
کتاب هایدی
معرفی کتاب هایدی
کتاب هایدی با عنوان انگلیسی Heidi، نوشته یوهانا اشپیری و ترجمه مهسا خراسانی، اثری کلاسیک و محبوب در ادبیات کودک و نوجوان است که انتشارات پرتقال در سال ۱۴۰۳ آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان دختری کوچک به نام هایدی را روایت میکند که پس از مرگ والدینش، به دامان طبیعت کوهستانی آلپ و نزد پدربزرگش فرستاده میشود. داستان با توصیفهای زنده و ملموس از طبیعت، زندگی روستایی و روابط انسانی، دنیایی سرشار از سادگی، مهربانی و کشف را پیش روی خواننده میگذارد. هایدی با شخصیت سرزنده و کنجکاوش، نهتنها زندگی پدربزرگ گوشهگیرش را دگرگون میکند، بلکه بر اطرافیانش نیز تأثیر میگذارد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب هایدی اثر یوهانا اشپیری
کتاب هایدی، اثر یوهانا اشپیری، داستانی است دربارهی کودکی یتیم که به کوهستانهای آلپ فرستاده میشود تا با پدربزرگش زندگی کند. این کتاب با نگاهی عمیق به طبیعت، زندگی سادهی روستایی و روابط انسانی، رشد و بلوغ یک کودک در دل طبیعت را تصویر میکند. ساختار کتاب بر پایهی روایت خطی و توصیفهای دقیق از محیط و شخصیتها بنا شده است.
هایدی، دختری پرانرژی و مهربان، با ورود به خانهی پدربزرگ، نهتنها زندگی او را تغییر میدهد، بلکه با پیتر بزچران و مادربزرگ پیتر نیز ارتباطی عمیق برقرار میکند. این کتاب، علاوهبر ماجراهای روزمرهی هایدی، به دغدغههای عاطفی، تنهایی، امید و پیوند انسان با طبیعت نیز میپردازد. یوهانا اشپیری با قلمی جزئینگر، فضای کوهستان، آدابورسوم روستا و احساسات شخصیتها را بهگونهای ترسیم کرده است که خواننده خود را در دل داستان حس میکند. این کتاب علاوهبر سرگرمکنندهبودن، بر حس همدلی و اهمیت خانواده تأکید میکند.
خلاصه کتاب هایدی
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان با سفر هایدی، دختری پنجساله، به همراه دخترعمو دیت به کوهستانهای آلپ آغاز میشود. دیت که بهدنبال کاری جدید است، هایدی را نزد پدربزرگش، عمو آلم، میبرد؛ پیرمردی منزوی که سالهاست بالای کوه زندگی میکند و با اهالی روستا رابطهی خوبی ندارد. هایدی با روحیهی شاد و کنجکاوش، بهسرعت با محیط جدید خو میگیرد و با پیتر، پسر بزچران، دوست میشود. او روزهایش را در مراتع سرسبز، میان بزها و گلهای کوهستانی، میگذراند و بهتدریج گرما و نشاط را به زندگی پدربزرگ میآورد.
این کتاب ماجراهای ساده اما پرمعنای هایدی را دنبال میکند: از ساختن رختخواب کاهی تا کشف زیباییهای طبیعت و دوستی با مادربزرگ پیتر. با تغییر فصلها، چالشهایی مانند سرمای زمستان و دوری از دوستان پیش میآید، اما هایدی با مهربانی و هوش خود، بر این دشواریها غلبه میکند. داستانْ رشد تدریجی شخصیت هایدی و تأثیر مثبت او بر اطرافیان را به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب هایدی را بخوانیم؟
کتاب هایدی با روایت صمیمی و توصیفهای زنده از طبیعت کوهستان، تجربهای از زندگی ساده و بیپیرایه را پیش چشم میگذارد. این اثر علاوهبر سرگرمکنندهبودن، به موضوعاتی چون اهمیت خانواده، دوستی، همدلی و پیوند انسان با طبیعت میپردازد. شخصیتهای ملموس و فضای گرم داستانْ حس امید و آرامش را منتقل میکند و ارزشهای انسانی و زیباییهای زندگی روزمره را به مخاطب گوشزد میکند. خواندن این کتاب فرصتی است برای لمس دنیای کودکی، کشف شادیهای کوچک و درک قدرت مهربانی در تغییر زندگی دیگران.
خواندن کتاب هایدی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به نوجوانان، دوستداران داستانهای کلاسیک، علاقهمندان به طبیعت و کسانی که بهدنبال تجربهی دنیایی سرشار از سادگی، امید و روابط انسانی هستند، پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دغدغهی رشد فردی، همدلی و خانواده را دارند، توصیه میشود.
درباره یوهانا اشپیری
یوهانا اشپیری (۱۲ ژوئن ۱۸۲۷ ـ ۷ ژوئیهی ۱۹۰۱) نویسندهی سوئیسی بود که بیش از همه در حوزهی ادبیات کودک شهرت دارد. او با نگارش کتاب بسیار مشهور هایدی به شهرتی جهانی دست یافت.
اشپیری در روستای هیرتسل، منطقهای روستایی در کانتون زوریخ، به دنیا آمد. در دوران کودکی چندین تابستان را در نزدیکی شهر کور در ایالت گراوبوندن گذراند؛ ناحیهای کوهستانی که بعدها به فضای اصلی بسیاری از آثار داستانیاش تبدیل شد.
نخستین داستان او با عنوان برگی بر گور ورونی در سال ۱۸۷۳ منتشر شد. این داستان به زندگی زنی میپردازد که قربانی خشونت خانگی است. در سالهای بعد، اشپیری آثار متعددی برای بزرگسالان و کودکان نوشت. در میان آنها، رمان هایدی برجستهترین اثر او به شمار میآید؛ کتابی که اشپیری آن را تنها در چهار هفته نوشت. داستان هایدی دربارهی دختری یتیم است که همراه پدربزرگش در کوههای آلپ سوئیس زندگی میکند. این اثر بهسبب توصیفهای زنده و دقیق از طبیعت کوهستان، محبوبیت گستردهای در میان خوانندگان سراسر جهان به دست آورد.
در سال ۱۸۸۴، همسر اشپیری و تنها فرزندش درگذشتند. او پس از این رویداد تلخ، زندگی خود را وقف فعالیتهای خیرخواهانه کرد و تا پایان عمر بیش از ۵۰ داستان دیگر نوشت.
اشپیری در سال ۱۹۰۱ درگذشت و در آرامگاه خانوادگیشان در شهر زوریخ به خاک سپرده شد. او یکی از چهرههای نمادین فرهنگ سوئیس به شمار میآید و تصویرش در سال ۱۹۵۱ روی تمبر پستی و در سال ۲۰۰۹ روی سکهی یادبود ۲۰ فرانک سوئیس نقش بست.
چه نسخههای دیگری از این کتاب در ایران منتشر شده است؟
نشر افق با ترجمهی ثمین نبیپور، انتشارات قدیانی با ترجمهی سارا قدیانی، انتشارات آوای مهدیس با ترجمهی حمیده اکرانی، انتشارات فرهنگ نشر نو با ترجمهی محمدرضا جعفری، انتشارات باهم با ترجمهی ثریا قیصری، انتشارات محراب قلم با ترجمهی هادی معتمدنیا، انتشارات پنگوئن با ترجمهی فاطمه حقیقی، انتشارات کتاب پارسه با ترجمهی وجیهه آیتاللهی، انتشارات علمی و فرهنگی با ترجمهی شهیندخت رئیسزاده، انتشارات شهر قلم با ترجمهی راضیه ابراهیمی و... در سالهای مختف این کتاب را منتشر کردهاند.
بخشی از کتاب هایدی
«در یک صبح روشن و آفتابی در ماه ژوئن، دو نفر از این مسیر باریک کوهستانی بالا میرفتند؛ دختری قدبلند و نیرومند و کودکی که دست در دست آن دختر داشت و گونههای کوچکش براثر گرما چنان سرخ شده بود که رنگ قرمزش حتی از روی پوست تیره و آفتابسوختهاش به چشم میآمد. البته نباید از این بابت تعجب کنیم، چون علاوهبر آفتاب داغ ماه ژوئن، به کودک چنان لباس پوشانده بودند که انگار میخواستند او را در برابر سرمای شدید محافظت کنند. به نظر نمیرسید سن کودک بیش از پنج سال باشد، شاید کمی بیشتر یا کمتر، اما قدوقامتش چندان معلوم نبود، چون ظاهراً دو یا شاید حتی سه لباس، یکی روی دیگری، تنش بود و روی همهٔ اینها هم شال پشمی سرخرنگی دور بدنش پیچیده بودند. به همین دلیل بود که اندام کوچکش بیقواره مینمود، به پاهای کوچکش هم کفشهای میخدار و ضخیمِ مخصوص کوهپیمایی پوشانده بودند و بچه مجبور بود با زحمت بسیار و در چنین گرمایی در این مسیر کوهستانی بالا برود. احتمالاً این دو نفر خیلی وقت پیش با پای پیاده از دره گذشته بودند و اکنون به دهکدهای به نام دورفلی رسیده بودند، دهکدهای که در نیمهٔ راهِ کوهستان قرار داشت. در این نقطه، دو رهروی داستان ما از هر طرف مورد استقبال قرار گرفتند؛ بعضیها از پشت پنجرهٔ کلبهشان آنها را صدا میکردند، بعضی دیگر از میان درهای باز خانههایشان و برخی دیگر از بیرون خانهها، چون دختر بزرگتر هم اهل همان روستا بود. البته دختر جوان نایستاد تا به خوشامدگوییها و پرسشهای دوستانش پاسخ دهد و بدون لحظهای مکث همینطور به راهش ادامه داد تا به آخرین کلبههای پراکنده در حاشیهٔ روستا رسید. در همین نقطه، یک نفر از کنار درِ یکی از کلبهها او را به نام صدا کرد: «یهلحظه صبر کن، دیت، اگه داری میری بالا، من هم میآم.»»
حجم
۲۷۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه
حجم
۲۷۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۶۰ صفحه