معرفی و دانلود کتاب ۳۱ روز و پنج انگشت + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب ۳۱ روز و پنج انگشت
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب ۳۱ روز و پنج انگشت

نوع کتاب
۳.۰(از ۳ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب ۳۱ روز و پنج انگشت

«۳۱ روز و پنج انگشت» مجموعه داستان‌های کوتاه طنز از محمداسماعیل حاجی‌علیان (-۱۳۵۹)،نویسنده معاصر ایرانی است. بخش کوتاهی از داستان «۳۱ روز و پنج انگشت» را می‌خوانید: اولین شبی که فرخرو را دیدم، شب چله بود. مادرم برایم خواستگاری‌اش کرده و بعد از یک ماه جواب گرفته بود. توی یک کیسه آجیل شب چله ریخت و داد دستم. گفت: «برو نامزدبازی... زود برگردی‌ها، نگن پسرشون هولِه!» کوبهٔ مردانهٔ در را که زدم، صدای پسربچه‌ای کیه گفت. گفتم: «سیروسم.» صدای خنده‌اش آمد. بعد گفت: «من هم بیست و نه روزم.» و صدایی دیگر نیامد. کسی نیامد در را باز کند. چند دقیقه‌ای ایستادم. عصبانی شده بودم. محکم‌تر جفت کوبه‌ها را زدم. این بار صدای دخترانه‌ای کیه گفت. گفتم: «سیروسم.» صدای خنده‌اش آمد و بعد گفت: «من هم سی و یک روزم.» عصبانی‌تر شدم. دوباره کوبه را زدم. صدای مردانه‌ای گفت: «کیه؟ درو از جا کندی...

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب ۳۱ روز و پنج انگشت و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:۳۱ روز و پنج انگشت
موضوع:داستان کوتاه، داستان ایرانی
نویسنده:محمد‌اسماعیل حاجی‌علیان
انتشارات:انتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۶/۰۹/۱۲
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۲.۵۶ مگابایت
شابک:-۹۷۸-۶۰۰-۱۷۵-۸۰۴-۱‬
تعداد صفحه‌ها:۱۱۶ صفحه
قیمت کتاب:۸۱۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

ماوی:)))
مطمئن نیستم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۶

چند صفحه اول رو خوندم اما نتونستم ادامش بدم ... انگار پیچیده بود و حتما باید چندبار هر جمله رو میخوندی که سردرگم نشی!

۰

بریده‌هایی از کتاب

سپیده
۳
این بار صدای دخترانه‌ای کیه گفت. گفتم: «سیروسم.» صدای خنده‌اش آمد و بعد گفت: «من هم سی و یک روزم.» عصبانی‌تر شدم.
سپیده
۲
اولین شبی که فرخرو را دیدم، شب چله بود. مادرم برایم خواستگاری‌اش کرده و بعد از یک ماه جواب گرفته بود. توی یک کیسه آجیل شب چله ریخت و داد دستم. گفت: «برو نامزدبازی... زود برگردی‌ها، نگن پسرشون هولِه!»
سپیده
۲
کوبهٔ مردانهٔ در را که زدم، صدای پسربچه‌ای کیه گفت. گفتم: «سیروسم.» صدای خنده‌اش آمد. بعد گفت: «من هم بیست و نه روزم.»