«چرا درخت رو برنداشتین؟ میلیون میلیون ارزش داشت. میتونستین بازنشسته بشین.»
گفت: «چرا وقتی از کارم لذت میبرم بازنشسته بشم؟ درضمن، درخت مال من نبود. آدم چیزی رو که مال خودش نباشه برنمیداره. برای همینه که اسپانیاییها اینقدر عذاب کشیدن. بعد از سالها غارت و ذوب کردن آثار قشنگ ما، سعی کردن کشتیهاشون رو با طلا و نقره پر کنن و از اینجا برن. اما هرگز به خونه نرسیدن. طوفان بزرگی شد و کشتیهاشون رو غرق کرد.»
یادم آمد چیزهایی دراینباره در کلاس تاریخ خوانده بودم.