با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
ماندن (مجموعه‌ داستان پیوسته)

دانلود و خرید کتاب ماندن (مجموعه‌ داستان پیوسته)

۵٫۰ از ۳ نظر
۵٫۰ از ۳ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب ماندن (مجموعه‌ داستان پیوسته)  نوشته  مرتضی فرجی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب ماندن (مجموعه‌ داستان پیوسته)

«ماندن» مجموعه‌ داستان‌هایی پیوسته از مرتضی فرجی (-۱۳۶۲) است. فرجی، عضو فعال خانه‌ی رمان حوزه هنری استان همدان و از نویسندگان و مدرسان پرتلاش ادبیات داستانی است که مجموعه داستان «ماندن» را با نگاهی به اقلیم، فرهنگ، آداب و سنن همدان به رشته‌ی تحریر درآورده است. توجه داستان‌نویسان به اقلیم از دهه‌ی سی شمسی آغاز شده و در دو دهه بعد به اوج می‌رسد. این‌گونه از داستان‌ها، بازتاب ویژگی‌ها و عناصر مشترکی چون فرهنگ، باورها، آداب و رسوم یک منطقه‌ی جغرافیایی است. ادبیات اقلیمی با گذر از جغرافیای طبیعی به مناسبات حاکم فرهنگی و تأثیر اقلیم و آب‌وهوا بر آن می‌رسد. از ویژگی‌های مهم آن می‌توان به درهم‌تنیدگی توصیفات به‌عنوان کیفیت ذاتی اثر و وابستگی اقلیم به عناصر داستانی اشاره کرد. بخشی از داستان «کینه‌کُشی (محبوبه‌ی بانو)»: مادرم از یک روزی خودش خواست که بقچه‌ی خاطره‌هاش را یک جایی زیرِ درخت زردآلوی حیاط چال کند و پابرهنه بیاید و بنشیند درست وسطِ ایوان فراموشی. از یک روزی به بعد دلش خواست آقام را کلاً به‌جا نیاورد و من را به‌کُل انکار کند. به آشپزی‌ای که توی خونش بود پُشت کند و قیمه‌ی لوبیادار بپزد و قرمه‌ی شیرین. از یک روزی به بعد دلش خواست جوراب‌ها را گوله کند توی قوطی چای خشک و چای خشک‌ها را بریزد توی خاکِ باغچه و هر روز آبشان بدهد که لابد درخت چای سبز شود. انگاری از پُست خانمی خانه خودش را کنار کشیده بود و داشت خودش را آماده می‌کرد. انگاری می‌دانست همه‌چیز را و با این کارهاش می‌خواست رفتن خودش را ساده‌تر کند یا غمِ رفتنش، دیگر روی دل کسی سنگینی نکند. همه می‌گفتند محبوبه خانم، زنِ حاج یدالله، دیوانه شده، نسیان گرفته. گواه حرف‌هاشان هم بار غمی بود که مادرم از سر گذارنده بود. دیدن تنِ تکه‌پاره‌ی برادرش که به‌زور از لای آهن‌پاره‌ها کشیده بودند بیرون، سینه‌پهلوی ننه صفیه که به یک هفته هم نکشیده بود، بی‌نام و نشانی داداش مصطفی و بمباران. مادرم همه‌ی این‌ها را از سر گذرانده بود. چند سالی گذشته بود. بمباران و موشک‌باران تمام شده بود. داغ مادر و برادرش کهنه شده بود. جنگ تمام شده بود و خیلی از بی‌نام و نشان‌هاش برگشته بودند.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۳)
Fatemeh
۱۳۹۹/۰۴/۲۳

داستان‌هایی که در اقلیم همدان می‌گذره، انقدر جذابیت داره که برای همه قابل درکِ اما همدانی‌هایی که بافت قدیمی شهر رو یادشون باشه و یا مثل ما از بزرگترهاشون شنیده باشن کاملا حسش می‌کنن. به شدت توصیه می‌کنم

زیـنـب🍃🌸
۱۳۹۶/۱۱/۱۲

کتاب خوب و زیبایی هستش!

manidana
۱۳۹۸/۰۳/۲۷

حتما بخونین پشیمون نمیشین، خیلی قشنگه!

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۸ صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۰/۱۹
شابک‌‫‭‭‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۵۵۲-۹
تعداد صفحات۱۲۸صفحه
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۱۰/۱۹
شابک‌‫‭‭‭۹۷۸-۶۰۰-۰۳-۰۵۵۲-۹