
کتاب کافه لواسون
معرفی کتاب کافه لواسون
کتاب کافه لواسون نوشته مریم مقانی، با نگاهی به زندگی یک زن میانسال به نام لیلی، روایتهایی از روزمرگیها، خاطرات، روابط و دغدغههای او را در بستر یک کافه در لواسان به تصویر میکشد. فضای داستان، ترکیبی از حالوهوای کافهنشینی، خاطرات خانوادگی، روابط دوستانه و عاشقانه و دغدغههای شغلی و هنری است. این داستان را نشر معارف منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب کافه لواسون
کتاب کافه لواسون اثر مریم مقانی، در بستر یک کافه در منطقهی لواسان روایت میشود. این کتاب با محوریت شخصیت لیلی، زنی که پس از سالها تلاش و پشتسر گذاشتن فرازونشیبهای زندگی، کافهای را راهاندازی کرده، به روایت زندگی، خاطرات، روابط و دغدغههای او میپردازد. در کنار روایتهای روزمره، کتاب به موضوعاتی مانند عشق، دلتنگی، امید، شکست، مهاجرت، هنر و هویت فردی نیز پرداخته است. شخصیتهای فرعی مانند شروین، سالومه، بردیا و دیگران، هر کدام بخشی از زندگی لیلی را شکل میدهند و در روند داستان نقش دارند. روایت کتاب، گاه به گذشته و خاطرات کودکی و نوجوانی لیلی بازمیگردد و گاه در لحظههای اکنون و تعاملات روزمرهی کافه جریان مییابد. فضای داستان، ترکیبی از حسرت، امید، طنز و واقعگرایی است و نویسنده تلاش کرده با توصیفهای ملموس، حالوهوای خاص کافه و زندگی شخصیتها را به تصویر بکشد.
خلاصه داستان کافه لواسون
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
لیلی موسوی پس از سالها تجربهی تلخ و شیرین، سرانجام آرزوی دیرینهاش را محقق کرده و کافهای را در لواسان راهاندازی کرده است. لیلی، زنی مستقل و اهل هنر است که گذشتهای پر از خاطره، دلتنگی و روابط پیچیده را پشت سر گذاشته. او در کافهاش نهتنها به مشتریان قهوه و دمنوش میدهد، بلکه کلاسهای فیلمنامهنویسی و هنری نیز برگزار میکند و کافه را به پاتوقی برای جوانان و هنرجویان تبدیل کرده است. در جریان داستان، لیلی با شخصیتهایی چون شروین (مردی مرموز و میانسال با گذشتهای ناشناخته)، سالومه (دوست صمیمی و همراه همیشگی)، بردیا (استاد دانشگاه و علاقهمند به ادبیات و نمایشنامهنویسی) و دیگران روبهرو میشود. هر کدام از این شخصیتها بخشی از زندگی و ذهنیت لیلی را شکل میدهند.
روایت کتاب میان خاطرات گذشته و اتفاقات روزمره در رفتوآمد است؛ از خاطرات خانوادگی و روابط با پدر و مادر تا تجربههای عاشقانه و شکستهای عاطفی. لیلی در مواجهه با عشق، اعتماد، خیانت و امید، بارها خود را بازمییابد و تلاش میکند معنای تازهای برای زندگیاش بسازد. کافه برای او هم پناهگاهی است برای تنهایی و هم سکویی برای ارتباط با دیگران. در خلال داستان، دغدغههایی مانند مهاجرت، هویت، هنر، دوستی و گذر زمان نیز مطرح میشود. روایت کتاب، با لحنی صمیمی و جزئینگر، تصویر زنی را ارائه میدهد که در میانهی تردیدها و امیدها، به دنبال معنای زندگی و آرامش است.
چرا باید کتاب کافه لواسون را بخوانیم؟
روایت کتاب، ترکیبی از طنز، تلخی، امید و واقعگرایی است و خواننده را با فرازونشیبهای زندگی شخصیت اصلی همراه میکند. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند هنر، مهاجرت، هویت، دوستی و عشق، کتاب را به اثری تأملبرانگیز تبدیل کرده است. برای کسانی که به دنبال داستانی با شخصیتپردازی قوی و فضای ملموس هستند، این کتاب میتواند تجربهای متفاوت و قابلتوجه باشد.
خواندن کتاب کافه لواسون را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کافه لواسون به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای ایرانی با محوریت زنان، دغدغههای هویتی، روابط انسانی، هنر و زندگی شهری علاقه دارند.
بخشی از کتاب کافه لواسون
«من در برابر عشق بیدفاعم؛ این را از خیلی قبلترها میدانستم. هر وقت به این دشمن خونی اعتماد کردم، زیر پایم را خالی کرد. حالم مثل کسی است که از عزیزش خنجر خورده؛ درست آن هنگام که او را عاشقانه در آغوش کشیده بود. اما ظاهرم زنی را نشان میدهد -کمی جوانتر از سن واقعیاش- که پیراهنی بلند به رنگ سبز اقیانوسی با خالهای ریز سفید پوشیده، تلاطمهای زندگیاش را پشت سر گذاشته و حالا در یک صبح دلانگیز اواخر خرداد، پشت میز گوشۀ دنج کافۀ لواسون نشسته و فارغ از دنیا و رنجهایش چای مینوشد.
طوری نشستهام که آفتاب توی صورتم نیفتد و اذیتم نکند. این گوشه را با یک تیغۀ نازک که میانش پنجرهای قدی با طاق هلالی کار شده از بقیۀ کافه جدا کردهام؛ تا مثلاً گوشۀ امن خودم باشد. از اینجا پیادهرو را تا ته میبینم. این ساعت دبیرستانیها امتحان دادهاند و برمیگردند؛ بدون کیف. بعضیشان یک تختهشاسی دارند، بعضی فقط یک جفت خودکار که یکی آبی است و یکی قرمز، بعضیها دستخالی. فارغ از این که امتحانشان را خوب دادهاند یا بد، رها به نظر میرسند. میدوند و جستوخیز میکنند؛ انگار باری از دوششان برداشته شده. بعضی جلوی دیواری که رویش یک جفت بال پروانه در پسزمینۀ آبی کشیدهام، میایستند و عکس میگیرند. آن را برای همین کشیدهام که مردم بیایند و عکس بگیرند و بیمزدومنت برای کافهام تولید محتوا کنند.»
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه
حجم
۱٫۹ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۷۶ صفحه
نظرات کاربران
قبل از خرید کتاب یه دوستی نوشته بود از ظاهر جلد کتاب قضاوت نکنیم و من چقدر خوشحالم که با همین نظر باعث شد کتاب رو بخرم و از خط به خط این کتاب لذت ببرم قلم زیبای نویسنده یک طرف
اگر میخواید عشق پاک رو ببینید؛ اگر میخواید با دنیای زنانه آشنا بشید؛ اگر میخواید جنس تنهایی زنی امروزی اما متعهد و متدین رو بفهمید؛ اگر میخواید ببینید بین عشق تا نفرت چقدر فاصله است؛ بهتون پیشنهاد میکنم کتاب رو
واقعا از روی جلد قضاوت نکنید
در بیان احساسات یک خانم کاملا بی نقص و زیبا دلم میخواهد در تک تک لحظاتش غرق شوم انتهای کتاب به جایی میرسه که در حالی که نفس در سینه حبس شده و گوشه چشمتان تر شده از پایان این داستان بی
کتاب خیلی قشنگی بود، حال و هوای یه خانم که کافه ای تو لواسون داره...و کتابی بود که هم غافلگیرت میکنه هم نمیذاره از جات بلند شی😇عاشقانشم خیلی خوشم اومد
یکی از بهترین کتاب های فارسی بود که خوندم
حالا که ۱۵ دقیقه از تمام شدنش می گذرد، همچنان غرق کلمات و محو کتابم و نمی دانم میان خطوط قلم زیبای نویسنده به چه می اندیشم؟ به ناراحتی پایانش یا زیبایی داستانش؟ به اینکه شاید یک وقتی لابه لای
من کتابشو خوندم. عاشق جزییات و توصیفاتش شدم. انگار لیلی همینجا کنار ما زندگی میکنه. یه جا میگه اسم همه زنها لیلیه. واقعا راست میگه. از این که بردیا دوست صمیمی افشین یداللیه خوشم اومد. احتمالا چند ماه دیگه دوباره