معرفی کتاب شناسایی : زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیات
«شناسایی» زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیات است که به همت انتشارات شهید ابراهیم هادی گردآوری شده است.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
با پیروزی انقلاب تحصیلات خود را در آمریکا رها کرد و به ایران برگشت. بلافاصله با گذراندن دوره آموزش وارد سپاه شد. سال ۵۸ برای خاموش کردن ضد انقلاب در کردستان، عازم نقده گردید.
در این مأموریت، تجربیات زیادی را برای مبارزه با ضد انقلاب بدست آورد. همان سال در آزمون دانشگاه شرکت کرد. در یکی از رشتههای علوم انسانی قبول شد. با ورودش به دانشگاه و برخورد با گروهکهای فریب خورده که اعتقادی به اسلام و نظام نداشتند، تمام تلاش خود را صرف ارشاد و یا مبارزه با آنها نمود.
یک روز به دفتر فرماندهی سپاه آمد. چند نفر از نیروهای زُبده را به دانشگاه برد. از او پرسیدم: میخواهی چه کنی؟!
گفت: من تنهایی نمیتوانم با گروهکهای داخل دانشگاه مبارزه کنم. برای همین میخواهم گروهی شناسایی اطلاعاتی تشکیل دهم!
کار او در دانشگاه پایه گذار واحد اطلاعات شد. بعدها سازمان اطلاعات، از فعالیت او الگو گرفت!
مهمترین ضربه او بر حزب توده بود. این ضربه غیر قابل انکار و فراموش نشدنی است. ساختار سازمانی آنها را به هم ریخت!
هوشیار بود. اقتدار و شدت عمل او در برخورد با این گروهکها زیاد بود. همین مطلب عامل مهمی در موفقیتهای سازمان اطلاعات بود. فعالیتهای شبانهروزی این سردار دلاور باعث شد واحد اطلاعات سپاه، در بحرانهای اول انقلاب، عظمت و اقتدار انقلاب و اسلام را در دنیا به نمایش بگذارد.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب شناسایی : زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیات و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
مشخصات کتاب الکترونیکی
نام کتاب
شناسایی : زندگینامه و خاطراتی از ۴۰ سردار شهید اطلاعات عملیات
حکایت 40 شهید شناسایی و اطلاعات عملیات...روحشان شاد...سفارش شهدا:پیروی از ولایت فقیه و قدر دانستن این نعمت...حفظ وحدت...نعمت دانستن و قدرشناسی از سپاه به پاس فداکاریهایشان....
۶
3741
۱۳۹۷/۰۴/۲۸
جالب است خاطراتی ساده وصمیمی از چند شهید روحشان شاد یادشان گرامی
قدر سپاه را بدانید. سپاه ودیعه الهی است که از دست شهیدانمان به امانت گرفتهایم. سپاه تجلی پایمردی نسلی است که با عشق، کشتی طوفان زدهِ انقلاب اسلامیمان را در دریای خون به ساحل امن و نجات رساند.
سپاه ثمره تلاش بزرگ انسانهایی است که فلق را به شفق میدوختند و عرق جبین به پای نهال ایمان خود و انقلاب نثار میکردند. سپاه وارث رشادتهای سروهای ایستادهِ غلطان به خونِ لشکر ولایت است. سپاه بازوان ولایت و دانشگاه ابا عبدالله (ع) و حضرت زهرا (س) است.
سپاه آن است که عارفِ عاشقِ جماران آرزو میکرد که ای کاش پاسدار بودم. قدر سپاه را بدانید.
شما خوب میدانید، اگر ارتشی باشد که امام زمان (عج) بخواهند فرماندهی آن را به عهده بگیرند فقط و فقط سپاه است.
جبهه ما جبهه اسلام است و باسرافرازی و غرور از بندگی خدا در جهان فریاد میزنیم که ما در مغزمان جز ادای تکلیف نمیپروریم و در بازوانمان جز نیروی خدا نمیبینیم.
والسلام علی من اتبع الهدی
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۲
نه به نامحرم نگاه میکرد، نه با نامحرم حرف میزد. خواهرش میگفت: اگر در کوچه از کنارش رد شوم، متوجه من نمیشود. گویی مصداق حدیثی بود که پیامبر فرمودند: چشمان خود را از نامحرم ببندید تا عجایب را ببینید.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۱
با مسائل فانی و زودگذر دنیا همدیگر را آزار ندهید.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۰
اما سفارش من به تمام عزیزان این است که از ولیفقیه اطاعت کنید. خداوند بر ما منّت گذاشته، جوانهایی که آن موقع در محلهای فساد وقت خود را تلف میکردند امروز در میدانهای نبرد با کفار به شهادت میرسند.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۰
یکبار دیدم آقامهدی قبل از ورود به مسجد به پشت دیوار و کنار مقبرهها رفت! از روی کنجکاوی به دنبالش رفتم.
توی تاریکی یکدفعه زد تو گوش خودش! باتعجب نگاهش کردم. به خودش نهیب زد وگفت: مهدی اینها برای تو نیومدن. اینها برای امامزمان (عج) اومدن. نکنه غرور تو رو بگیره!
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۹
قرآن میگوید شهید زنده است. حضور او بعد از شهادت بیشتر حس میشود. یکبار به خوابم آمده بود و گفت: ما با شما هستیم. ما با شما هستیم!
بار دیگر در اوایل سال ۷۸ بود. از حوادث سختی گفت که در تیرماه پیش میآید و...
و من مطمئن هستم که آنها با ما هستند. آری شهدا با ما هستند اگر ما با آنها باشیم.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۸
من و آن دو قبل از عملیات والفجر ۸ کنار هم در سنگر خوابیده بودیم. آن دو اهل تهجد و نماز شب بودند اما من...
نیمههای شب تکانی خوردم. یکدفعه از خواب پریدم. دیدم هر دو برادر بعد از نماز شب نشستهاند و با هم صحبت میکنند.
حرفشان در مورد دیدار با ملائک بود!! آنها از زمان شهادت خودشان مطلع بودند! از بهشت و ... سخن میگفتند!!
فکر کردم خواب میبینم اما نه، آنها چیزهایی میدیدند که ما از آن بیخبر بوده و هستیم.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۷
صحبتی با مسئولین، دولتیان و مجلسیان: شما را به خدا، بخون پاک شهدا و به عظمت امام (ره)، مبادا از یاد مستضعفان و محرومان غافل شوید. مبادا طرز زندگیتان غیر از وضعیت قبل از انقلاب شود! مبادا چون طاغوتیان شوید.
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۷
با خوشحالی گفتم الان کجا هستند؟!
گفت: توی خواب اونها رو دیدم! اکبر جلو بود و حسین پشت سرش. چهره اکبر نور بود! خیلی نورانی بود. میدانی چرا!؟
من که با چشمانی گرد شده از تعجب به او نگاه میکردم گفتم: چرا!؟
گفت: اکبر اگر درون آب هم بود نماز شبش ترک نمیشد اما حسین نه! در ثانی اکبر نامزد داشت. او تکلیفش را که نصف دیناش بود انجام داده بود. اما صادقی مجرد بود.
همینطور که باتعجب به حرفهایش گوش میکردم ادامه داد: اکبر توی خواب گفت ناراحت نباشید عراقیها ما را نگرفتهاند، ما برمیگردیم!!
پرسیدم: چطور، گفت: شهید شدهاند! جنازههایشان را امشب آب میآورد لب ساحل!
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۶
یک شب حسن باقری وارد قرارگاه شد. من را صدا کرد و به یکی از خطوط نبرد در منطقه خوزستان فرستاد. گفت مواظب باش نیروهای ما امشب به سمت دشمن حمله نکنند! گلوله توپ و... هم از طرف ما شلیک نشود!
شب دیگری گفت: به فلان منطقه برو، مثل قبل مواظب باش! چند بار این ماجرا تکرار شد. تا اینکه علت این کار را پرسیدم. حسن گفت: در این شبها که تو رفتی فرمانده لشکر عراق که در خوزستان مستقر بود به بازدید خط آمده بود!
باتعجب گفتم: پس چرا گفتی ما شلیک نکنیم!؟ مکثی کرد و گفت: این فرمانده عراقی فوقالعاده ساده و بیدرایت است.
او آنقدر ضعیف است که ما میتوانیم با انجام کوچکترین عملیات ایذایی فریبش دهیم! من میترسم او کشته شود و فرمانده لایقی جانشین او شود!! ما برای عملیات بعدی به او احتیاج داریم!!
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
حکایت 40 شهید شناسایی و اطلاعات عملیات...روحشان شاد...سفارش شهدا:پیروی از ولایت فقیه و قدر دانستن این نعمت...حفظ وحدت...نعمت دانستن و قدرشناسی از سپاه به پاس فداکاریهایشان....
جالب است خاطراتی ساده وصمیمی از چند شهید روحشان شاد یادشان گرامی
کتاب خوبیه خیلی قشنگه
خوبه