرد که حدود ده دقیقه حاج‌آقا داشت صلوات چاق می‌کرد و آن‌ها هنوز نتوانسته بودند توله‌سگ را بگیرند. دست آخر یکی از آن‌هایی که دنبال بچه افتاده بود، پاش به سیم بلندگو گیر کرد و بلندگو و حاج‌آقا و منبر زیر حاج‌آقا را با هم کشید پایین و پخش زمین کرد. ما دست‌اندرکاران برگزاری روضه وقتی متوجه این خرابکاری شدیم که عمامهٔ حاج‌آقا از پله‌ها قل خورد آمد پایین وسط حیاط و همه ناگهان خشک‌شان زد و از حرکت ایستادند.
سیّد جواد
کِی دیده‌ام کسی لای «حی علی خیرالعمل» هق‌هق بزند؟ کِی کسی با اذان روضه گفته است؟ اذان صبحِ چه روزی خودش خالی‌خالی روضه است؟ تنم دارد می‌لرزد.
میـمْ.سَتّـ'ارے
شب عاشورا، دیگر کت و کول نمانده بود برام. بالاتنه‌م از داخل فقط اسید لاکتیک بود. کف دستم تاول. مثل والیبالیست‌ها یا تیمپوزن‌ها نشستم انگشت‌های له‌شده‌م را چسب زخم زدم، لباس پوشیدم، شالم را برداشتم و از خانه پیاده زدم بیرون. درِ هر خانه‌ای باز بود و از توش دود در می‌آمد من هل می‌خوردم داخل. هیچ کس از یک غریبه‌ای که بیاید بایستد پای پاتیل نذری و انگار که دیگ را کنترات گرفته، مثل وحشی‌ها لت بزند براش، بدش نمی‌آید.
S
غذای امام حسین برای مهدی غذا نیست، دواست.
میـمْ.سَتّـ'ارے
نگاه کردم به پاتیل‌ها که دور تا دور دیوار رو آتیش بخار می‌کردند و توی دلی گفتم «حسین!» هیچ دیگر نگفتم. دلم نخواست رو بزنم بهش، چون او خبر نداشت میان من و خدا چه گذشته بود، چی داده بودم و چی گرفته بودم، و هر چی در ادامه می‌آمد جر زدن و بی‌شخصیتی بود. آن هم جلو خدا که کلاً جلوش معذب هستم. ممکن است به روت نیاورد ولی نمی‌خواستم توی دلش یک حس تفقد و دلسوزی و تصور این‌که آدم ضعیفی هستم که اصلاً نباید انتظاری ازش داشت به وجود بیاید و پای این بخشش‌ها و احسان‌های توی دعاها بیاید وسط.
S

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۲۱۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۶,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۰۹
شابک۹۷۸۶۲۲۶۱۹۴۰۷۵
تعداد صفحات۲۱۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۳۶,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۷/۰۳/۰۹
شابک۹۷۸۶۲۲۶۱۹۴۰۷۵