
کتاب بارن باگه
معرفی کتاب بارن باگه
کتاب بارن باگه نوشتهی الکساندر لرنت-هولنیا با ترجمهی اژدر انگشتری، روایتی از روزگار پرآشوب جنگ و زندگی اشرافی در اروپای مرکزی است که نشر افق آن را منتشر کرده است. این اثر با نگاهی تیزبین و روایتی پرجزئیات، ماجرای بارن باگه را در بستر جنگ جهانی اول و در میان افسران، اشراف و مردمان سرزمینهای مجارستان و اتریش دنبال میکند. داستان با یک مشاجره ساده در ضیافتی اشرافی آغاز میشود و به تدریج به لایههای عمیقتری از زندگی، عشق، مرگ و سرنوشت میپردازد. نویسنده با مهارت، فضای تاریخی و اجتماعی آن دوران را بازآفرینی کرده و شخصیتهایی چندوجهی و پیچیده را به تصویر کشیده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بارن باگه
کتاب بارن باگه اثر الکساندر لرنت-هولنیا، روایتی است از تقاطع سرنوشتهای فردی و جمعی در بستر جنگ جهانی اول. داستان با یک ضیافت اشرافی و مشاجرهای میان بارن باگه و جوانی به نام فن فاراگو آغاز میشود و به تدریج به گذشتهی مبهم و پررمزوراز باگه نقب میزند. روایت از زبان یکی از افسران هنگ سوارهنظام نقل میشود که به عنوان وکیل دوم در ماجرای مشاجره حضور دارد و سپس شنوندهی اعترافات و خاطرات باگه میشود. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص و بازگویی خاطرات استوار است و با حرکت میان گذشته و حال، فضای جنگ، اضطراب، عشق و مرگ را بهتصویری ملموس درمیآورد. نویسنده با جزئینگری، هم روابط انسانی و هم فضای اجتماعی و نظامی آن دوران را ترسیم کرده است. بارن باگه نهتنها داستانی دربارهی جنگ و دلاوری، بلکه جستوجویی فلسفی دربارهی تنهایی، تقدیر و معنای عشق و مرگ است. شخصیتها، هرکدام با گذشته و دغدغههای خود، در فضایی مهآلود و گاه وهمآلود به پیش میروند و مرز میان واقعیت و رؤیا در روایت بارها جابهجا میشود.
خلاصه داستان بارن باگه
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان بارن باگه با مشاجرهای در یک ضیافت اشرافی آغاز میشود؛ جایی که بارن باگه بهدلیل شایعاتی دربارهی مرگ دو زن، مورد اتهام قرار میگیرد. او برای دفاع از خود، سرگذشتش را برای راوی تعریف میکند. روایت به سالهای جنگ جهانی اول بازمیگردد؛ زمانی که باگه، افسر سوارهنظام، همراه با همرزمانش در جبهههای شرق اروپا حضور دارد. شخصیتهایی چون سروان زملر، همیلتون آمریکایی و مالتیتس جوان، هرکدام با ویژگیها و سرگذشتهای خاص خود، در کنار باگه قرار میگیرند. فضای داستان میان اضطراب جنگ، سرمای زمستان، مأموریتهای شناسایی و مواجهه با مرگ و بیثباتی روانی فرماندهان در نوسان است. در میانهی این آشوب، باگه با شارلوت سنت-کرای، دختری از خانوادهای آشنا، روبهرو میشود و عشقی ناگهانی و پرشور میان آن دو شکل میگیرد. اما این عشق نیز در سایهی تهدید جنگ و بیثباتی جهان پیرامون قرار دارد. روایت با رفتوآمد میان میدان نبرد، شهرهای کوچک، ضیافتها و لحظات خصوصی، تصویری چندلایه از زندگی در آستانهی فروپاشی را ارائه میدهد. مرز میان واقعیت و رؤیا، زندگی و مرگ، و عشق و تقدیر در سراسر داستان بارها به چالش کشیده میشود.
چرا باید کتاب بارن باگه را بخوانیم؟
بارن باگه اثری است که با روایت پرجزئیات و شخصیتپردازی دقیق، تجربهی زیستن در دوران جنگ و آشوب را بهگونهای ملموس و متفاوت به تصویر میکشد. این کتاب نهتنها به وقایع تاریخی و نظامی میپردازد، بلکه لایههایی از روان انسان، تنهایی، عشق و معنای زندگی را واکاوی میکند. روایت اولشخص و فضای مهآلود داستان، خواننده را به دل تردیدها، اضطرابها و امیدهای شخصیتها میبرد. همچنین، برخورد میان سنت و مدرنیته، اشرافیت و فروپاشی، و جستوجوی معنا در جهانی بیثبات، از ویژگیهای شاخص این اثر است. بارن باگه برای کسانی که به داستانهای تاریخی، روانشناختی و فلسفی علاقه دارند، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای تاریخی، دوستداران روایتهای روانشناختی و کسانی که دغدغهی معنای زندگی، عشق و مرگ را دارند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به فضای اروپای مرکزی و تجربهی زیستن در دوران جنگ علاقهمندند، این اثر توصیه میشود.
بخشی از کتاب بارن باگه
«در نزدیکی توکای، که آخرین دامنهٔ کوههای کارپات به حساب میآمد، آتشفشانی خاموش و پوشیده از تاکستان، مثل دهان فروبستهٔ دنیای زیرین، از میانهٔ دشت سر برآورده بود. لشکر ما، که علاوهبر سوارهنظامان کنت گوندولا و کنت شِرفِنبرگ شامل هنگ نیزهداران دِ لا اُست و دوک اعظم توسکانی هم میشد، بخشی در خودِ توکای و بخشی در روستاهای اطرافش مستقر بود. من ستوانیکم گردان چهارم هنگمان بودم و تحت امر سروانی به نام فُن زِملر-واسِرنویبورگ. ستواندوم زیردست من جی همیلتونِ آمریکایی بود ــــ آنزمان ایالات متحده هنوز به ما اعلام جنگ نکرده بود ــــ و افسر دیگر هم جوانکی بسیار کمسنوسال به نام کارل مالتیتس. بخش اعظم لشکر ما را، که کموبیش همچنان ظرفیت زمانِ صلحش را حفظ کرده بود، لهستانیهای گالیسیایی تشکیل میدادند، ولی آلمانیها و رومانیاییهای بوکوفینایی هم در بینشان پیدا میشد. زملر شخصیتی عصبی و دمدمیمزاج داشت و بودند کسانیکه بیتعارف میگفتند او اصلاً دیوانه است. بههرحال بعید نیست که زندگی در پادگانهای کوچک لهستانی که محل استقرار هنگ در سالهای گذشته بودهاند، بطالت آنجا و میگساریهای فراوان به او نساخته و اعصابش را به هم ریخته باشد. گذشته از این، احتمالاً یک اختلال موروثی هم داشت؛ مادرم که اینطور میگفت. او زملرهای کرنتن را میشناخت. بهخاطر مادرم بود که پدرم، که در اصل سرباز ارتش پروس بود، به کرنتن مهاجرت کرد و بعداز ازدواجش بیشتر عمرِ خود را در اُتْماناخ گذراند. اُتْماناخ ملک مادرم بود. او زملرها را خوب میشناخت.»
حجم
۹۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه
حجم
۹۶٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۲۰ صفحه