معرفی و دانلود کتاب گوشی های آرمی + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب گوشی های آرمیsubscriptionAvailable

کتاب گوشی های آرمی

نوع کتاب
۳.۱(از ۱۲ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
نسیبه استکی
انتشارات: 
عهد مانا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب گوشی های آرمی

کتاب الکترونیکی «گوشی های آرمی» نوشتۀ نسیبه استکی در نشر عهد مانا به چاپ رسیده است.

درباره کتاب گوشی های آرمی

گوشی‌های آرمی یک رمان نوجوان است که داستانی جذاب و تأمل‌برانگیز را برای جوانان ارائه می‌دهد. داستان این کتاب دربارۀ یک کارخانه است که گوشی‌های رایگان به مردم شهر ارائه می‌دهد. با گذشت زمان، تمام صاحبان این گوشی‌ها به شکلی به آن‌ها وابسته می‌شوند که تقریباً به ربات‌هایی تبدیل می‌شوند که تمام توجهشان به گوشی‌هایشان است. کتاب با زبانی ساده و قابل فهم برای نوجوانان نوشته شده است و برای آن‌ها هم جذاب و هم آموزنده خواهد بود.

کتاب گوشی‌ های آرمی را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

این کتاب مناسب گروه سنی نوجوان است.

بخشی از کتاب گوشی های آرمی 

«زنگ تفریح، ریحانه تنها گوشهٔ حیاط به دیوار تکیه داده بود و لقمه‌اش را می‌خورد. او و مهسا از پیش‌دبستانی تا حالا که کلاس پنجم بودند، هم‌کلاسی بودند. رفتار مهسا از همان اول همین‌طور بود. ریحانه هربار که به خانه می‌رفت از اذیت‌های مهسا برای مادرش می‌گفت و از او می‌خواست مدرسه‌اش را عوض کند. ولی بی‌فایده بود. مادر می‌گفت: «باید یاد بگیری با کسی که اذیتت می‌کند درست برخورد کنی. نمی‌شود که از دست مردم فرار کنی.» ولی ریحانه به هیچ وجه نمی‌توانست با مهسا کنار بیاید. همه می‌دانستند چون او باهوش و درسخوان است، مهسا بهش حسودی می‌کند. ولی هیچ‌کس جرأت نداشت طرف ریحانه را بگیرد.

ریحانه آهی کشید و گاز دیگری به لقمه‌اش زد. همین موقع مبینا از در حیاط بیرون آمد. با دیدن ریحانه کنارش رفت. سرش را پایین انداخت و با خجالت گفت: «ببخشید که تنهات گذاشتم. می‌دونی که. منم از مهسا خوشم نمی‌آد، فقط میخواستم گوشیش رو ببینم.» ریحانه لبخندی زد: «اشکال نداره.» بعد جعبهٔ تغذیه‌اش را درآورد و یک لقمه نان و پنیر به مبینا داد. مبینا با خنده تشکر کرد. همین‌طور که آن دو مشغول لقمه خوردن بودند، مهسا و دور و بری‌هایش با سر و صدای زیاد وارد حیاط شدند. مهسا بالای پله‌ای ایستاد و با صدای بلند گفت: «نگران نباشید بچه‌ها. وقتی برگشتم خونه، این گوشی رو روشن می‌کنم و فردا میام نشونتون می‌دم. خورد و به کاغذی که جلوی پایش افتاده بود، خیره شد. عکس یک گوشی قشنگ بود و کنارش نشانی که شبیه به یک چشم قرمزرنگ با مژه‌هایی بلند و زیبا بود. ریحانه کاغذ را برداشت. یک‌دفعه صدای مهسا را شنید که بهش نزدیک می‌شد: «خبر افتتاح ساختمان شرکت گوشی‌های آرمی رو داده. البته من که از قبل خریدم. باید برای شماها جالب باشه.» ریحانه توجهی به او نکرد. حواسش به عکس تک‌چشم قرمزرنگ بود. هیچ حس خوبی به آن نداشت.»

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب گوشی های آرمی و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:گوشی های آرمی
موضوع:داستان ایرانی
نویسنده:نسیبه استکی
انتشارات:عهد مانا
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۴۰۲/۰۸/۲۴
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۷.۶۷ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۲۲۷۵۷۴۸۰۷
تعداد صفحه‌ها:۸۸ صفحه
قیمت کتاب:۴۳۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

lovely_book
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۲۰

درسته موضوع کتاب خوب ولی پرداخت داستانی به شدت ضعیفه

۰
کاربر 8668538
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۱۲/۲۹

توصیه میکنم بخونید خیلی خوبه

۰
erfaneh18
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۱۵

کتاب رو به نوجوانان و نونهالان پیشنهاد میکنم برای بزرگسالان هم می‌تونه شیرین و جذاب باشه ولی یجاهاییشم می‌تونه خسته کننده

۰
zahra
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۸/۲۲

خیلی خیلی علیه واقعا از خانم نویسنده تشکر می کنم حتماً حتماً بخونید حالا چه تو طاقچه چه از کتاب خونه یاد دوستتون قرض بگیرید چهبخرید

۰
کاربر 4366155
توصیه نمی‌کنم.
۱۴۰۴/۱۰/۰۲

اصلا توصیه نمی کنم محتوا بسیار ضعیف است هیچ نقطه مثبتی در کتاب مشاهده نکردم اگر کتاب را فردی که نویسنده نیست می نوشت کتاب بهتری میشد نمی دانم چگونه برخی افراد نام خود را نویسنده می‌گذارند، نویسندگی مهارت می‌خواهد...بیشتر

۰

بریده‌هایی از کتاب

گل پری
۲
چقدر دلش برای مدرسه و بچه‌های تویش تنگ شده بود. از وقتی بزرگ‌ترها هم صاحب گوشی آر- می شده بودند، دیگر مدرسه به‌طور کامل بسته شده بود و کلاس‌ها کاملاً مجازی برگزار می‌شد. ریحانه که دیگر وقتی اسم مجازی می‌آمد، از ترس بدنش یخ می‌کرد. برای همین تصمیم گرفت درس‌هایش را توی خانه و با کمک مادرش بخواند. مادر هم معلم ریحانه بود و هم پرستار پدر.
کاربر ۴۳۶۶۱۵۵
۰
مادر گفت: «خب. برادر من از همون بچگی مریض بود. داروهاش هم همه‌اش خارجی و گرون بود. یه روز دیگه داروها وارد کشور نشد. برادر من مریض و مریض‌تر شد و دست‌آخر هم از دنیا رفت. از اون به بعد من دیگه به خارجی‌ها اعتماد ندارم. چطور به ما دارو ندادن، ولی حالا گوشی‌هاشون رو با تخفیف میارن دم خونه‌هامون؟ از همون اول مطمئن بودم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست.»
کاربر ۴۳۶۶۱۵۵
۰
مادر گفت: «خب. برادر من از همون بچگی مریض بود. داروهاش هم همه‌اش خارجی و گرون بود. یه روز دیگه داروها وارد کشور نشد. برادر من مریض و مریض‌تر شد و دست‌آخر هم از دنیا رفت. از اون به بعد من دیگه به خارجی‌ها اعتماد ندارم. چطور به ما دارو ندادن، ولی حالا گوشی‌هاشون رو با تخفیف میارن دم خونه‌هامون؟ از همون اول مطمئن بودم کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه هست.»