با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب گزارش به نازادگان اثر سید علی صالحی

کتاب گزارش به نازادگان

نویسنده:سید علی صالحیانتشارات:انتشارات هونارسال انتشار:۱۳۹۶تعداد صفحه‌ها:۱۰۲ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۵.۰از ۱ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۶

تعداد صفحه‌ها۱۰۲ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب گزارش به نازادگان

«گزارش به نازادگان» شعر بلندی از سیدعلی صالحی (-۱۳۳۴) همراه طرح‌هایی از این شاعر معاصر است که از سال ۱۳۶۹ تا کنون ۲۵ بار تجدید چاپ شده‌است. این منظومه بلند که شاعر آن را در سال‌های ۶۷ و ۶۸ سروده‌است و به قول خودش ثبت قطعهٔ تلخی از تاریخ معاصر (پایان جنگ تحمیلی و پس از آن) است و امانت‌دار دردهای او است برای اولین بار به صورت مستقل چاپ شده‌است. صالحی مقدمه‌ای نیز بر این شعر نوشته است که چنین پایان می‌یابد: «حالا امروز بعد از سی سال، «گزارش به نازادگان» زنده است هنوز. اشتباه نکرده بودم در بابِ قبول و زایش چنین عنوانی: برای نازادگانی سروده بودم که امروز و هنوز مخاطب شعر من‌اند. چکامه تلخ عاشقانه‌ای است که با امید بسته می شود به انتها. باشد که هست، هول نباشد، هراس نباشد، تنها عشق، آدمی، آزادی، امید، و باز هم امید...! نثار شما و برای شما مردم شریف همین روزگار.» بخشی از این منظومه را می خوانید: چرا به یاد نمی‌آورم؟! من جایِ مُردگانِ بسیاری زیسته‌ام من جایِ مُردگانِ بسیاری گریسته‌ام. روبرویِ هم نشستن و گریستن روبرویِ هم نشستن و دریا را دیدن. زمستان، بیش از سه ماهِ ساده نیست. چه فرقی دارد؟ چرا به یاد نمی‌آورم؟! زرنیخ و صدف، آوار و ملحفه، تبسم و زنجفیل، و نگاهی مشترک که به رویای خویش، از تیغزارِ ترانه می‌گذرد. چه روبه‌روی هم، بی‌هیچ حصار و پرده و دیواری، چه روبه‌روی هم، در فاصله‌ای طویل از تاریکیِ تبسم و مِه، زمستان که بیش از سه ماهِ ساده نیست! چرا به یاد نمی‌آورم؟! دری به جانب دریا، پنجره‌ای رو به روحِ جهان مگر آن فانوس را زیر پیالهٔ شب به خانه بازآورند ورنه به رویایِ آسمان دیگر هیچ درختی باردارِ ستاره نخواهد شد.

نظرات کاربران

mehdi askarian
۱۳۹۶/۰۷/۲۳

این کتاب رو دیروز خریدم و مثل همیشه عاشق کتاب های استاد عزیز هستم.واقعا باید قدر چنین اساتید گرانقدری رو بدونیم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۲)
کودکی‌های مرا زنی در زنبیل خویش به خانهٔ شما آورد یادهای غریب، شب‌های بلند، و خاطراتِ خسته‌ای که از خواب‌های من گریخته است.
مهندس
زنی از میانِ صفوف، آهسته با طفل خویش زمزمه کرد: - گریه نکن، همهٔ ما... در مرداب روییده‌ایم.
blackswan