
کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده)
معرفی کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده)
کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربودهشده) نوشتهی بلا فارست و با ترجمهی زهرا چفلکی توسط نشر کتابسرای تندیس منتشر شده است. این اثر سومین جلد از مجموعهی هارلی مرلین است و داستانی فانتزی و ماجراجویانه را دنبال میکند که در دنیایی پر از جادو، محفلهای جادوگری و شخصیتهای مرموز میگذرد. محوریت داستان بر زندگی هارلی مرلین، دختری با قدرتهای جادویی ویژه، قرار دارد که باید با چالشهای تازهای روبهرو شود و در عین حال با گذشتهی پیچیدهی خود و تهدیدهای جدید مقابله کند. فضای کتاب سرشار از عناصر جادویی، روابط پیچیده میان شخصیتها و کشمکشهای درونی و بیرونی است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده)
کتاب هارلی مرلین و جادوگران ربودهشده نوشتهی بلا فارست، داستانی فانتزی و پرحادثه را روایت میکند که در دنیایی سرشار از جادو و رمز و راز میگذرد. این جلد، ادامهی ماجراهای هارلی مرلین است؛ دختری که پس از ورود به محفل سندیگو، با چالشهای تازهای روبهرو میشود. ساختار کتاب بر پایهی روایت اولشخص از زبان هارلی بنا شده و مخاطب را به درون ذهن و احساسات او میبرد. فضای داستان، ترکیبی از مراسمهای جادویی، روابط میان اعضای محفل، رقابتها و تهدیدهای بیرونی است. در این جلد، هارلی باید تواناییهای جادویی خود را به نمایش بگذارد و در مراسم سوگند عضویت شرکت کند؛ اما همهچیز به همین سادگی پیش نمیرود. نویسنده با خلق شخصیتهایی چندوجهی و پرداختن به جزئیات دنیای جادوگری، فضایی پرتنش و پرتعلیق ایجاد کرده است. دغدغهی اصلی داستان، نجات جادوگران ربودهشده و مقابله با دشمنان پنهان در دل محفل است. این کتاب با ریتمی تند و دیالوگهای زنده، مخاطب را درگیر ماجراهای هارلی و دوستانش میکند و همزمان به موضوعاتی چون اعتماد، تعلق، هویت و مسئولیت میپردازد.
خلاصه داستان هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در ابتدای داستان، هارلی مرلین با اضطراب و تردید در آستانهی مراسم سوگند عضویت در محفل سندیگو قرار دارد. او باید در برابر جمعیتی بزرگ، تواناییهای جادویی خود را به نمایش بگذارد؛ از کنترل عناصر چهارگانه تا تلهکینسیس و هماحساسی. نمایش قدرتهای هارلی با فراز و نشیبهایی همراه است و حتی باعث ایجاد آشوبی ناخواسته در سالن میشود. با این حال، او موفق میشود سوگند وفاداری یاد کند و بهطور رسمی به محفل بپیوندد. پس از مراسم، هارلی و دوستانش با مأموریت تازهای روبهرو میشوند: پیدا کردن جادوگران ربودهشده و مقابله با نقشههای کاترین شیپتون، دشمن اصلی داستان. آلتون، مدیر محفل، از هارلی میخواهد با کمک تیمش و همچنین جیکوب و ایزادورا، راهی برای نجات بچهها و ایجاد مخفیگاهی امن پیدا کند. در این مسیر، هارلی باید با احساسات متناقض، فشار انتظارات و تهدیدهای پنهان درون محفل دستوپنجه نرم کند. همزمان، گروه به دنبال سرنخهایی دربارهی هویت واقعی کاترین و نقش او در ربودن جادوگران است. داستان با تمرکز بر همکاری گروهی، کشف خیانتها و تلاش برای حفظ امنیت محفل پیش میرود و هارلی در مرکز این ماجراها قرار دارد.
چرا باید کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده) را بخوانیم؟
این کتاب با روایت پرکشش و شخصیتپردازی زنده، دنیایی جادویی و پررمزوراز را پیش روی مخاطب میگذارد. یکی از ویژگیهای شاخص آن، تمرکز بر رشد شخصی هارلی و چالشهای او در مسیر پذیرش مسئولیتهای جدید است. مخاطب با خواندن این اثر، نهتنها با ماجراهای هیجانانگیز و نبردهای جادویی روبهرو میشود، بلکه با دغدغههایی چون اعتماد، تعلق و هویت نیز همراه میشود. همچنین، فضای گروهی و روابط میان اعضای محفل، حس همدلی و همکاری را تقویت میکند. برای علاقهمندان به داستانهای فانتزی و ماجراجویی، این کتاب تجربهای متفاوت و سرگرمکننده فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان داستانهای فانتزی، نوجوانان و جوانانی که به ماجراجویی، جادو و کشف هویت علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که به دنبال داستانهایی با محوریت دوستی، همکاری گروهی و عبور از چالشهای شخصی هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب هارلی مرلین (جلد سوم؛ هارلی مرلین و جادوگران ربوده شده)
«ترس وجودم را فرا گرفت، مانند مار بوآیی دمقرمز، محکم دور قفسۀ سینهام پیچید. به این امید که کسی من را نبیند، به دیوار راهروی شیک محفل تکیه دادم. سایۀ اژدهایی باشکوه پنهانم کرد. راستش، با اینکه این مجسمهها همهجای محفل به چشم میخوردند، هرگز توجه خاصی به آنها نکرده بودم. ناسلامتی واسۀ طراحی داخلی حسابی شورش رو درآوردن. عمراً امکان نداشت کسی شانسبیار محفل سندیگو را اشتباه بگیرد. نیشم را باز کردم. اگر وید میفهمید آنها را شانسبیار صدا میزنم، دخلم را میآورد. بدون شک نگاه نافذ و پر از سرزنشی به من میانداخت و در جوابم میگفت: «اونها تمثیلی از قدرت و شجاعت ما در سختیها هستن.» از پایین راهرو، صدای موسیقی کلاسیک به گوش رسید و شکمم منقبض شد. خودت رو جمع کن بابا! ناسلامتی مرلینی. اینقدر بزدل نباش. تمام راه که از محلۀ زندگی پایین میآمدم، همین حرف انگیزشی را به خودم میزدم. کنار درختهای مگنولیا که رسیدم به تمام ذرات عزم راسخم نیاز داشتم که همان لحظه برنگردم و بدوبدو از پلهها بالا بروم. ده دقیقۀ کامل طول کشیده بود تا ده متر را در راهرو طی کنم. هر دقیقه یک متر... هنوز هم کلی راه مونده. چند دقیقۀ دیگر که لفتش میدادم، دیرم میشد. خب چه انتظاری داشتند؟ کل صبح تنهایی در اتاقم ولم کردند تا به سرم بزند و دیوانه بشوم. هر کسی هم که فکر میکرد عصر، زمان مناسبی برای برگزاری مراسم است، از قرار معلوم به سرش زده بود. به من بود میگفتم سپیدهدم باشد. من که به هر حال شب را نخوابیده بودم. ای گُه بگیرنش، اصلاً چرا همون لحظه که گفته بودم سوگند میخورم، از سرمون بازش نکرده بودیم؟»
حجم
۴۲۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۱۶ صفحه
حجم
۴۲۳٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۱۶ صفحه