
کتاب دختر آرزو
معرفی کتاب دختر آرزو
کتاب دختر آرزو نوشتهی نیکی لافتین و با ترجمهی فرح بهبهانی توسط نشر ویدا منتشر شده است. این اثر داستانی نوجوانانه است که با نگاهی عمیق به دغدغههای بلوغ، تنهایی، بیماری و دوستی میپردازد. روایت از زبان پسری نوجوان به نام پیتر استون بیان میشود که بهتازگی همراه خانوادهاش به منطقهای روستایی نقل مکان کرده و با چالشهای جدیدی در زندگیاش روبهرو میشود. در این میان، آشنایی او با دختری متفاوت به نام آنی، که خود را "دختر آرزو" مینامد، مسیر زندگی و نگاهش به دنیا را دگرگون میکند. داستان با زبانی صمیمی و توصیفهای ملموس، فضای طبیعت و روابط انسانی را بهتصویر میکشد و به موضوعاتی چون بیماری، امید، پذیرش تفاوتها و قدرت آرزوها میپردازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دختر آرزو
کتاب دختر آرزو اثری از نیکی لافتین است که با ترجمهی فرح بهبهانی منتشر شده است. این کتاب داستان نوجوانی به نام پیتر را روایت میکند که پس از نقل مکان به منطقهای روستایی، با احساس انزوا و مشکلات خانوادگی دستوپنجه نرم میکند. فضای داستان در دل طبیعت و محیطی دورافتاده شکل میگیرد و نویسنده با جزئیات دقیق، حس تنهایی، ترس و کنجکاوی شخصیت اصلی را به تصویر کشیده است. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص است و مخاطب را به دنیای ذهنی و احساسی پیتر نزدیک میکند. در روند داستان، پیتر با دختری به نام آنی آشنا میشود که رازهایی در دل دارد و نگاه متفاوتی به زندگی و آرزوها دارد. این آشنایی، نقطهی عطفی در زندگی پیتر ایجاد میکند و او را به سفری درونی برای شناخت خود و پذیرش واقعیتهای زندگی میبرد. دختر آرزو با پرداختن به موضوعاتی چون بیماری، امید، دوستی و پذیرش تفاوتها، تصویری واقعگرایانه و درعینحال شاعرانه از دوران نوجوانی ارائه میدهد.
خلاصه داستان دختر آرزو
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان دختر آرزو با نقل مکان خانوادهی پیتر استون به خانهای قدیمی در منطقهای روستایی آغاز میشود. پیتر، پسری ساکت و منزوی است که با مشکلات خانوادگی، احساس غربت و فشارهای درونی دستوپنجه نرم میکند. او در جستوجوی آرامش و تنهایی، به طبیعت اطراف پناه میبرد و در یکی از این گشتوگذارها با دختری مرموز به نام آنی آشنا میشود. آنی خود را "دختر آرزو" مینامد و بهواسطهی بیماری سختی که دارد، نگاه متفاوتی به زندگی و مرگ پیدا کرده است. دوستی میان پیتر و آنی، هر دو را به چالش میکشد: پیتر با ترسها و ضعفهایش روبهرو میشود و آنی تلاش میکند لحظات باقیمانده از زندگیاش را با معنا و شادی پر کند. روایت، با توصیفهای دقیق از طبیعت، احساسات و گفتوگوهای شخصیتها، به تدریج لایههای پنهان هر دو نوجوان را آشکار میکند. در طول داستان، پیتر با تجربهی دوستی، همدلی و پذیرش، به درک عمیقتری از خود و جهان پیرامونش میرسد و معنای واقعی آرزو و امید را درمییابد.
چرا باید کتاب دختر آرزو را بخوانیم؟
دختر آرزو با روایتی صمیمی و ملموس، به دغدغههای نوجوانان دربارهی هویت، تنهایی، بیماری و دوستی میپردازد. نویسنده با خلق شخصیتهایی باورپذیر و فضاسازی دقیق، تجربهی بلوغ و مواجهه با چالشهای زندگی را بهتصویر کشیده است. این کتاب نهتنها به موضوع بیماری و مرگ با نگاهی انسانی و بدون سانتیمانتالیسم میپردازد، بلکه قدرت دوستی، همدلی و آرزو را در عبور از بحرانها نشان میدهد. خواندن این اثر میتواند به نوجوانان و حتی بزرگسالان کمک کند تا با احساسات پیچیدهی خود روبهرو شوند و معنای امید و پذیرش را بهتر درک کنند. همچنین، توصیفهای طبیعت و ارتباط شخصیتها با محیط، لذت خواندن را دوچندان میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانانی که با احساس تنهایی، اضطراب یا مشکلات خانوادگی روبهرو هستند پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که به داستانهایی دربارهی دوستی، بیماری، امید و پذیرش تفاوتها علاقه دارند، مناسب است. والدین و مربیان نیز میتوانند از این کتاب برای درک بهتر دنیای نوجوانان بهره ببرند.
بخشی از کتاب دختر آرزو
«پریدم بالا و بچهسنجاقکها، یا هرچه که بودند، با حرکتی مارپیچی از تابستان قبل از سیزدهسالگیام آنقدر بیحرکت ایستادم که تقریباً مُردم. من همیشه ساکت بودم. حتی برای ساکتماندن تمرین میکردم. نفسم را حبس میکردم، حتی افکارم را حبس میکردم. این کار را بهتر از هرکسی بلد بودم و این باعث میشد عجیب بهنظر بیایم. خسته شدم بس که خانوادهام گفتند: «مشکل پیتر چیه؟» من مشکل زیاد داشتم، ولی در آن لحظه بزرگترین و جدیترین مشکلم ماری بود که دور پاهایم چنبره زده بود. این اولینبار بود که از خانه فرار کرده بودم، و همانطور که به زمین خیره شده بودم و آهسته مژه میزدم، فکر کردم که آخرینبار هم هست. انگار اگر چشمهایم را میبستم میتوانستم مار را ناپدید کنم. تا جایی که میتوانستم بیحرکت لبهی صخرهی آهکی ایستادم. پنجههای کفش ورزشیام از تپه آویزان بود. قلبم، درست زیر گلویم، بهشدت میزد. گردنم سخت شده و چشمهایم به کفشم دوخته شده بود. مار زنگی با رنگهای براق قهوهای و سیاه و خاکستری و نقرهای دور دو پایم و بالای بندهای کفشم حلقه زده بود. سرش دقیقاً شکل V بود، و دم قهوهایاش با هشت رنگ تزئین شده بود. آنقدر وقت داشتم تا رنگها را بشمارم. دستکم پانزده دقیقهای بود که آنجا ایستاده بودم و سعی میکردم حتی یک ماهیچهام را هم حرکت ندهم. دهانم خشک خشک شده بود. آب دهانم را سخت قورت میدادم. سرِ مار، که روی کفش ورزشی پای چپم و نزدیک به مچ لختم بود، تکان خورد و آمد بالا. زبان سیاهش را درآورد و هوا را مزه کرد. نفسم را حبس کردم.»
حجم
۱۷۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه
حجم
۱۷۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه