
کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز
معرفی کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز
کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز نوشتهی لوسی مود مونتگمری با ترجمهی مرجان حمیدی، داستانی کلاسیک و محبوب از ادبیات نوجوانان است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این اثر روایتگر زندگی دختری یتیم به نام آنه شرلی است که بهطور تصادفی به خانهی خواهر و برادری به نامهای ماریلا و متیو کاتبرت در روستای گرین گیبلز فرستاده میشود. فضای داستان در جزیرهی پرنس ادوارد شکل میگیرد و با توصیفهای زنده و شخصیتپردازیهای دقیق، دنیایی سرشار از طبیعت، خیالپردازی و چالشهای انسانی را پیش روی مخاطب قرار میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز
کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز اثر لوسی مود مونتگمری، داستانی دربارهی ورود ناگهانی دختری یتیم و خیالپرداز به زندگی دو خواهر و برادر سالخورده در روستایی آرام است. این کتاب با نگاهی موشکافانه به روابط انسانی، تفاوتهای نسلی و تأثیر حضور یک کودک بر محیط اطرافش میپردازد. روایت با ورود آنه به گرین گیبلز آغاز میشود؛ جایی که قرار بود پسری برای کمک به کارهای مزرعه بیاید، اما به اشتباه آنه را میفرستند. ساختار کتاب بر پایهی توصیفهای دقیق از طبیعت، روستا و زندگی روزمرهی ساکنان اونلی و گرین گیبلز استوار است. شخصیتها هرکدام با ویژگیهای منحصربهفرد خود، در کنار آنه، به تدریج دگرگون میشوند و داستان با طنز، احساسات و لحظات تأملبرانگیز پیش میرود. مونتگمری در این اثر، با زبانی ساده اما پرجزئیات، دغدغههای هویتی، امید، پذیرش و رشد را در قالب ماجراهای آنه و تعاملاتش با دیگران به تصویر کشیده است.
خلاصه کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! آغاز داستان با معرفی خانم ریچل لیند، زنی کنجکاو و اهل سرک کشیدن در زندگی دیگران، و خانوادهی کاتبرتها در روستای اونلی است. متیو و ماریلا کاتبرت تصمیم میگیرند پسری یتیم را برای کمک به کارهای مزرعه به سرپرستی بگیرند، اما به اشتباه دختری به نام آنه شرلی برایشان فرستاده میشود. آنه، دختری با موهای قرمز، تخیل قوی و زبانی تند و تیز، با ورودش به گرین گیبلز همهچیز را دگرگون میکند. ابتدا ماریلا و متیو قصد دارند او را بازگردانند، اما به تدریج تحت تأثیر شخصیت خاص و نگاه متفاوت آنه قرار میگیرند. آنه با طبیعت اطراف، نامگذاری مکانها و خیالپردازیهایش، زندگی جدیدی به خانهی کاتبرتها و روستا میبخشد. او با چالشهای پذیرش، تفاوت، تنهایی و امید روبهرو میشود و در مسیر داستان، نهتنها خودش رشد میکند، بلکه اطرافیانش را نیز دگرگون میسازد. روایت با ماجراهای روزمره، دوستیها، دلخوریها و لحظات تلخ و شیرین ادامه مییابد و تصویری از بلوغ و پذیرش را به نمایش میگذارد.
چرا باید کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز را بخوانیم؟
این کتاب با شخصیتپردازی عمیق و توصیفهای زنده از طبیعت و زندگی روستایی، تجربهای متفاوت از خواندن یک داستان کلاسیک را ارائه میدهد. آنه شرلی در گرین گیبلز نهتنها داستانی دربارهی رشد و پذیرش است، بلکه با طنز، تخیل و نگاه متفاوت آنه به جهان، به مخاطب یادآوری میکند که حتی در شرایط دشوار هم میتوان زیبایی و امید را یافت. روایت صمیمی و جزئیات دقیق، امکان همذاتپنداری با شخصیتها را فراهم میکند و مخاطب را به دنیای خیالانگیز و در عین حال واقعگرایانهی آنه میبرد. این کتاب فرصتی برای بازاندیشی دربارهی خانواده، تعلق، تفاوت و قدرت تخیل است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان، دوستداران داستانهای کلاسیک، علاقهمندان به روایتهای رشد شخصیت و کسانی که دغدغهی پذیرش تفاوتها و یافتن امید در شرایط سخت دارند پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که به توصیفهای طبیعت و زندگی روستایی علاقهمندند، این اثر جذاب خواهد بود.
بخشی از کتاب آنه شرلی در گرین گیبلز
«خانم ریچل لیند درست در آستانهٔ ورود جادهٔ اصلی اونلی به درهٔ کوچک پاییندست زندگی میکرد؛ درهای که حاشیهاش پر از توسکا و گل گوشوارهای بود و سرچشمهٔ جویباری که از آن میگذشت نزدیک ملک قدیمی کاتبرت در دل جنگل بود. همه میگفتند جویبار در ابتدای مسیرش در جنگل، پرپیچوتاب و خروشان بود و رازهای ناشناختهای در حوضچهها و آبشارهایش داشت، اما وقتی به درهٔ لیند میرسید نهری آرام و سربهراه بود، چون حتی نهر هم نمیتوانست بدون رعایت ادب و نزاکت از جلوی خانهٔ خانم ریچل لیند رد شود، انگار حواسش بود که خانم لیند پشت پنجره نشسته و از نهر گرفته تا بچهها، چشمش به هرچیزی که از آنجا رد میشود هست، و اگر مورد عجیب و نابجایی به چشمش بیاید، تا از چونوچرایش سر درنیاورد آرام نمیگیرد. در اونلی و دوروبرش آدمهای زیادی هستند که حاضرند کار و زندگیشان را ول کنند و فقط در زندگی همسایه سرک بکشند، اما خانم ریچل لیند از آن موجودات قابلی بود که میتوانست علاوهبر کارهای خودش، به کارهای دیگران هم رسیدگی کند. او کدبانویی تمامعیار بود که کارهایش را همیشه به بهترین نحو انجام میداد؛ محفل خیاطی را «اداره میکرد»، به ادارهٔ مدرسهٔ یکشنبه کمک میکرد و پروپاقرصترین حامی انجمن خیریهٔ کلیسا و یاوران مبلغان مذهبی بود. بااینحال، آنقدری وقت داشت که پشت پنجرهٔ آشپزخانهاش بنشیند و لحاف «پنبهای» بدوزد ــ خانمهای خانهدار اونلی همیشه با حالتی شگفتزده میگفتند خانم لیند شانزدهتا لحاف دوخته ــ و جادهٔ اصلی را که از دره میگذشت و به تپهٔ سرخ پرشیب دوردستها میرسید، زیرنظر بگیرد.»
حجم
۳۰۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه
حجم
۳۰۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۰۸ صفحه