کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) کاساندرا کلر + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

معرفی کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) نوشته‌ی کاساندرا کلر ادامه‌ی مستقیم ماجراهای جلد پنجم این مجموعه است که داستان کلاری، جیس، سباستین و دیگر شکارچی‌های سایه را در تاریک‌ترین و عاطفی‌ترین نقطه‌ی مسیرشان دنبال می‌کند. سعیده کاظمیان ترجمه‌ی این اثر را انجام داده و نشر ویدا آن را منتشر کرده است. این کتاب در ادامه‌ی بخش اول شهر ارواح گمشده، خواننده را از نیویورک و آپارتمان مگنوس تا خیابان‌ها و پل‌های پراگ می‌برد و هم‌زمان روابط عاطفی و کشمکش‌های درونی شخصیت‌ها را پررنگ‌تر می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) در ادامه‌ی خط داستانی جلدهای قبلی، روی پیامدهای پیوند جیس و سباستین و تلاش اطرافیانشان برای نجات جیس تمرکز کرده است. کاساندرا کلر در این بخش، ماجرا را میان چند خط روایی موازی تقسیم کرده است: سفر کلاری همراه جیس و سباستین به شهرهایی مثل پراگ، نقشه‌های ماریس برای ردیابی جیس، و تلاش گروه نیویورک برای یافتن راهی که سباستین را بدون کشتن جیس متوقف کند. در کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) فصل‌هایی مانند «چیزهای بهشتی» و «چلچراغ استخوان» نمونه‌ای از این چندصدایی‌اند؛ جایی که صحنه‌های صمیمی و گاهی خشن، در کنار لحظات استراتژیک و گفت‌وگوهای پرتنش قرار گرفته‌اند. در نیویورک، مگنوس، الک، سایمون، ایزابل، جردن و مایا با احضار عزازیل وارد فاز تازه‌ای از نقشه‌شان می‌شوند و خطر معامله با شیطانی قدرتمند را به جان می‌خرند. هم‌زمان، در سوی دیگر ماجرا، کلاری در کنار جیس و سباستین در مغازه‌ای عتیقه‌فروشی در پراگ با شیاطین می‌جنگد تا به تکه‌ای اَدَمِس دست پیدا کنند؛ ماده‌ای نقره‌ای و بهشتی که قرار است در نقشه‌ی سباستین نقشی کلیدی داشته باشد. کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) علاوه‌بر تعقیب و نبرد، به روابط عاطفی شخصیت‌ها هم میدان زیادی داده است؛ از رابطه‌ی پرتنش و پرکشمکش سایمون و ایزابل تا نزدیکی خطرناک و دوپهلو میان کلاری و جیسِ تحت‌تأثیر سباستین. در پس‌زمینه، ماریس و برادر زاخاریا با نقشه‌ی جادویی و نشانه‌ای قدیمی، لایه‌ای از اضطراب و امید را به داستان اضافه کرده‌اند.

خلاصه کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

در این کتاب، داستان از دو جبهه‌ی اصلی پیش می‌رود. در یک سو، کلاری همراه جیس و سباستین در خانه‌ای متحرک و سپس در خیابان‌ها و میدان‌های پراگ حرکت می‌کند. او در تلاش است هم از نقشه‌ی سباستین سر دربیاورد و هم نشانه‌هایی از شکاف در پیوند جیس و سباستین پیدا کند. نبرد در مغازه‌ی عتیقه‌فروشی، کشتن شیاطین و به‌دست‌آوردن تکه‌ای اَدَمِس، نقطه‌ی اوج این خط است و نشان می‌دهد سباستین برای طرحی بزرگ‌تر آماده می‌شود. در سوی دیگر، در نیویورک، سایمون، ایزابل، مگنوس، الک، جردن و مایا در آپارتمان مگنوس گرد هم آمده‌اند. آن‌ها با احضار عزازیل به‌دنبال سلاحی هستند که فقط به سباستین آسیب بزند و جیس را سالم نگه دارد، اما حضور شیطان از کنترل خارج می‌شود و راز نشانه‌ی آتشین روی پیشانی سایمون آشکار می‌شود. هم‌زمان، رابطه‌ی سایمون و ایزابل وارد مرحله‌ای تازه و صمیمی می‌شود و ماریس با استفاده از نشانه‌ای قدیمی روی بدن جیس، از طریق نقشه‌ای جادویی، تنها نشانه‌ی زنده‌بودن او را دنبال می‌کند.

چرا باید کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم) را بخوانیم؟

این کتاب بخش دوم شهر ارواح گمشده را به اثری پر از کشمکش عاطفی، نبردهای پرتنش و تصمیم‌های اخلاقی سخت تبدیل کرده است. خواننده در کنار تعقیب نقشه‌ی سباستین و تلاش برای نجات جیس، شاهد عمیق‌تر شدن رابطه‌ها و شکستن مرزهای اعتماد، عشق و وفاداری است. ترکیب صحنه‌های اکشن، گفت‌وگوهای ذهنی کلاری و سایمون و حضور پررنگ مگنوس و عزازیل، این بخش را به ادامه‌ای پرهیجان برای جلدهای قبلی بدل کرده است.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به دوست‌داران مجموعه‌ی ابزار فانی پیشنهاد می‌شود که جلدهای قبلی را دنبال کرده‌اند و می‌خواهند بدانند پیوند جیس و سباستین به کجا می‌رسد. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های فانتزی شهری با محوریت روابط پیچیده، نبرد با شیاطین و دنیای شکارچی‌های سایه علاقه‌مند هستند.

بخشی از کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش دوم)

«سایمون بعد از حرف زدن با کلاری دوباره خوابش برد. بیدار که شد، چراغ‌ها روشن بودند. ایزابل لبهٔ تخت زانو زده بود و شلوار جین و بلوزی را که از الک قرض گرفته بود به‌تن داشت. آستین‌های بلوز سوراخ بودند و دور لبه‌هایش که داشت از هم وا می‌رفت کوک زده شده بود. یقه‌اش را از روی گلویش کنار زده بود و داشت با نوک استلش نشانه‌هایی روی پوست سینه‌اش، درست زیر استخوان ترقوه، می‌کشید. سایمون روی آرنج بلند شد. ـ داری چی‌کار می‌کنی؟ ایزابل گفت: «ایراتزه، برای این.» موهایش را زد پشت گوشش و سایمون دو سوراخی را دید که کنار گلویش درست کرده بود. کار ایزابل که با نشانه تمام شد، خطوط سیاه در بدنش حل شدند و تنها رد سفید محوی به‌جا گذاشتند. ـ حالت خوبه؟ صدایش مثل زمزمه‌ای ملایم بیرون می‌آمد. سعی می‌کرد سؤال دیگری که می‌خواست بپرسد را ببلعد. ـ بهت آسیب رسونده‌م؟ حالا فکر می‌کنی هیولام؟ حالت ازم به‌هم می‌خوره؟ ـ خوبم. بیشتر از معمول خوابیدم، اما گمونم خوب باشه. ایزابل با دیدن حالت چهرهٔ سایمون استلش را در کمربندش فرو کرد. با وقاری گربه‌مانند خزید سمتش و روی او قرار گرفت. موهایش دورشان فرو ریختند. چنان به‌هم نزدیک بودند که نوک بینی‌شان به‌هم می‌خورد. بدون اینکه پلک بزند نگاهش کرد. گفت: «چرا این‌قدر خُلی؟» و سایمون نفس او را مانند زمزمه‌ای نرم روی صورتش حس کرد. می‌خواست او را پایین بکشد و ببوسد، نه اینکه گازش بگیرد، فقط ببوسدش، اما در همان لحظه زنگ درِ آپارتمان به صدا درآمد. ثانیه‌ای بعد کسی به در اتاقشان زد، درواقع به در کوبید، طوری که لولاهایش تکان خوردند. ـ سایمون، ایزابل! مگنوس بود. ـ برام مهم نیست خوابین یا دارین کارهای نگفتنی می‌کنین. لباس بپوشین بیایین بیرون، همین حالا.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است