کتاب جنگ پابرهنه رحیم مخدومی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب جنگ پابرهنه

کتاب جنگ پابرهنه

نویسنده:رحیم مخدومی
دسته‌بندی:
امتیاز
۴.۲از ۵ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب جنگ پابرهنه

«جنگ پا برهنه» خاطرات رحیم مخدومی از مراحل مختلف جنگ و بیشتر، از عملیات‌های والفجر ۸ و کربلای ۵ است. این کتاب بر شخصیت‌هایی که در جبهه حضور داشتند تمرکز کرده است و در کنار آن نگاهی هم به حوادث و رویدادهای جنگ دارد. از تمام ۲۴ خاطره کتاب با آیه‌ای از قرآن آغاز می‌شود؛ آیه‌ای به عنوان مقدمه که با خاطره ارتباط معنایی دارد و به نوعی ریشه‌های جنگ پابرهنه را مشخص می‌کند. این خاطرات تنها به دود و آتش و بوی باروت بسنده نکرده و نقبی به لایه‌های دیگر جنگ و شخصیت رزمندگانزده اند. مخدومی از زاویه‌ای به جنگ نگاه کرده است که این ستاره‌های گمنام آسمان دفاع مقدس رصد شوند. از شخصیت‌های اصلی این کتاب می‌توان به عبدالرحیم جمشیدی، مهاجر افغانی اشاره کرد که برای کار به ایران آمده بوده، اما با دیدن شرایط کشور از ادامه کار دست کشید و راهی جبهه شد و پس از هر بار مجروحیت، بدون هیچ ملاقات‌کننده‌ای در بیمارستان بستری ‌شد و دوباره به جبهه باز بازگشت و سرانجام سال آخر جنگ، شیمیایی شد و به شهادت رسید. «وقتی آقا سید و آقا مصطفی رفتند، گردان بی‌سرپرست نماند. وقتی که گردان یک خانواده باشد از هم نمی‌پاشد. به ویژه اینکه خانواده با درد و رنج روییده باشد، با نان خشک و نمک تغذیه کرده باشد. در این خانواده‌ها اگر مرد برود، زن یک تنه مردی است در برابر حوادث. و اگر زن نیز برود مردهای کوچک خانه با دستهای کم‌وسعت و غیرتمندشان چوبدستی به یادگار مانده از پدر را در دست می‌گیرند و با طوفان حوادث به ستیز برمی‌خیزند. حال گردان ما، آقا سید و آقا مصطفایش را از دست داده است. مانده بود معدنی که او هم چند روز بعد از آنها خمپاره‌ای خورد و یک پایش را از دست داد. آن وقت بود که چوبدستی گردان را آذرفر به دست گرفت تا اینکه معدنی با دو عصا بازگشت. با آمدن معدنی مأموریت دو ماهه گردان به سه ماه انجامید و خط تحویل گردان مقداد شد. وقتی که می‌آمدیم با جعبه‌های مهمّات تابلو بزرگی ساختیم و رویش نوشتیم: مقتل سرداران رشید اسلام، شهید سید مهدی لاجوردی و شهید مصطفی شفیعیان.»

نظرات کاربران

Fatemeh Akbarnejad24
۱۴۰۵/۰۲/۰۹

روایت هایی خواندنی از هشت سال دفاع مقدس

عابر پیاده
۱۴۰۳/۰۱/۰۴

بسیار کتاب خوبی است.روایتی غریب از یک‌ غربت.

بریده‌هایی از کتاب

وقتی خبر پذیرش قطعنامه پخش می‌شود، آقای حاج‌علی مظفر، معلم معارف اسلامی‌ام در تربیت معلم، آه جان‌سوزی می‌کشد و مثل خوابیده‌ای که هراسان از خواب جهیده باشد، بغض‌آلود می‌گوید؛ من جا ماندم. و بعد که خبر تهاجم خائنانه منافقین کوردل به اسلام‌آباد را می‌شنود مثل ماهی در کویر افتاده‌ای که بوی آب به مشامش خورده باشد، همراه با پدر و برادرانش تفنگی در دست می‌گیرد، می‌شتابد تا در ایجاد مرصاد الهی بر سر راه منافقین، سهمی داشته باشد. و چه سهمی شگفت‌انگیزتر از اینکه همراه با دو برادر فاضل خویش، در گرماگرم نبرد، سهم شهادت را از آخرین گوشه سفره می‌چیند و بزرگ‌ترین درس دوران معلمی خویش را به شاگردانی چون من اگر لیاقت شاگردی‌اش را داشته باشم می‌دهد.
Fatemeh Akbarnejad24
بچه‌ها می‌گویند؛ آتش قبضه آر.پی.جی. صورتش را سوزانده است. مجروحین شب عملیات را تا شکسته شدن خط نمی‌توان به عقب انتقال داد. کمک آر.پی.جی. هم می‌نشیند و درد را درون صبر و ایمان خویش مچاله می‌کند تا خط شکسته شود. آتش دشمن دوباره سنگین شده، خمپاره‌ها وجب به وجب خاک را درهم می‌دوزند. زمزمه می‌آید که؛ هادی حسن مجروح شده. هادی حسن فرمانده گروهانمان است. چشمان من بی‌اختیار در جست‌وجوی کسی است بر زمین افتاده. جلوتر که می‌رویم در تاریکی شب او را می‌بینیم. در کف کانال افتاده. ارتعاش نورِ عظمت و مردانگی‌اش پاهایم را سست می‌کند. نمی‌دانم اوست یا کسی دیگر.
سیده ضحی
چند روز پیش ترکش نارنجکی، دستش را سوراخ کرد، ولی او الان در بیمارستان نیست. تمام دارو و درمان و مرهمش، یک تکه باند سفید است که به دور دستش پیچیده و مدّت استراحتش تمامی روزهای جبهه. نقاهتگاهش کجاست؟ شلمچه. هرکس می‌خواهد ملاقاتش کند، با این آدرس می‌تواند بیابدش: شلمچه، محور شهید چمران، خط پدافندی گردان بلال، پشت خاکریزهای خط اول. اینجا دوشنبه و چهارشنبه نمی‌شناسد. هر روز خدا روز ملاقات بندگان خاص خداست.
Fatemeh Akbarnejad24
از کوچه‌ها می‌گذرم. از کوچه‌هایی که خود خطی است و خانه‌هایی که خود سنگری است و سوله‌ای است تنگ و تاریک، و از محله‌ای که خود جبهه‌ای است و مردمی که خود... یا نه، اینجا عقبه است؛ مقدمه‌ای است برای جبهه. آدمهای جبهه را در اینجا می‌سازند. اگر آدمها در اینجا پرورش یابند نظر قلی می‌شوند، و همچون پسران مشد علی حماسه می‌آفرینند.
Fatemeh Akbarnejad24
این روزها تحت لوای حکومت تدارکاتی تقوی هم نیروهای ساده گردان کتانی پاره به پا دارند و هم «حاج حسین پورقلاتی» فرمانده گردان!
Fatemeh Akbarnejad24
اینجا هرکدام از بچه‌ها آموزشگاهی گشوده‌اند. تمرین که تمام می‌شود تازه زنگ آموزشگاهها می‌خورد: «علی اصغر حسینی» در یکی از قایقهای شکسته به عده‌ای درس جامع‌المقدمات می‌دهد. «صفری» در چادر، کلاس قرآن زده است. «علی اکبر حسینی» در حسینیه، گروه سرود را رهبری می‌کند. و ما هم با جواد برخ و مجتبی خسروی و داود عرفاتی و شهرام قباخلو در گوشه کنار ساحل، سایه‌بانی پیدا می‌کنیم و تئاتر کار می‌کنیم.
Fatemeh Akbarnejad24

حجم

۲۷۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

حجم

۲۷۲٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۱۶۸ صفحه

قیمت:
۱۷۰,۰۰۰
تومان