
کتاب خیابان الزهرا (جلد اول)
معرفی کتاب خیابان الزهرا (جلد اول)
کتاب خیابان الزهرا (جلد اول) نوشته بهزاد دانشگر و داستان نوجوانی اسرائیلی است که در میانهی حملهی هفتم اکتبر و جنگ غزه، ناگهان از دل یک بازی رایانهای به دل واقعیترین جنگ ممکن پرتاب میشود. انتشارات مهرک این کتاب را منتشر کرده است. این داستان ماجراهای موشه/ هیثم را از خانهای در شهرک نهالاوز تا بیمارستانی شلوغ در غزه دنبال کرده است؛ جایی که مرز میان دشمن و خودی به هم میریزد و سؤالهای تازهای دربارهی هویت، وطن و جنگ شکل میگیرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب خیابان الزهرا (جلد اول) اثر بهزاد دانشگر
کتاب خیابان الزهرا (جلد اول) (فرار کن موسی، فرار کن!) یک داستان ایرانی با تمرکز بر شخصیت موشه، نوجوانی اسرائیلی، است. این داستان از همان صفحههای آغازین خواننده را وسط شبی پر از موشک، آژیر خطر و یورش نیروهای فلسطینی میبرد. بهزاد دانشگر از زاویهی دید یک پسر گیمر که زندگیاش حول بازیهای رایانهای و رؤیای همکاری با شرکتهای بزرگ میچرخد، به جنگ نگاه کرده است؛ جنگی که تا دیروز برای پسرک فقط یک بازی بود و حالا به تجربهای عینی و دردناک تبدیل میشود. یکی از موضوعات مهم در اثر حاضر مسئلهی هویت است.
در کتاب خیابان الزهرا (جلد اول) ماجرا از شهرک نهالاوز در اسرائیل شروع میشود؛ جایی که موشه و مادرش (کارن) در حملهی نیروهای فلسطینی به اسارت گرفته و همراه چند خانوادهی دیگر به غزه منتقل میشوند. این داستان هم تجربهی اسارت و ترس را نشان داده است و هم گفتوگوهای تند و پرتنش اسرا، فرماندهان فلسطینی و مردم عادی را. شخصیت ابوجهاد، فرماندهای که هم اسلحه در دست دارد و هم از حفاظت از جان اسیرها حرف میزند، در کنار نوجوان فلسطینیِ رونالدویی به نام خالد، فضای چندلایهای ساخته است که در آن فوتبال، بازیهای ویدئویی، خاطرات مدرسه، بحثهای سیاسی و روایتهای خانوادگی در هم تنیده شدهاند.
خلاصه داستان خیابان الزهرا (جلد اول)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
موشه، نوجوان اسرائیلی عاشق بازیهای رایانهای، شبی در شهرک نهالاوز با یورش نیروهای فلسطینی روبهرو میشود. او و مادرش همراه چند خانوادهی دیگر به غزه برده میشوند؛ شهری که در آن موشکها، تونلها، بیمارستانهای شلوغ و جشن و عزا همزمان دیده میشود. موشه در مسیر اسارت هم با خشونت و ترس روبهروست و هم با نوعی آرامش و قاعدهمندی در رفتار برخی جنگاوران فلسطینی. او در بیمارستان غزه، زخمی و سرگردان، با پسربچهای فلسطینی به نام خالد آشنا میشود که مثل او عاشق رونالدو است. داستان میان خاطرات مدرسه، بحثهای ایدئولوژیک، تجربهی بمباران و دوستیهای ناگهانی، پرسشهایی دربارهی دشمن، وطن و اینکه خانهی واقعی کجاست، طرح کرده است.
چرا باید کتاب خیابان الزهرا (جلد اول) را بخوانیم؟
داستان خیابان الزهرا (جلد اول) جنگ غزه را نه از پشت تریبونها بلکه از چشم یک نوجوان گیمر نشان داده است. بازی، فوتبال، ترس، تعصب و تردید در این اثر در هم میآمیزند. این کتاب امکان همراهی با هر دو سوی ماجرا را فراهم کرده و نشان داده است که در دل شعارها، بچههایی ایستادهاند که فقط میخواهند زنده بمانند و بفهمند واقعاً به کجا تعلق دارند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این داستان به نوجوانانی پیشنهاد میشود که به داستانهای معاصر با محوریت جنگ، هویت و فلسطین علاقهمند هستند.
درباره بهزاد دانشگر
بهزاد دانشگر، نویسنده و پژوهشگر ایرانی، در سال ۱۳۴۷ در اصفهان زاده شد. او باور دارد که در روند نگارش یک اثر، آنچه اهمیت اساسی دارد، پرداختن به موضوع با دغدغهای واقعی و تلاش برای رسیدن به جمعبندی قابلقبول در پایان داستان است. این نویسنده توانسته هم نظر منتقدان را جلب کند و هم مخاطبان بسیاری به دست آورد. او علاوهبر تدریس در حوزهی ادبیات داستانی، در زمینههایی همچون داستان کوتاه و بلند، فیلمنامه، نمایشنامه، تاریخ، زندگینامه و فیلمنامهی انیمیشن قلم زده است.
از شناختهشدهترین آثار بهزاد دانشگر کتاب «ادواردو» است که به زندگی شهید ادواردو آنیلی، وارث کمپانی فیات و باشگاه یوونتوس، میپردازد. کتاب «دختران آفتاب» به قلم او که میان مقاله و داستان قرار میگیرد، مورد تأیید و توصیهی آیتالله سید علی خامنهای قرار گرفته است. او در فرایند نگارش مجموعهی «چهارده خورشید، یک آفتاب» که نگاهی به زندگی معصومان (ع) دارد، بهعنوان یکی از نویسندگان حضور داشته است. در کارنامهی او آثار دیگری همچون «پناهم باش»، «ماه بلند»، «نفس»، «بیبرادر»، «تندتر از عقربهها حرکت کن»، «پادشاهان پیاده»، مجموعهی «خیابان الزهرا» و «آفتاب بر نی» نیز دیده میشود. بهزاد دانشگر که دبیر ششمین جایزهی داستان تهران بوده، بهعنوان پژوهشگر در موشنگرافیک «قصههای پیشرفت» نیز فعالیت داشته است.
بخشی از کتاب خیابان الزهرا (جلد اول)
«ابوجهاد رفته بود اما قصهاش نه، جایی در ذهن من باقی مانده بود. برای چه باید چنین قصهٔ بیسروتهی برایم بگوید؟ چه نفعی برایش دارد؟ هرچه تلاش میکردم بخوابم، چیزی که مانع میشد این بود: نکند داستانش راست باشد، نکند همهچیز آنطور که من تا الان فکر میکردم نباشد!
با خودم کلنجار میرفتم بلکه پاسخ درستی برای حرفهای ابوجهاد پیدا کنم. یعنی چنین چیزی ممکن است اصلاً؟ من یک فلسطینی باشم و سالها بیخبر از آن؟ نه... نه... دارد دروغ میگوید، غیرممکن است! پس آن عکس چه؟ عکس بچهای که نشسته بود روی سرسره و مادرش داشت آنطور میخندید. این عکس من بود؟ خب که چه؟ عکس یک بچه بود با یک زن عرب. از کجا معلوم که عکس من باشد!»
حجم
۴۸۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
حجم
۴۸۹٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه