
کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم)
معرفی کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم)
کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) نوشتهی کاساندرا کلر ادامهی ماجراهای مجموعهی ابزار فانی است که نشر ویدا آن را منتشر کرده است. این کتاب با ترجمهی سعیده کاظمیان داستان نبرد شکارچیهای سایه، خونآشامها، جادوگرها و دیگر موجودات دنیای زیرزمینی را در نیویورک و فراتر از آن دنبال میکند. در این جلد، بخش دوم شهر فرشتگان سقوط کرده، تنشهای عاطفی و سیاسی میان شخصیتها با تهدیدی تازه و مرموز گره میخورد. ماجرا از نبردی در کلیسایی تاریک تا بازجویی خونآشامی قدرتمند در حریم کلیسا و سفر به شهر خاموش کشیده میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم)
کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) داستان خود را درست در میانهی بحران ادامه میدهد؛ جایی که کاساندرا کلر تمرکز را روی پیامدهای جنگهای قبلی، زخمهای روانی شخصیتها و توطئهای تازه در دل دنیای زیرزمینی گذاشته است. در این کتاب، نیویورکِ شکارچیهای سایه و زیرزمینیها به صحنهی درگیریهای پنهان تبدیل شده؛ از کلیسای تالتو و فرقههای شیطانپرست تا بانک متروکهای که به مخفیگاه خونآشامها بدل شده است. کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) در چند فصل پیدرپی، صحنههای اکشن، بازجویی، گفتوگوهای عاطفی و افشاگریهای خانوادگی را کنار هم قرار داده است. فصلهایی مثل «همنوعان ما»، «حریم کلیسا» و «دختری مرده پیدا شده» میان چند خط داستانی رفتوبرگشت دارند: نبرد کلاری با شیطان هایدرا و دخالت ایزابل، مأموریت سایمون در بانک و روبهرو شدنش با کمیل، جلسهی شورای داخلی کلاو و بازجویی از خونآشام متهم، و در کنار همهی اینها، بحران درونی جیس و کابوسهایی که او را به مرز فروپاشی میکشاند. در کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) روابط عاطفی شخصیتها بخش مهمی از روایت را شکل داده است؛ از کشمکش سایمون میان ایزابل و مایا و احساس گناهش، تا رابطهی پرتنش جیس و کلاری و گفتوگوهای صریحشان دربارهی ترس، مرگ و اعتماد. در کنار آن، گذشتهی ماریس، رازهای خانوادهی لایتوود و تاریخچهی رابطهی قدیمی مگنوس و کمیل، لایهای شخصیتر و احساسیتر به ماجرا اضافه کرده است.
خلاصه کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم)
در ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) داستان از دل یک نبرد آغاز میشود؛ کلاری در کلیسایی متروک با شیطان هایدرا روبهرو میشود و با کمک ایزابل از مهلکه جان سالم به در میبرد. همزمان سایمون، که حالا خونآشامی نامیرا با نشان قابیل است، برای شورای داخلی کلاو مأموریتی انجام میدهد و در بانکی متروکه با کمیل روبهرو میشود؛ خونآشامی که میخواهد او را با سوگند خون به خود وابسته کند. دستگیری کمیل توسط شکارچیهای سایه، انتقال او به حریم کلیسا و درخواستش برای صحبت فقط با مگنوس، پای شورای داخلی و جادوگر کبیر بروکلین را وسط میکشد. در سوی دیگر، جیس زیر فشار کابوسهایی است که در آنها به کلاری آسیب میزند و همین ترس او را از معشوقش دور کرده است. گفتوگوی صریح جیس و کلاری، تصمیمشان برای رفتن به شهر خاموش و کمک گرفتن از برادران خاموش، و درهمتنیدگی سیاست، عشق و انتقام، مسیر ادامهی داستان را شکل میدهد.
چرا باید کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم) را بخوانیم؟
این کتاب مرحلهای تیرهتر و عمیقتر از مجموعهی ابزار فانی را نشان میدهد؛ جایی که قهرمانان فقط با شیاطین بیرونی نمیجنگند، بلکه با ترسها، احساس گناه و گذشتهی خود هم روبهرو میشوند. خواندن آن برای دنبالکردن تحول جیس، کلاری، سایمون و ایزابل و فهمیدن پیوند میان سیاست کلاو، خونآشامها و جادوگرها اهمیت دارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران فانتزی شهری، طرفداران مجموعهی ابزار فانی، علاقهمندان داستانهای پرشخصیت با روابط عاطفی پیچیده و کسانی که از ترکیب اکشن، معما، سیاست و رمانتیک در یک جهان قانونمند لذت میبرند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب ابزار فانی؛ جلد چهارم (شهر فرشتگان سقوط کرده - بخش دوم)
«شیطان پرید سمت کلاری. کلاری یکباره دست از جیغ کشیدن برداشت و خود را به پشت روی قربانگاه انداخت. پُشتکش عالی بود و در یک لحظهٔ عجیب فکر کرد کاش جیس بود و میدید. نیمخیز بر زمین فرود آمد و درست در همان زمان چیزی محکم به قربانگاه خورد؛ سنگ لرزید. زوزهای در کلیسا طنین انداخت. کلاری بهزحمت روی زانو بلند شد و از لبهٔ قربانگاه نگاهی انداخت. شیطان آنقدری که ابتدا گمان میکرد بزرگ نبود، گرچه کوچک هم نبود؛ چیزی در اندازههای یخچال، که سه سر روی ساقههایی متحرک داشته باشد. سرها کور بودند و فکی با دهانی گشاد و باز داشتند. از هرکدام رشتههای طنابمانند سبزفامی آویزان بود. انگار سر سمت چپی شیطان، وقتی دنبالش پریده بود، محکم به قربانگاه کوبیده شده بود، چون شیطان آن سر را طوری به جلو و عقب تکان میداد انگار میخواست حالش سرِجا بیاید. کلاری وحشتزده به بالا نگاه کرد؛ افراد گرمکنپوش همان جای قبلی ایستاده بودند. هیچکدام تکان نمیخوردند. با علاقهای بیطرفانه ماجرا را تماشا میکردند. چرخید و به پشتسرش نگاه کرد. کلیسا خروجی دیگری جز در اصلی نداشت و شیطان در حال حاضر راهش را به آنسمت سد کرده بود. کلاری متوجه شد دارد ثانیههای ارزشمندی را هدر میدهد، بهزحمت بلند شد و دست برد سمت آثامه. از روی قربانگاه بَرش داشت و بهموقع جاخالی داد و رفت پایین؛ شیطان دوباره پرید سمتش؛ سری که روی گردن ساقهمانند کلفتش پیچوتاب میخورد از روی قربانگاه رد شد. کلاری به پهلو چرخید. زبان کلفت و سیاه سر مثل زبان مار بیرون آمده و دنبال او میگشت. فریادی کشید و آثامه را یک بار در گلوی موجود فرو کرد، بعد بیرون کشیدش و همانطور نشسته عقبعقب از سرِ راهش رفت کنار. موجود جیغ کشید، سرش را به عقب پرت کرد. خون سیاه از زخمی که کلاری ایجاد کرده بود بیرون میپاشید؛ گرچه ضربهٔ چندان مرگباری نبود. حتی در همان لحظه که کلاری نگاهش میکرد روند بهبودش آرام آغاز شده بود. گوشت سبز شیطان که به سیاهی میزد مثل پارچهای که دوخته شود، دو سمتش روی هم میآمد. قلبش فرو ریخت. البته! اصلاً برای همین شکارچیهای سایه از سلاحهای نشانهگذاریشده استفاده میکردند تا طلسمها جلو بهبود زخمها را بگیرند.»
